دانلود فایل

بزرگترین مرجع دانلود فایل

دانلود فایل

بزرگترین مرجع دانلود فایل

علل و عوامل شکل‌گیری گفتمان ناسیونالیسم در ایران (1320 1280)...

علل و عوامل شکل‌گیری گفتمان ناسیونالیسم در ایران  (1320 1280)...

علل و عوامل شکل‌گیری گفتمان ناسیونالیسم در ایران (1320 1280)...

چکیده

سیر تحولات جامعه ایرانی با آنچه در غرب رخ داده بود بسیار متفاوت است. در نتیجه مجموعه تحولاتی که در غرب باعث شکل‌گیری ناسیونالیسم شد، دارای تفاوتی بنیادین از نظر ماهیت و منشأ با تحولاتی بود که در ایران با حصول انقلاب مشروطیت جنبه‌ی عینی به خود گرفت. در این رساله ما به دنبال بررسی عواملی که باعث شکل‌گیری گفتمان ناسیونالیستی در بستری متفاوت از غرب یعنی جامعه ایران عصر قاجار و پهلوی اول شدند می‌باشیم.در طول قرن 19 میلادی گفتمان سنتی حاکم بر جامعه و سیاست ایران با بحران معنا مواجه گردید. این بحران ناشی از برخورد گفتمان سنتی قاجاری با گفتمان تجدد بود که در واقع به عنوان غیری بیگانه خود را به جامعه و سیاست ایران تحمیل می‌کرد. ورود مفاهیم مدرن به گفتمان سنتی ایران از نخستین برخوردهای ایرانیان با دنیای غرب که حاصل یک مواجه نظامب بود شروع شد و با تلاش‌های اصلاح‌گران ایرانی به عنوان سوژه‌های سیاسی شدت بیشتری یافت. از عناصر گفتمان تجدد که به گفتمان سنتی ایران راه یافت ناسیونالیسم بود که این عنصر در گفتمان تجدد با مفاهیمی همچون: حاکمیت ملی، قانون، آزادی‌های فردی و شهروند و... همنشین می‌شد و همانطور که گفتیم ورود این مفاهیم مدرن به ایران باعث بحران معنا در گفتمان سنتی ایران شد. و این بحران در نهایت باعث شکل‌گیری انقلاب مشروطیت در نظام قدیم جامعه‌ی ایرانی گردید و می‌توان گفت مشروطیت فرجام نظام کهنه و سنتی حاکم بر ایران بود. اگرچه در ایران ریشه‌های شکل‌گیری ملت و ملی‌گرائی با اروپا متفاوت بود و ایرانیان به لحاظ آگاهی تاریخی و فرهنگی خود به نحوی دارای احساسات پیشاناسیونالیستی بودند، اما ناسیونالیسم در وجه مدرن آن حاصل تحولات ایران پیشامشروطه است و با فعالیت سوژه‌های سیاسی چون روشنفکران، تاجران، سیاحان و ... و هم‌چنین در اثر فعالیت روزنامه‌ها و نهضت‌های اصلاحی و ناسیونالیستی در دیگر کشورها این گفتمان در ایران عصر مشروطه تبدیل به اسطوره‌ای فراگیر شد، با منازعه‌های صورت گرفته پس از انقلاب مشروطیت هیچ‌کدام از گفتمان‌ها به هژمونی دست نیافتند و نتوانستند معانی دال‌ها را تثبیت کنند و در نهایت شرایط بی‌قرار جامعه ایران بعد از مشروطیت، باعث تکوین گفتمان نوینی گردید که روشنفکران در خلق این گفتمان نقش اصلی را ایفاء کردند، در مفصل‌بندی نهائی گفتمان پهلویسم، گفتمان ناسیونالیستی یکی از عناصر اصلی بود، در این دوره ناسیونالیسم با قدرت سیاسی پیوند خورد و به عنوان مبنائی جهت کنش سیاسی- اجتماعی سوژه‌های سیاسی به کار گرفته شد.

فهرست مطالب

عنوان صفحه

مقدمه1

فصل اول: کلیات

بیان مسئله6

اهداف پژوهش8

اهمیت و ضرورت پژوهش8

سوابق یا پیشینه‌ی موضوع9

مبانی و چارچوب نظری11

مفروضات12

سؤال‌های پژوهش13

سؤال اصلی13

فرضیات تحقیق13

فرضیه‌ی اصلی13

فرضیات فرعی14

متغیرها (مستقل – وابسته – واسطه)14

تعریف مفاهیم پژوهش15

گفتمان15

ناسیونالیسم16

منازعات گفتمانی19

روش تحقیق19

نقطه‌ی تمرکز پژوهش20

مشکلات و تنگناهای احتمالی تحقیق20

سازماندهی پژوهش21

فصل دوم: مباحث نظری

مفهوم و معنای لغوی گفتمان24

نظریه‌ی گفتمان از زبان‌شناسی تا سیاست و اجتماع26

شرح و بسط نظریه‌ی گفتمان لاکلاوموف30

مفاهیم و مؤلفه‌های نظریه‌ی گفتمان لاکلاوموف32

1- گفتمان32

2- مفصل‌بندی33

3- دال و مدلول33

1-3- دال مرکزی34

2-3- دال شناور35

3-3- اختیاری بودن رابطه‌ی دال و مدلول35

4-3- عناصر، وقته‌ها، حوزة گفتمان‌گونگی36

4- بی‌قراری (ازجاشدگی)37

5- ضدیت،‌ غیریت41

1-5- برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی44

2-5- منطق تفاوت و هم‌ارزی45

3-5- رقابت47

6- هژمونی و تثبیت معنا48

1-6- انسداد یا توقف50

2-6- ساختارشکنی51

7- قدرت52

8- ظهور و سقوط گفتمان‌ها: از اسطوره‌ها تا تصورات اجتماعی53

1-8- دال خالی57

2-8- قابلیت دسترسی و قابلیت اعتبار59

9- سوژگی، عاملیت اجتماعی و سوژگی سیاسی61

10- نظریه‌ی رادیکال دموکراسی63

نتیجه‌گیری67

فصل سوم: روند تکوین ناسیونالیسم در غرب

مفهوم و معانی ناسیونالیسم70

سیر تکوین و تحول ناسیونالیسم در غرب73

مفاهیم ناسیونالیستی در غرب84

١- ملت84

٢- دولت ملی86

3- هویت ملی87

4- وطن88

5- وطن‌دوستی88

فصل چهارم: تکوین گفتمان ناسیونالیسم در ایران

مقدمه91

گفتار اول: عناصر گفتمان سیاسی سنتی ایران92

ویژگی‌های کلی گفتمان سیاسی سنتی93

1- سلسله مراتبی بودن اجتماع و سیاست93

٢- اصالت شر و لزوم اطاعت94

٣- پیوند میان دین و دولت94

عناصر گفتمان سیاسی سنتی قاجاری95

نهاد دولت95

شخصی بودن حکومت95

سلطنت مطلقه96

شخص محوری و کیش شخصیت97

حاکمیت دوگانه97

عدم تفکیک میان حوزه عمومی و خصوصی98

فراطبقاتی بودن ساخت سیاسی99

عدم نهادینگی قدرت99

جمع‌بندی100

ویژگی‌های اجتماعی- اقتصادی گفتمان سنتی ایران102

عناصر اقتصادی103

عناصر اجتماعی105

عناصر فرهنگی108

گفتار دوم: گفتمان اصلاحات110

مقدمه110

گفتمان اصلاحات112

عباس‌میرزا112

امیرکبیر113

سپهسالار115

امین‌الدوله116

جمع‌بندی118

گفتار سوم: تکوین گفتمان ناسیونالیسم119

مقدمه119

حاملان ناسیونالیسم120

میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله120

میرزا فتحعلی آخوندزاده127

میرزا آقاخان کرمانی134

جمع‌بندی138

فصل پنجم: منازعه‌های گفتمانی عصر مشروطه

و شکل‌گیری گفتمانی نو141

گفتار اول: منازعه‌های گفتمانی در عصر مشروطه142

پیدایش گفتمان مشروطیت142

منازعات گفتمانی145

الف- گفتمان تجدد147

- عناصر گفتمان تجدد147

١- مشروطه گرائی148

2- ناسیونالیسم باستان‌گرا149

3- سکولاریسم149

ب- گفتمان مشروعه150

- عناصر گفتمان مشروعه152

1- قانون و قانونگذاری153

2- بحث آزادی و برابری153

3- شوراء و رأی اکثریت154

4- نظام سیاسی مطلوب155

ج- گفتمان عدالت خواهان مشروطه‌طلب156

سرانجام مشروطه159

نتیجه‌گیری163

گفتار دوم: تکوین گفتمان ناسیونالیسم در عصر پهلوی165

زمینه های شکل گیری گفتمانی جدید165

1- تجدد گرایی167

2- دیکتاتور مصلح (تجددگرائی آمرانه)169

3- ناسیونالیسم و وحدت ملی171

برآمدن گفتمان پهلویسم174

گفتمان ناسیونالیستی در دوره رضاشاه175

1- وحدت و یگانگی ملی176

2- باستان گرایی176

3- تعلق به وطن (وطن پرستی)177

سخن پایانی179

منابع مآخذ182

مقدمه

سیر تحولات جامعه ایرانی با آنچه در غرب رخ داده بسیار متفاوت است در نتیجه، مجموعه تحولاتی که در غرب باعث شکل گیری ناسیونالیسم شد، دارای تفاوتی بنیادین از نظر ماهیت و منشاء با تحولاتی بود که در ایران با حصول انقلاب مشروطیت جنبه عینی به خود گرفت. جامعه­ی ایرانی در آستانه مشروطیت با مسائلی در عرصه های مختلف حیات خود (اقتصادی- سیاسی- اجتماعی) روبه رو بود که ماهیت آنها متفاوت از مسائلی بود که جامعه اروپایی طی قرون مذکور با آن مواجه شد. و این تحولات منجر به ظهور اروپا با سیمای عصر مدرن گردید- بحران سیاسی در اروپا که خود را در چالش قدرت دولت با قدرت روحانی پاپ و نهایتاً تلاقی جامعه مدنی اروپا با قدرت سلطنت مطلقه نشان داد، با بحران های سیاسی موجود در ایران متفاوت بود و حتی نفس چالش قدرت دولت با قدرت روحانی و نتیجه حاصل از آن نیز در ایران اساساً با آنچه در غرب رخ داد تفاوت داشت.

تحولات صورت گرفته در حوزۀ اقتصاد اروپا هم که در نهایت منجر به شکل گیری طبقه جدید بورژوازی شد و این طبقه نقش بسیار مهمی در تاریخ، فرهنگ و اقتصاد غرب بازی کرد در ایران رخ نداد و به نظر برخی از اندیشمندان حوزۀ مطالعات ایران، سخن به میان آوردن از طبقه ای خاص در دوران قدیم ایران بسیار سخت است. به هر حال تحولات صورت گرفته در اروپا منجر به گسترش سطح آگاهی عمومی و آموزش و تأثیر آن در فرایند آگاهی جوامع گردید. اما در مورد ایران باید گفت که چالش‌های جامعه ایرانی زمانی شکل گرفت که ایران به طور ناخواسته و به اجبار به عرصه رقابتهای جهانی کشیده شد و ضعف آن در مواجه با نیروهای بیگانه نمود یافت و همچنین خود آگاهی ایرانیان به ضعف خود نیز در پی این مواجهه آغاز شد. بنابراین در تحولات ایران صرف نظر از عواملی درونی، شرایط و اقتضائات بیرونی که حاصل دنیای عصر مدرن بود، تأثیر بسزایی داشت.

قدرت قاجاریه در طول قرن 19 هم از سوی نیروهای خارجی و هم از سوی نیروهای داخلی ضربه پذیر گشته بود، نیروهای خارجی که عمده ترین آنها روس و انگلیس بودند، وابستگی و شرایط نیمه استعماری را به دولت ایران تحمیل کرده بودند و با انعقاد قراردادهای یک جانبه و سنگین، اراضی وسیعی از خاک ایران را جدا کرده بودند و به این ترتیب ضربه مهلکی بر اعتبار ملی ایرانیان وارد آمده بود و اینها همه حاصل تماس با غرب بود، در جهانی که دولتهای غربی آهنگ توسعه و پیشرفت خود را به شدت سرعت بخشیده بودند، ایرانیان شاهد ضعف و در حاشیه رقابت جهانی ماندن کشور خود بودند. در بعد داخلی نیز عصیان و خودسری قبایل و ایلات، حکام ولایات، آشوب‌های مرزی و... منجر به افزایش هرج و مرج و ناامنی در داخل کشور می شد. از همین رو و در پی این تحولات در ایران نیروهایی شکل گرفتند که خواستار اصلاح شیوۀ حکومت قاجارها بودند. مهم ترین این نیروها یکی روحانیون بودند که علی رغم سازش اولیه با حکومت قاجارها، کم­کم متقاعد شدند که سیاست های دولت عامل تضعیف جامعه اسلامی و مسلمانان در برابر کفار است. در گزارش های انگلیسیان آمده است:

«ملایان متعصب همه جا علیه کفار به مسلمانان وعظ می کنند و می گویند که تجارت، معدن، بانک، جاده، دخانیات را به اروپائیان فروخته اند چه دیدی که کشتزارهای غلّه و زنان، مسلمان را هم ببرند» (آدمیت، 1355، 28)

گروه دیگری که خواهان تغییر در وضع موجود بودند، افرادی بودند که به انحاء مختلف با اندیشه‌های غربی آشنا شده بودند و به ساخت، نهادها و اساساً اندیشه­ی مسلّط برقدرت سیاسی معترض بودند، ورود اندیشه های جدید از جمله ناسیونالیسم نیز توسط همین گروه انجام گرفت، این گروه به واسطه آشنایی با اندیشه های غربی و وارد کردن آنها به جامعه خواستار ایجاد اصلاحاتی در ساختار حکومت بودند و استبداد حکومت را به نقد می کشیدند از نظر اینها شیوۀ استبدادی، حکومت کارکرد خود را از دست داده بود.

بنابراین لزوم اصلاح و حتی تحدید آن ضروری به نظر می رسید. پس جنبش مشروطیت در واقع پاسخی بود که از سوی جامعه ایران به تمامی بحران های موجود در ساخت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی داده شد. و مفاهیم ناسیونالیستی نوین نیز در گفتمان مشروطیت تولد و رشد یافتند.

قابل ذکر است که در دورۀ پیش از مشروطه واژۀ ملت دارای مفهومی دینی بود و متضمن هیچ رابطه سیاسی با دولت نبود و تنها واژۀ «رعیت» بیان کنندۀ نوعی رابطه سیاسی با دولت بود و البته این نوع رابطه هم از نوع رابطه حاکم و محکوم بود، اما در عصر مشروطه و تحت تأثیر عناصر گفتمان تجدد مفاهیم سنتی به چالش کشیده شدند و مفاهیمی چون قانون، دموکراسی، آزادی، ملت و ناسیونالیسم رواج یافتند.

«با انقلاب مشروطه تلاش شد که یک دولت- ملت تأسیس شود و رابطه شاه- رعیت به رابطه دولت- شهروند تبدیل شود و این در بعد داخلی بود و در بعد خارجی نیز سعی شد تا کشوری با سرزمین مشخص، مرزهای معین وجود داشته باشد که دولت آن نماینده ملت و پاسبان تمامیت ارضی آن سرزمین باشد (آشوری، 1376: 187)

ناسیونالیسم در این دوره با اندیشه دموکراسی و آزادی خواهی پیوند محکمی دارد طرفداران این نحله فکری به دنبال آن بودند که با ایجاد مؤسسات جدید و کوتاه کردن دست استبداد و استعمار کشوری قوی پدید آورند که بتواند در مقابل همسایگان قدرتمندش ایستادگی کند و موجبات رفاه مملکت را فراهم آورد. جنبش مشروطه خواهی در ایران امیدها و آرزوهایی را برانگیخت که اکثر آنان هیچ گاه برآورده نشدند در این رساله ما دلایل ناکامی گفتمان مشروطه را ذیل منازعات گفتمانی صورت گرفته در آن عصر توضیح داده ایم. همچنین عاملی دیگری که به شکست مشروطیت کمک کرد، مداخلات خارجی بود و این مداخلات به مثابه آخرین تیر به پیکر بی جان مشروطه عمل کرد.

به دنبال شرایط شکل گرفته در دوران بعد از مشروطه (تهدید استقلال ملی، بروز جنبش های اجتماعی، و شیوع شورش و هرج و مرج در سراسر کشور و مشکلات و تنگناهای اقتصادی و....)، گفتمان جدیدی در عرصه اجتماع و سیاست ایران ظهور کرد. روشنفکران این دوره که یا از فعالین پیشین مشروطه بودند یا محصلین و ایرانیان ساکن در غرب، دیگر امیدی به اصلاحات تدریجی و ساخت دموکراتیک و ترویج آزادی های اساسی نداشتند و به نظر ایشان جاذبه های دموکراسی در برابر واقعیت های خشن جامعه عقب ماندۀ ایران رنگ می باخت. و تحولات سیاسی- اجتماعی جامعه ایران، دال هائی چون استقلال، امنیت، لزوم وحدت ملی و لزوم تمرکز قدرت را در گفتمان روشنفکران ایرانی بعد از جنگ جهانی برجسته می کرد. بدین ترتیب رضاخان با تکیه بر گفتمان جدید روشنفکران و متأثر از عقب ماندگی و معضلات کشور و اعتقادات شخصی ناسیونالیسم را محور حرکت های خود در ایران قرار داد. فوران در مورد رضاخان می نویسد:

«او در 2 اسفند 1299 به یکی از افسران انگلیسی گفت که در حال پیشروی به سوی پایتخت و استقرار حکومتی است که بیش از دل مشغولی به مجلس، مشروطه و قانون اساسی و موضوع های بی ربطی از این قبیل قدری به نظم و ترتیب خانه خود بپردازد» (فوران، 1386: 302)

و این نقل قول تا حدودی هماهنگی رضاخان را با گفتمان تازه شکل گرفته در نزد روشنفکران نشان می دهد. یرواند آبراهامیان هم در مورد رضاشاه و علایق ناسیونالیسی او می نویسد:

«وی خواهان ایرانی بود که از یک سو دور از نفوذ روحانیون و نیروهای مذهبی، دسیسه های خارجی، شورش های قبیله ای و اختلافات قومی و از سوی دیگر دارای نهادهای آموزشی غربی، زنان غربی مآب فعال در بیرون از خانه و ساختار اقتصادی نوین دارای کارخانه های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانکهای سرمایه گذاری و فروشگاههای بزرگ باشد. هدف درازمدت وی ایجاد جامعه ای شبه غربی بود.... ابزارهایش برای رسیدن به این هدف، غیردینی سازی، مبارزه با قبیله گرایی، ملی گرایی، توسعه آموزشی و سرمایه دولتی بود.» (آبراهامیان، 1387: 179)

به هر حال تجدد خواهی وجه مشترک ناسیونالیسم لیبرال عصر مشروطه و ناسیونالیسم تجدد خواه عصر رضاشاه است. اما ویژگی بارز ناسیونالیسم تجدد خواه عصر رضاشاه این است که بر «تجدد آمرانه» تأکید دارد. و پیش فرض اساسی گفتمان تجدد آمرانه که برآمده از هرج و مرج های پس از مشروطه بود این است که تودۀ مردم اهمیت ترقی و پیشرفت را درک نمی کنند و شیوه های رسیدن به آن را نمی شناسند، لذا ضروری است نخبگان ترقی خواه، آنان را در مسیر تجدد و پیشرفت هدایت کنند و در این فرآیند هرکجا که اهداف و برنامه های ترقی خواهانه دولت و نخبگان سیاسی با خواست و ارادۀ مردم مغایرت داشته باشد. کاربرد زور و اجبار برای پیشبرد این اهداف و برنامه ها مشروعیت پیدا می کند. عصاره و چکیدۀ این دیدگاه فوق به خوبی در این عبارت بیان شده است: «برای مردم و به رغم مردم»

و در اینجا یکی از تفاوت های اساسی گفتمان ناسیونالیسم در دورۀ مشروطه و گفتمان ناسیونالیسم عصر رضاشاه نمایان می شود. ناسیونالیست های لیبرال عصر مشروطیت، ترقی و تجدد را در سایه آگاهی و آزادی و حکومت قانون جستجو می کردند، در حالی که ناسیونالیست های تجدد خواه، با تأکید بر قدرت دولت خواهان اصلاحات از بالا بودند.

«ناسیونالیسم تجددخواه که برپایه بینشی پوزیتیویستی، اقتدار گرا و اراده گرا شکل گرفته بود... مشارکت سیاسی مردم در امر نوسازی را به آینده ای نامعلوم که جهل و واپس ماندگی از جامعه رخت بر بسته باشد موکول می کرد (انتخابی، 1371: 26)

ما در این رساله در پی آن هستیم که با به کارگیری نظریه گفتمان روند شکل گیری گفتمان ناسیونالیسم در ایران را در یک برهه 40 ساله (1320- 1280) مورد بررسی و کنکاش قرار دهیم.

فصل اول

کلیات

بیان مسئله

«ناسیونالیسم» اشتقاقی است از لفظ (Nation) که در فرهنگ اجتماعی اروپا قدمت دیرپائی دارد. لفظ «ناسیون» Nation از ریشه‌ی لاتین ناسیو (Nasci) به معنای زاده شدن،‌ از حدود قرن 13 میلادی معمول بوده است. و به گروهی از مردم که زادگاه یکسانی داشته‌اند اطلاق می‌گردیده است. پیش از تحولات قرون اخیر از واژه (Nation) نسل یا گروه نژادی از مردم مراد می‌شد و این لفظ اهمیت سیاسی نداشت؛ اما در قرن 16(Nation) به یک واحد سیاسی متداول اطلاق شد و کاربرد اصطلاحاتی آن از اواخر قرن 18 میلادی آغاز گردید. اصطلاح «ناسیونالیسم»[1] اولین بار در سال 1789 توسط آگوستین باروئل،[2] کشیش ضدانقلاب فرانسوی استعمال شد و از این زمان به تدریج ناسیونالیسم تا اواسط قرن 19 به شکل جنبش و دکترین سیاسی درآمد، پس بدین ترتیب مفهوم اصطلاحی ملت[3] و ملت‌گرائی[4] را باید اساساً مولود انقلاب فرانسه دانست. (آصف، 1384: 74)

برای اینکه بحث ما در مورد شرایط و علل شکل‌گیری ناسیونالیسم روشن‌تر گردد به نظر می‌رسد باید مروری کوتاه بر شرایط سیاسی – اجتماعی و تاریخی پیش از شکل‌گیری این مفهوم در غرب داشته باشیم.

بدین منظور قابل ذکر است که در پایان قرون وسطی و به دلایل گوناگون سیاسی و اجتماعی متعدد که از حوصله‌ی این بحث خارج است، نظام فئودالیسم از هم پاشید و ما شاهد تکوین نوع جدیدی از دولت هستیم که در حوزة جامعه‌شناسی سیاسی و جامعه‌شناسی تاریخی به دولت‌های مطلقه معروف هستند. در عصر پیش از دولت‌های مطلقه، شیوة معمول در ادارة اجتماعات و جوامع انسانی در اروپا به سبک دولت –شهری، امپراطوری و شاهزاده‌نشینی با حاکمیت بارون‌های فئودال بود و ساکنان قلمروهای سیاسی به مثابه «تبعه» و «رعایای» حاکم یا سلسله حکام محسوب می‌شدند و هویت سیاسی آنان در قالب وفاداری به حکّام شکل می‌گرفت. با پیدایش دولت‌های مطلقه، قدرت سیاسی رو به تمرکز نهاد، و برخلاف دولت‌های ضعیف و نیم بند قرون وسطی، دولت مطلقه ابزارهای اداری و نظامی لازم را برای ایجاد همگرائی و یکپارچگی سیاسی در اختیار گرفتند و با سلب قدرت از گروهها و طبقات گوناگون، قدرت سیاسی را در دست پادشاه متمرکز کردند. باید گفت که دولت‌های مطلقه با ایجاد تمرکز و یکپارچگی سیاسی در جامعه، نخستین گام‌ها را در شکل‌گیری هویت ملّی برداشتند. با وقوع انقلاب فرانسه، تحولی بنیادین در کیفیت برداشت مردم از نوع رابطه و نسبت‌شان با هیأت حاکمه‌ی خود، ایجاد شد، در انقلاب فرانسه مردم دریافتند که هویت سیاسی آنها می‌تواند در حس هویت ملی و وطن‌دوستی متجلی گردد و رابطه‌ی تبعیت و فرمان‌بری مطلق از حکام به رابطه‌ی شهروندانی ذی‌حق هرچند در نظر مبدل شود.

با این انقلاب ایدة ناسیونالیسم و ملت‌گرائی در فرانسه زاده شد و با لشگرکشی‌های ناپلئون به سراسر اروپا صادر شد، اشغال بخش اعظمی از اروپا توسط ناپلئون، باعث شد که برای نخستین بار در سرزمین‌های اشغال شده یک حسّ آگاهی از هویت ملّی بوجود بیاید (هیوود، 1387: 270) و این موج آگاهی از هویت ملی در قرن 19 باعث ایجاد تغییرات عظیمی در نقشه‌ی اروپا گردید و ما ادامه این روند را هم در طول سالهای وقوع جنگ جهانی اول و هم در سالهای بین دو جنگ جهانی (که در رژیم‌های فاشیستی و نازیستی تبلور یافت) و هم در طول سالهای پس از جنگ شاهد هستیم. در سالهای پس از جنگ جهانی دوم و در اکثر کشورهای مستعمره شاهد بروز نوعی ناسیونالیسم استقلال‌طلب هستیم که این ناسیونالیسم استقلال طلب به عنوان ابزاری در دست رهبران کشورهای مستعمره جهت دست‌یابی به استقلال سیاسی کشورهایشان به کار رفت و در دهه‌های اخیر هم علی‌رغم نظر برخی از اندیشمندان مبنی بر کاهش اهمیت ناسیونالیسم به عنوان یک آئین و دکترین سیاسی، هم‌چنان شاهد اهمیت سیاسی ناسیونالیسم به عنوان یک آموزه در حیات ملتها هستیم و تحولات بعد از فروپاشی شوروی در شرق اروپا و بالکان می‌تواند به عنوان شاهدی بر این ادعای ما باشد.

در کشور ما ایران نیز در قرن 19 و به خصوص در نیمه دوم این قرن ما شاهد ظهور گفتمان ناسیونالیستی در عرصه‌ی اندیشه‌ و عمل هستیم و این گفتمان چه در دورة پیشا مشروطه و چه در عصر مشروطیت و چه در دوران حکومت پهلوی اول برجستگی خاصی دارد.

- مسئله‌ای که ما در اینجا به دنبال تصریح و تبیین آن هستیم این است که: چه عواملی باعث شکل‌گیری این گفتمان (گفتمان ناسیونالیستی) در عصر مشروطه، و هم چنین به نحوی بارزتر در ایران عصر پهلوی اول شد؟

اهداف پژوهش

هدف اصلی و اولیه‌ی ما در این پژوهش، آگاهی از دلایل شکل‌گیری گفتمان ناسیونالیستی در ایران معاصر است. و با توجه به اینکه جریان ملی‌گرائی و ناسیونالیسم در ایران، چه در عصر مشروطیت و چه در عصر رضا‌شاه و هم‌چنین در دوران ملی شدن صنعت نفت و به خصوص در رژیم برآمده از کودتای 28 مرداد 1332 مورد توجه است. و اینکه این گفتمان‌ در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد هم مورد تأکید اپوزیسیون سیاسی است (جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی) و هم مورد تأکید رژیم محمدرضا پهلوی (ناسیونالیسم مثبت در عرصه‌ی سیاست خارجی و بحث باستان‌گرائی ناسیونالیستی در عرصه‌ی داخلی) است.

ما بر آن شدیم تا چگونگی شکل‌گیری این گفتمان را که در طول تاریخ معاصر ایران دارای اهمیت بوده است را در ابتدای امر بررسی کنیم. و بنگیریم که به چه دلیل یا دلایلی این گفتمان در بادی امر شکل گرفت؟ و با شناخت زمینه‌ها و علل شکل‌گیری این پدیده، به شناخت بهتری از این گفتمان در طول تحولات سیاسی اجتماعی ایران معاصر دست پیدا کنیم.

اهمیت و ضرورت پژوهش

با توجه به اینکه ناسیونالیسم یکی از مهم‌ترین پدیده‌های سیاسی است که بر تحولات سیاسی – اجتماعی ایران اثر گذاشته است و در طول سیر تاریخ معاصر ایران و به‌خصوص از مشروطه به بعد ما شاهد ظهور اندیشه و عمل ناسیونالیستی در قالب‌های متفاوت در جامعه‌ی ایران هستیم و هم‌چنین مبحثی که تحت عنوان رابطه‌ی دین و ملیت مطرح می‌شود، باعث شد تا نگارنده به این فکر بیفتد و تأمل کند که به راستی چه شد که این اندیشه از غرب به ایران وارد شد؟ (البته در وجه مدرن آن) و در بستر متفاوتی از آنجا و به شکلی متفاوت به عرصه‌ی نظر و عمل وارد شد و هم چنین با توجه به این امر که در منابع فارسی به این مسئله به نحوی درخور پرداخته نشده است، برآن شدیم تا به شکلی مستدل به این امر بپردازیم که علل و عوامل شکل‌گیری این گفتمان در برهه‌ی مورد نظر ما چه بوده است تا بدین وسیله بتوانیم عملکرد این پدیدة سیاسی را در ایران در برهه‌های متفاوت تاریخی، مورد ارزیابی قرار دهیم.

سوابق یا پیشینه‌ی موضوع

حقیقت این است که در مورد شکل‌گیری ناسیونالیسم در ایران و اینکه چه علل و عواملی باعث شکل‌گیری این گفتمان در بستری متفاوت از غرب شد منابع اندکی وجود دارد یکی از مهم‌ترین آثاری که راجع به مبحث ناسیونالیسم در ایران نگاشته شده است کتابی با همین عنوان، اثر ریچارد کاتم پژوهشگر آمریکائی است کاتم در این کتاب، تحولات سیاسی ایران معاصر از دوران مشروطیت و قبل از آن را تا سالهای اولیه‌ی دهه‌ی 40 بررسی می‌کند و دست آخر نیز در حین وقوع انقلاب اسلامی و به طور شتابزده،‌ فصلی با عنوان «پانزده سال بعد» به این کتاب می‌افزاید. او این تحولات را در این برهه‌ی زمانی در قالب ناسیونالیسم و تأکید بر ملت‌گرائی در ایران مورد بررسی قرار می‌دهد. اما در کتاب کاتم به خوبی تشریح نمی‌شود که چه شد که در ایران گفتمانی به نام ناسیونالیسم شکل گرفت هم چنین در این اثر هیچ اشاره‌ای به اندیشه‌ها و افکار ناسیونالیستی در ایران نشده است.

از جمله آثار دیگری که در مورد ناسیونالیسم در ایران نوشته شده است کتابی تحت عنوان «مصدق، نفت و ناسیونالیسم ایرانی» است. این کتاب شامل مجموعه مقالاتی است که در سمیناری در مرکز مطالعات خاورمیانه‌ی دانشگاه تگزاس راجع به بحران ملی شدن صنعت نفت در ایران ارائه شده است.

مقالات این مجموعه، عمدتاً از زاویه‌ی نفت به مبحث ناسیونالیسم در ایران پرداخته است. به دو دلیل این اثر محتوی متفاوت با کار ما دارد. اول اینکه: در مقطعی کوتاه ناسیونالیسم ایرانی را در ارتباط با بحث نفت مورد بررسی قرار می‌دهد و دوم اینکه: این مقطع با مقطع مورد بحث ما متفاوت است. هم‌چنین در این کتاب نیز مثل کتاب کاتم به پیدائی و شکل‌گیری ناسیونالیسم در ایران پرداخته نشده است.

رضا داوری اردکانی نیز دارای دو کتاب در زمینه‌ی ناسیونالیسم است که عبارتند از «ناسیونالیسم و انقلاب» و «ناسیونالیسم و حاکمیت ملی». داوری در این دو کتاب کمتر به مبحث تکوین ناسیونالیسم در ایران پرداخته است و بیشتر بحث‌های او، بحث‌هایی تاریخی و تئوریک در مورد خود پدیدة ناسیونالیسم هستند.

حمید بهزادی هم در کتاب «ناسیونالیسم: تحلیلی تئوریک و عملی از آثار سیاسی و اجتماعی ناسیونالیسم در صحنه‌ی بین‌المللی با توجه به وضع کنونی ایران» به ارائه بحث‌هائی در خصوص ناسیونالیسم در ایران پرداخته است. اما این اثر نیز بیشتر بعدی تئوریک دارد و مطالب مربوط به ناسیونالیسم در ایران و شکل‌گیری آن به نحوی در حاشیه قرار گرفته‌اند.

داریوش قمری نیز در کتابی با عنوان «تحول ناسیونالیسم در ایران» به بررسی ناسیونالیسم در دورة ملی شدن صنعت نفت می‌پردازد که این کتاب هم برهه‌ی تحقیقی‌اش، برهه‌ای متفاوت از زمان مورد تحقیق ماست.

سوسن سیاووشی هم در کتابی تحت عنوان «لیبرال ناسیونالیسم در ایران» به بررسی ناسیونالیسم لیبرال. در عصر مصدق تا انقلاب اسلامی می‌پردازد، که آن هم با دورة مد نظر ما در این تحقیق متفاوت است.

مسعود انصاری هم کتابی در مورد ناسیونالیسم دارد که بیشتر در مورد ناسیونالیسم و مبارزات ضد استعماری در قاره آفریقاست. در این کتاب و در مباحث اولیه مولف به روند شکل‌گیری و سیر تکوین ناسیونالیسم در غرب می‌پردازد ولی همانطور که گفته شد مطالب بعدی کتاب در مورد ناسیونالیسم در آفریقاست و کتاب حاوی مباحثی در مورد ایران نیست.

فریدون آدمیت هم در آثار خود که بیشتر در مورد انقلاب مشروطه هستند گهگاه اشاراتی به ناسیونالیسم دوران مشروطه دارد، اما آثار او نیز دو تفاوت عمده با تحقیق ما دارند اول اینکه فاقد زمینه‌ای نظری هستند و تا حدودی به توصیفاتی در مورد ناسیونالیسم می‌پردازد و دیگر اینکه در این آثار بررسی کاملی از شکل‌گیری این پدیده در ایران قرن 19 صورت نمی‌گیرد. در کتابهای دیگری نیز می‌توان اشاراتی پیرامون ناسیونالیسم ایرانی یافت کتابهایی مثل «ایران بین دو انقلاب» به قلم یرواند آبراهامیان و کتاب «اقتصاد سیاسی ایران» به قلم محمدعلی همایون کاتوزیان و هم چنین کتاب «مقاومت شکننده» اثر جان فوران که در هر سه کتاب همانطور که گفته شد، اشاراتی به ناسیونالیسم ایرانی شده به تفصیل به این بحث پرداخته نشده است. و هم‌چنین در این کتابها تحلیلی از چگونگی شکل‌گیری ناسیونالیسم در ایران به طور مشخص وجود ندارد و تکوین ناسیونالیسم در ایران در این کتاب‌ها، در حاشیه قرار دارد.

همان طور که در بالا ذکر آن رفت، در اکثر کتابهای فوق علل شکل‌گیری ناسیونالیسم در ایران وجه برجسته‌ای ندارد و همین امر نویسندة این سطور را راغب کرد که در این تحقیق و تا حد توان، به علل شکل‌گیری این گفتمان در ایران بپردازد.

مبانی و چارچوب نظری

در این تحقیق، ما از نظریه‌ی گفتمان، و آن هم جنبه‌ای از این نظریه که بیشتر از سایر نظریه‌های گفتمان،‌ به مبحث اجتماع و سیاست می‌پردازد به عنوان چارچوب نظری استفاده می‌کنیم. چارچوب نظری انتخاب شده برای پژوهش حاضر، نظریه گفتمان لاکلاوموف است. قابل ذکر است که در سال‌های اخیر نظریه‌ی گفتمان در حوزه‌های مختلف علوم انسانی کاربرد وسیعی یافته است.

شاید بتوان مهم‌ترین دلیل رشد این نظریه‌ را نارضایتی از پوزیتیویسم به خصوص در رشته‌هائی چون علوم سیاسی و جامعه‌شناسی دانست. رشد این نظریه هم چنین تحت تأثیر چرخش زبانی در دهه‌ی 1970 و نظریه‌های هرمنویتک، نظریه‌ی انتقادی و پسا ساختارگرائی در دهه‌ی 1960 و 1970، شدت بیشتری گرفت. در گرایش‌های مختلف علوم انسانی، تفسیرهای مختلفی از نظریه‌ی گفتمان وجود دارد و در حوزة علوم سیاسی، لاکلاوموف مهم‌ترین نظریه‌ی گفتمانی را ارائه کرده‌اند ما در این پژوهش نظریه‌ی این دو اندیشمند را به عنوان چارچوب نظری برگزیده‌ایم و شرح و تفصیل این نظریه به عنوان چارچوب نظری پژوهش ما، در قسمت مباحث نظری تحقیق به طور مفصل آورده خواهد شد.

مفروضات

مفروض اصلی و اساسی ما در این پژوهش این است که: اصطلاح ناسیونالیسم و نه آگاهی ملی و احساسات مشترک نسبت به ایران، از مفاهیم متجددانه‌ی قرون جدید است.

اما با این حال نمی‌توان ریشه‌ها و رگه‌های تاریخی مشترک در شکل‌گیری این اصطلاح را نیز نادیده گرفت. ناسیونالیسم در غرب در راستا و در ارتباط با تحولات و تصورات چندی در زمینه‌های عینی و ذهنی در عرصه‌ی اجتماع شکل گرفت، اما در ایران ناسیونالیسم از آن اندیشه‌ی تجدد و ملزومات عینی و ذهنی آن بدور بود و علیرغم بهره‌گیری از پیشینه‌های تاریخی، بیشتر تحت تأثیر تحولات جهانی و شیوع ناسیونالیسم به دیگر کشورهای خارج از اروپا شکل گرفت.

به طور کلی باید گفت که بستر اولیه‌ی شکل‌گیری ناسیونالیسم در غرب، با بستر آن در ایران متفاوت بود هم‌چنین قابل ذکر است که در کشوری مثل ایران از قرن‌ها قبل آگاهی ملی وجود داشته است. اما اهمیت ناسیونالیسم به عنوان عامل تأثیرگذار در گرایش‌ها و رفتار سیاسی ایرانیان، عمدتاً به سدة بیستم محدود می‌شود.

درست است که ما حتی قبل از اولین برخوردهای ایرانیان با دنیای متجدد غربی هم شاهد احاس تعلق به ایران هستیم ولی این پدیده دارای نیرو و توان کمتری نسبت به دوره و برهه‌ی زمانی بعد از آن (ایران پس از برخورد با دنیای متجدد) است. ما در این زمینه با ریچارد کاتم نویسنده آمریکائی «ناسیونالیسم در ایران» هم عقیده‌ایم که در ایران از قرن ها پیش آگاهی ملی وجود داشته است. اما اهمیت ناسیونالیسم به عنوان عامل اولیه تعیین کننده گرایش‌ها و رفتار سیاسی ایرانیان و همانطور که در تعریف مورد نظر ما نیز در این رساله خواهد آمد، به عنوان جنبشی ایدئولوژیک، محدود به قرون جدید و بعد از برخورد ایرانیان با مقوله‌ی تجدد است.

 سؤال‌های پژوهش

سؤال اصلی

- سوال اصلی تحقیق حاضر را می‌توان به صورت زیر ذکر کرد:

- چه عواملی باعث شکل‌گیری گفتمان ناسیونالیستی در ایران، در برهه‌ی زمانی (1320-1280) گردید؟

- سؤالات زیر را نیز می‌توان به عنوان سؤال‌های فرعی تحقیق حاضر در نظر گرفت:

1) تکوین ناسیونالیسم در غرب در چه بستر تاریخی، سیاسی، اجتماعی صورت گرفته است؟

2) گفتمان ناسیونالیستی در منازعه‌های گفتمانی عصر مشروطه دارای چه جایگاهی بوده است؟

3) چگونه بی‌قراری‌های گفتمانی حاصل از مشروطیت به ایجاد گفتمانی نو در ایران انجامید؟

4) گفتمان ناسیونالیسم، در عصر رضاشاه و در دوران گفتمان پهلویسم دارای چه جایگاهی بوده است؟

فرضیات تحقیق

فرضیه‌ی اصلی

فرضیه اصلی تحقیق این است که:

گفتمان ناسیونالیستی (به عنوان مفهومی جدید) از اواخر قرن 19 و در اثر رویاروئی ایرانیان با دنیای متجدد، در ایران شکل گرفت و همین گفتمان بعد از بی‌قراری‌ها و منازعات گفتمانی دورة مشروطه، به عنوان یکی از عناصر گفتمان پهلویسم صورت‌بندی شد.

فرضیات فرعی

فرضیات فرعی تحقیق حاضر را نیز می‌توان به صورت زیر بیان کرد:

ناسیونالیسم در غرب، در بستر دنیای مدرن شکل گرفته است و اگر در مورد ناسیونالیسم نقطه‌ای وجود داشته باشد که بر سر آن توافق باشد این است که اصطلاح ناسیونالیسم پدیده‌ای کاملاً مدرن است.

دومین فرضیه‌ی فرعی این تحقیق عبارت است از اینکه:

تکوین گفتمان ناسیونالیسم تجددخواه در عصر رضاشاه از یک سو حاصل تحولات داخلی کشور و از سوئی دیگر تأثیر تحول در گفتمان ناسیونالیستی در غرب (در کشورهائی چون ایتالیا و آلمان بود)

متغیرها (مستقل – وابسته – واسطه)

همانطور که گفته شد چارچوب نظری که ما برای تحقیق خود برگزیده‌ایم – روش تحلیل گفتمان است و این روش در دهه‌های اخیر و به دلایل متعدد، برای تحلیل پدیده‌های سیاسی بسیار کاربرد پیدا کرده است. یکی از دلایلی که در دهه‌های اخیر روش تحلیل گفتمان به فور به کار می‌رود نارضایتی از پوزیتیویسم است و اصولاً نارضایتی از روش‌های تحلیلی پوزیتیویستی نقش اساسی در مطرح شدن روش‌های تحلیل کیفی داشته است. ولی با این حال اگر بخواهیم برای تحقیق حاضر متغیرهائی در نظر بگیریم باید آنها را این طور بیان کرد:

- متغیر مستقل: رویاروئی ایرانیان با دنیای مدرن

- متغیر واسطه: انحطاط و شکست‌های ایران در قرن 19

- متغیر وابسته: شکل‌گیری گفتمان ناسیونالیستی در ایران

تعریف مفاهیم پژوهش

اگر چه کلیه‌ی مفاهیم و الفاظ در حوزة علوم انسانی از حیث معناشناسی دارای نوعی ابهام و پیچیدگی می‌باشند که کار درک و کاربرد آنها را مشکل می‌سازد، اما این موضوع در ارتباط با واژگان محوری و حساسی چون ناسیونالیسم و گفتمان از اهمیت دو چندانی برخوردار است. از میان مفاهیم پژوهش، ما مفاهیم گفتمان، ناسیونالیسم و منازعات گفتمانی را تعریف می‌کنیم:

گفتمان

همانطور که در بالا نیز اشاره شد، مفهوم گفتمان مفهوم پیچیده‌ای است و تعریف واحدی از آن وجود ندارد، به هر جهت چون چارچوب نظری تحقیق ما نظریه‌ی گفتمان لاکلاوموف است. ما سعی می‌کنیم با توضیحاتی که در زیر می‌آوریم منظور آنها را از این واژه روشن‌تر نمائیم. ولی قابل ذکر است که شرح و تفسیر معنا و مفهوم این نظریه در فصل مباحث نظری تحقیق آورده خواهد شد.

«برداشتی که لاکلاوموف از گفتمان دارند مؤید شخصیت رابطه‌ای هویت است. معنای اجتماعی کلمات، گفتارها، اعمال و نهادها را با توجه به بافت کلی که این‌ها، خود بخشی از آن هستند می‌توان فهمید. هر معنائی را تنها با توجه به عمل کلی‌ای که در حال وقوع است و هر عملی را با توجه به گفتمان خاصی که آن عمل در آن قرار دارد باید شناخت» (هوارث، 1377: 167)

در واقع گفتمان پیکرة نظام‌مندی است که از مفصل‌بندی عناصر و مفاهیم مرتبط حاصل می‌شود و مجموعه‌ای از واژگان را دربرمی‌گیرد که به گونه‌ای معنادار با هم مرتبط‌اند، به عبارت دیگر، گفتمان‌ها مفصل‌بندی مجموعه‌ای منسجم از افراد، مفاهیم و واژگان هستند که حول یک دال برتر قرار گرفته و به زندگی انسان معنا می‌بخشند (خلجی، 1386: 54)

هم چنین از دید لاکلاوموف می‌‌توان گفتمان را این گونه نیز تعریف کرد:

«کلیت ساختاردهی شده که از عمل مفصل‌بندی حاصل می‌شود، گفتمان نام دارد. گفتمان‌ها در واقع منظومه‌های معانی هستند که در آنها،‌ نشانه‌ها با توجه به تمایزی که با یکدیگر دارند، هویت و معنا می‌یابند. گفتمان‌ها، تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شکل می‌دهند. بنابراین معنا و فهم انسان، همواره گفتمانی و لذا نسبی است» (Howarth, 2000:101-102)

همانطور که قبلاً اشاره شد، در مورد معنای مفهوم گفتمان، سیر تحول این مفهوم، نظریه‌ی گفتمان و در نهایت نظریه‌ی گفتمان لاکلاوموف به طور کامل در فصل مباحث نظری بحث خواهد شد در اینجا ضمن آوردن مطالبی در مورد گفتمان،‌ تا حدودی ذهن خواننده را با این مفهوم آشنا کردیم و برای درک دقیق‌تر این مفهوم او را به بخش مباحث نظری تحقیق ارجاع می دهیم.

ناسیونالیسم

در اینجا مفهوم دیگری که باید به تعریف آن بپردازیم، مفهوم ناسیونالیسم است. در مورد ناسیونالیسم هم مانند سایر مفاهیم و اصطلاحات علوم اجتماعی ما با مسئله‌ی ابهام در تعریف روبه‌رو هستیم و از این مفهوم هنوز تعریف دقیق و واحدی ارائه نشده است. یکی از دلایلی که باعث شده تا تعریف واحدی در این مورد وجود نداشته باشد، تغییر مفهوم ناسیونالیسم با توجه به جریان تاریخ است. در اینجا به تعدادی از این تعاریف پرداخته می‌شود:

«ناسیونالیسم نوعی عقیدة سیاسی است که زمینه‌ی یکپارچگی جوامع جدید و مشروعیت ادعای آنها برای داشتن اقتدار را فراهم می‌آورد. ناسیونالیسم وفاداری اکثریت مردم را متوجه یک دولت- ملت می‌نماید، خواه این دولت- ملت موجود باشد و خواه اینکه به صورت یک خواسته باشد. دولت- ملت نه تنها به عنوان یک شکل ایده‌آل، «طبیعی» یا «عادی» از نظام سیاسی مورد توجه واقع می‌شود، بلکه به عنوان یک چارچوب ضروری برای تمام فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مورد نظر قرار می‌گیرد» (David sills, 1972: 63)

گلن جی بارکلی، ناسیونالیسم را حقوق گروه مستقلی از مردم در برابر گروه مستقلی دیگر می‌داند. به نظر وی انترناسیونالیسم در مقابل ناسیونالیسم قرار دارد- چون بر اساس آن، خصوصیات گوناگون می‌توانند در درون یک کانون متحد سیاسی به طور هماهنگ گرد هم آیند. اما به نظر او انترناسیونالیسم سرانجام با توسعه‌ی امپراطوری‌هادر اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم باعث ظهور ناسیونالیسم نوین شد که مبارزة کشورهای تحت سلطه امپراطوری‌ها برای نیل به آزادی جلوه‌ای از آن بود (گلن جی بارکلی، 1369: 5)

هانس کوهن در تعریف دیگری از ناسیونالیسم می‌گوید:

«ناسیونالیسم حاصل پیدایش خودآگاهی و خوداتکائیِ جوامع به بلوغ رسیده در جهت حرکت به سوی پدیدة ملت‌سازی است. در این شرایط بلوغ، حالت ذهنی- روانی بر اکثریت افراد یک جامعه مستولی است که در آن «دولت ملی» را به عنوان شکل مطلوب سازمان سیاسی تشخیص داده ملّیت را تنها منبع خلاق نیروی فرهنگی و رفاه اقتصادی تصور کنند» (Kohn, 1967: 76).

به عقیدة کوهن، دولت ملی در ایدة ناسیونالیسم،‌ نه تنها به صورت شکل طبیعی سازمان سیاسی،‌ بلکه همچون چارچوبی برای تمام فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در نظر گرفته می‌شود (آصف، پیشین: 79)

ادموندبرک هم در مورد ناسیونالیسم می‌گوید:

«ناسیونالیسم شراکتی است میان کسانی که در حال زندگی‌اند، کسانی که مرده‌اند و کسانی که به دنیا خواهند آمد.» (Baradat, 1997, p 78)

در مورد ناسیونالیسم تعاریف دیگری را نیز می‌توان مد نظر قرار داد که از آن جمله‌اند:

1) تعهد ایدئولوژیک به اتحاد، استقلال و منافع مردمی که خودشان را به عنوان یک اجتماع (Community) تلقی می‌نمایند.

2) خودآگاهی افراد یا گروهها به عضویت در یک ملت یا گرایش به بهبود قدرت، آزادی یا سعادت یک ملت، خواه ملت خود یا ملت دیگری.

3) یک وضعیت ذهنی که در آن وفاداری به دولت ملی بر تمام وفاداری‌های دیگر مقدم است و مباهات نمودن به ملیت و اعتقاد به برتری ذاتی و رسالت آن.

تعریف اول بیانگر احساس وفاداری به ملتی خاص است و نوعی وطن‌پرستی[5] را القاء می‌کند. تعریف دوم بر «وحدت ملی» تأکید دارد و تعریف سوم گونه‌ای ملت‌باوری افراطی را توصیف می‌کند. که در آن یک ملت، با اعتقاد به برتری بر سایر ملت‌ها،‌ برای خود رسالتی قائل است (Doob, 1969: 4). ناسیونالیسم به عنوان یک پدیدة تاریخی تحولات گوناگونی پیدا کرده است و مراحل مختلفی را پشت‌سر نهاده است.

به همین دلیل نیز تعاریف و تعابیر مختلفی از آن وجود دارد اما به هر حال مؤلفه‌های اساسی آن را می‌توان به صورت زیر برشمرد.

1) اعتقاد به این نظریه که نوع بشر منقسم به ملت‌هاست و بعضی ملاک‌های معین برای تشخیص هر ملت و افراد آن وجود دارد.

2) هر ملتی حق دارد از خودش حکومتی مستقل داشته باشد و دولت‌ها تنها به شرطی مشروعیت دارند که نمایندة ملت خود باشند.

3) جهان از جهت سیاسی فقط به این شرط سازمان صحیح پیدا می‌کند که هر ملتی یک دولت داشته باشد و هر دولتی منحصراً از تمامی یک ملت تشکیل شود (فولادوند، 1377: 342).

به این ترتیب ملت‌باوری یا ناسیونالیسم با میهن‌پرستی (Patriotism) تفاوت دارد، میهن‌دوستی به معنای دوست داشتن وطن و آب و خاک است و مفهومی است بسیار کهن. اما ملت‌باوری مفهومی است کاملاً جدید که از یک سو فرد را به سایر هم وطنانش پیوند می‌زند و موجد وحدت ملی است. و از سوی دیگر، مبین یک نوع رابطه‌ی سیاسی بین ملت و دولتی است که تجلی ارادة ملت محسوب می‌شود. از جمله تفاوت‌های دیگر این دو مفهوم این است که میهن‌پرستی حالتی ذهنی و روانشناسانه است، ولی ناسیونالیسم مبین تقاضای خاصی است و احتمالاً به عمل منجر می‌شود.

به عبارت دیگر، ناسیونالیسم خواسته‌هایی را دربرمی‌گیرد که منشاء آنها میهن‌پرستی است و نهایتاً این که، میهن‌پرستی امری فردی است، در حالی که ناسیونالیسم پدیده‌ای کاملاً اجتماعی است (Doob, 1969, pp 6-8)

اکنون پس از ارائه تعاریف متعددی از مفهوم ناسیونالیسم که به خوبی نشان دهنده تعدد و پراکندگی تعاریف در مورد این پدیده است. تعریف مورد پذیرش در این تحقیق را که تعریف پرفسور آنتونی اسمیت است را ارائه می‌دهیم:

آنتونی اسمیت یکی از برجسته‌ترین محققان و اندیشمندان حوزة مطالعاتی ملت و ناسیونالیسم، ناسیونالیسم را این‌گونه تعریف می‌کند:

«ناسیونالیسم جنبشی ایدئولوژیک برای دست یافتن و حفظ کردن استقلال، وحدت و هویت برای مردمانی است که برخی از اعضای آن به تشکیل یک ملت بالقوه و بالفعل باور دارند» (اسمیت، 1383: 20).

این تعریف، ایدئولوژی را به یک جنبش‌ معطوف به هدف گره می‌‌زند و ناسیونالیسم را به عنوان یک ایدئولوژی به عنوان نوع خاصی از کنش توصیف می‌کند.

منازعات گفتمانی

مفهوم دیگری که در بخش تعریف مفاهیم پژوهش باید تعریف گردد «منازعات گفتمانی» است. منظور از منازعات گفتمانی، در این تحقیق مباحث و مشاجرات صورت گرفته بین گفتمان‌های موجود در جامعه و سیاست ایران در دورة مورد نظر است. گفتمان‌ها به دنبال کسب هژمونی و سلطه و هم‌چنین دست‌یابی به قدرت هستند تا جهان را طبق مفروضات گفتمانی خود تعریف کنند و چون هر گفتمانی به دنبال این امر می‌باشد. در بین گفتمان‌های موجود مباحث و مشاجراتی درمی‌گیرد که ما به این مباحث، منازعات گفتمانی می‌گوئیم.

روش تحقیق

روش تحقیق ما در پایان‌نامه‌ی حاضر، روش توصیفی – تحلیلی است. که با تکیه بر نظریه‌ی گفتمان لاکلاوموف در پی آزمون فرضیه‌ی خود در این تحقیق هستیم. در نظریه‌ی گفتمان لاکلاوموف، نگرش تاریخی، نگرشی خطی نیست. که مسیر مشخص و از پیش تعیین شده‌ای داشته باشد. بلکه تاریخ و اجتماع محصول گفتمان‌هاست. مااین نظریه را به طور مفصل توضیح خواهیم داد ولی تا جائی که به نگارش در مورد روش تحقیق مربوط می‌شود باید ذکر کرد که با روشی توصیفی – تحلیلی و دید مبتنی بر نگرش تاریخی حاصل از منازعات گفتمانی به دنبال آزمودن فرضیه‌ی تحقیق خود می‌باشیم.

نقطه‌ی تمرکز پژوهش

نقطه‌ی تمرکز پژوهش ما، مربوط به یک دورة زمانی حدوداً 40 ساله می‌‌‌باشد حالا سؤالی که پیش می‌آید این است که چرا این برهه‌ی زمانی؟ و به بیانی دیگر اینکه چرا شروع این برهه اوائل دوران مشروطیت و اواخر این دوره، پایان دورة پهلوی اول انتخاب شده است؟

چون در نظریه‌ی گفتمان لاکلاوموف ما مفهومی تحت عنوان «بی‌قراری» داریم. بی‌قراری به دورانی گفته می‌شود که در آن معانی دال‌ها در هیچ گفتمانی تثبیت نشده است و گفتمان‌های موجود به دنبال دست‌یابی به قدرت هستند تا دال‌های شناور را حول یک دال مرکزی مفصل‌بندی کنند، به نظر نگارنده چه در دوران مشروطیت و چه در سالهای بعد از 1320 تا سال 1332 ما شاهد نوعی بی‌قراری گفتمانی هستیم. در این دو برهه گفتمان‌های موجود به نزاع علیه یکدیگر مشغولند، ولی پس از کودتای 1299 و با صعود رضاخان به قدرت به نحوی ما شاهد ظهور گفتمان پهلویسم هستیم که در این گفتمان، ناسیونالیسم نقش پررنگی دارد. پس به این خاطر که دورة مورد نظر ما بر طبق نظریه‌ی گفتمان لاکلاوموف در بین دو دورة بی‌قراری گفتمانی قرار دارد، ما این برهه را انتخاب کردیم.

مشکلات و تنگناهای احتمالی تحقیق

با توجه به منابعی که در مورد ناسیونالیسم در ایران وجود دارد و ذکر این نکته که اکثر منابعی که به مبحث ناسیونالیسم در ایران می‌پردازند فاقد یک چارچوب نظری مستدل هستند، دشواری کار ما آشکار می‌گردد، مبحث ناسیونالیسم در ایران و در تحقیق‌های صورت گرفته هیچ گاه به مثابه یک گفتمان در نظر گرفته نشده است و این امر باعث احساس کاستی در مورد منابع تحقیق می‌شود – در ارتباط با این مشکل، ما سعی کرده‌ایم وزن تحلیلی تحقیق را به نفع بعد توصیفی آن بیشتر کنیم. و با در نظر گرفتن ناسیونالیسم به عنوان یک گفتمان، روند شکل‌گیری این گفتمان‌ و سیر تحول آن را تا پایان حکومت پهلوی اول مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم.

سازماندهی پژوهش

این پژوهش در 5 فصل سازماندهی خواهد شد. در فصل اول کلیات و ملزومات طرح تحقیق را مورد بررسی قرار می‌دهیم. در این فصل به طور مفصل به سئوالاتی در مورد اهداف، فرضیات، ضرورت، روش تحقیق، چارچوب نظری و ... جواب داده خواهد شد، در فصل دوم به مباحث نظری این رساله که شرح و تفسیر نظریه گفتمان لاکلاوموف است می‌پردازیم و در فصل سوم به طور مختصر روند تکوین ناسیونالیسم در غرب را مورد بحث قرار می‌دهیم. ما می‌دانیم که این چنین روند پیچیده و گسترده‌ای برای توضیح و تفسیر به مطالب بسیار بیشتری از آنچه ما در اینجا آورده‌ایم احتیاج دارد. قابل ذکر است که در مورد روند شکل‌گیری ناسیونالیسم و ملی‌گرائی در غرب نظرات و تفاسیر بسیار متعددی وجود دارد[6] و به این خاطر که مبحث پژوهش ما در مورد گفتمان ناسیونالیستی در ایران است به همین مختصر قناعت می‌کنیم وگرنه این زمینه‌ی تحقیقاتی خود محتاج به پژوهش و تحقیقات مجزا و متعدد است. در فصل چهارم این تحقیق به روند تکوین گفتمان ناسیونالیسم در ایران می‌پردازیم، برای این امر در گفتار اول این فصل ابتدا ویژگیهای گفتمان سنتی در ایران را هرچند به طور مختصر مورد بررسی قرار می‌دهیم و سپس در گفتار دوم به مقوله‌ی تجدد و رویاروئی ایرانیان با این مقوله می‌پردازیم، و در گفتار سوم این فصل نیز ناسیونالیسم را در آراء و افکار ایرانیان پیگیری می‌کنیم، همان‌طور که در قسمت مربوط به کلیات تحقیق ذکر آن رفت.

ما معتقدیم که ناسیونالیسم و گفتمان ناسیونالیستی در ایران از اواخر قرن نوزدهم تحت تأثیر جریان‌های فکری اروپائی به ایران آمد و به سرعت گسترش یافت ریچارد کاتم نویسنده آمریکایی کتاب «ناسیونالیسم در ایران» این مطلب را اینگونه بیان می‌کند:

«گاهی گفته می‌شود که ناسیونالیسم به یکباره و همراه با روی کار آمدن مصدق به عنوان نخست‌وزیر ایران در 1951 (1330) پدید آمد در حالی که ریشه‌های ناسیونالیسم ایرانی از این تاریخ بس پیشتر و فراتر می‌رود. برای فهم دوره مصدق، باید به یاد داشته باشیم که بسیاری از ویژگی‌های ناسیونالیسم ایرانی در سال‌های (1300- 1285) (1921- 1906) شکل گرفتند» (کاتم، 1371: 8).

در این گفتار از فصل چهارم ما به بررسی رویاروئی ایرانیان با تمدن غرب می‌پردازیم و نشان خواهیم داد که چگونه ایرانیان با این مفهوم آشنا شدند و متفکرین اولیه از طرح ناسیونالیسم چه هدف یا اهدافی را دنبال می‌کرده‌اند. در فصل پنجم تحقیق ما نیز به بررسی منازعات گفتمانی در عصر مشروطه می‌پردازیم و اینکه ناسیونالیسم در این منازعات حائز چه اهمیت و نقشی بوده است. در گفتار دوم این فصل تحقیق هم اشاره‌ای به بی‌قراری‌های گفتمانی در عصر پس از مشروطه داریم و به دنبال این امر هستیم که چه عواملی ظهور گفتمانی نو را تسهیل کرد. باز هم در این گذار به دنبال نقش ناسیونالیسم در این دوره هستیم و در گفتار دوم فصل نیز به بررسی عملکرد و اهداف گفتمان ناسیونالیستی در عرصه‌ی اندیشه و عمل می‌پردازیم. در این فصل ما معتقد به این گزاره‌ایم که گفتمان ناسیونالیسم دولتی در این عصر، تبدیل به منبع مشروعیت‌ساز دولت مطلقه و اقتدارگرای پهلوی شده بود و در نهایت بحث را با یک جمع‌بندی در مورد گفتمان ناسیونالیسم در این برهه‌ی زمانی 40 ساله که مورد تحقیق ماست به پایان می‌بریم.

[1]- Nationalism

[2]- Augustin Barruel

[3]- Nation

[4]- Nationalism

- قابل ذکر است که در زبان فارسی به جای اصطلاح «Nationalism» مترجمین هم از واژة ناسیونالیسم و هم واژه‌هائی چون ملی‌گرائی و ملت‌گرائی استفاده کرده‌اند.

[5]- Patriotism

[6]- برای آشنائی با برخی از این نظریه‌ها می‌توان به منابع زیر مراجعه کنید:

- جان‌ هاچینسون و آنتونی اسمیت، ملی‌گرایی، ترجمه‌ی مصطفی یونسی و علی مرشدی‌زاد، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1386.
- آنتونی اسمیت، ناسیونالیسم (نظریه، ایدئولوژی- تاریخ) مترجم منصور انصاری، تهران: انتشارات تمدن ایرانی، 1383.




پروژه بررسی موتور پله ای

پروژه بررسی موتور پله ای

توضیحات :

موتورهای پله ای دسته‌ای از ماشین های الکتریکی هستند که اطلاعات دیجیتالی را به حرکت مکانیکی تبدیل می‌کنند. اگر چه موتورهای پله ای ساله ای قبل از ۱۹۲۰ میلادی مورد استفاده قرار می‌گرفته‌اند، ولی با ظهور کامپیوترهای دیجیتال، استفاده از این موتورها رشد بسیار سریعی پیدا کرد. به عنوان مثال، هنگامی که یک خروجی منطقی ظاهر می‌شود، رتور در موقعیت زاویه‌ای از پیش تعیین شده‌ای قرار می‌گیرد. این نوع موتورها در محرک کاغذ دستگاه های چاپگر و یا دیگر وسایل جانبی کامپیوتر مانند تعیین موقعیت هد بر روی دیسک مغناطیسی به کار می‌روند.


فهرست مطالب :

  • مقدمه
  • ساختمان اصلی موتورهای پله‌ای رلوکتانس متغیر چند تکه
  • معادلات موتورهای پله‌ای رلوکتانس متغیر چند تکه
  • مشخصات عملکرد موتورهای پله‌ای رلوکتانس متغیر چند تکه
  • موتورهای پله‌ای رلوکتانس متغیر یک تکه
  • شکل اساسی موتورهای پله‌ای مغناطیس دائم
  • معادلات موتورهای پله‌ای مغناطیس دائم
  • معادلات موتورهای پله‌ای مغناطیسی دائم در قاب مرجع رتور با صرف نظر کردن از گشتاور و رلوکتانسی
  • خلاصه مطالب
  • مراجع
  • مسائل

 

مشخصات :

  • تعداد صفحات : ۴۵ صفحه
  • نوع فایل : فایل Word




پرسشنامه سبک های یادگیری کلب (LSI)

پرسشنامه سبک های یادگیری کلب (LSI)

این پرسشنامه سبک های یادگیری افراد را در دو بعد تجربه عینی – مفهوم سازی انتزاعی و مشاهده تأملی – آزمایشگری فعال، مورد سنجش قرار می دهد و از ترکیب این ابعاد چهار سبک یادگیری همگرا، واگرا، جذب کننده و انطباق یابنده به دست می آید.

تعداد سوالات: 12

تعداد صفحات: 7

شامل: پرسشنامه + نمره گذاری و تفسیر + روایی و پایایی

نوع فایل: WORD





دانلود کتاب دیوان اشعار یغما گلرویی

دانلود کتاب دیوان اشعار یغما گلرویی

دانلود کتاب دیوان اشعار یغما گلرویی

یغما گلرویی ( ۶ مرداد ۱۳۵۴ ارومیه ) ترانه سرا ، سراینــــده ، نویسنده و برگرداننده ایرانی است . کارهایی از دسته : خسته شدم ، رویایی دارم ، ستاره ، ضیافت ، رانندگی در مستی ، کوچه ملی از آثار اوست . کتاب قبل رو کامل ترین مجموعه سروده ها یغما گلرویی می باشد

نام کتاب/رمان:دیوان اشعار یغما گلرویی

نویسنده:یغما گلرویی

مترجم:

تعداد صفحات:954

فرمت کتاب:PDF

زبان کتاب:فارسی

اگرمتون توضیحات کمی پیچیده وامروزی است بخاطر پیروی ازقانون کپی وبازنویسی متنها است که در متن کتاب کلمات کاملا ساده.اورجینال وقابل فهم هستند

مژده:شما میتوانید باخریدهر2 کتاب یک کتاب به رایگان وبه انتخاب خود دریافت کنید(بخش تماس باما

همچنین میتوانید جهت سفارش کتابهای خود در تلگرام باما درارتباط باشید:09103894814





علل و زمینه‌های شکل‌گیری قرارداد الجزایر (1975) بین ایران و عراق و پیامدهای آن...

علل و زمینه‌های شکل‌گیری قرارداد الجزایر (1975) بین ایران و عراق و پیامدهای آن...

علل و زمینه‌های شکل‌گیری قرارداد الجزایر (1975) بین ایران و عراق و پیامدهای آن...

فهرست مطالب

بیان مسأله2

سابقه پژوهش3

اهداف طرح4

ضرورت اجرای طرح4

متغیرهای دخیل5

فرضیات5

فرضیه فرعی5

فرضیه اصلی5

بیان روش تحقیق6

پیامدهای اثبات فرضیه اصلی6

نفقه تمرکز پژوهش6

سازمان‌دهی پژوهش7

فصل اول:8

مبانی نظری تحقیق8

مفهوم ملی گرایی9

ملی گرایی به عنوان یک ایدئولوژی16

ظهور ملی گرایی عربی19

ظهور ایدئولوژی بعثی و حزب بعث20

ملی گرایی ایرانی25

جشن‌های 2500 ساله28

ایران به عنوان قدرت منطقه ای30

فصل دوم:33

ابهام در وضعیت حقوقی در ارتباط با مرزهای آبی و خاکی و عدم پذیرش قراردادهای پیشین از سوی دو طرف33

بررسی مفاد عهدنامه دوم ارز روم36

رژیم حقوقی اروند رود طبق معاهده38

یادداشت توضیحی سفیران روسیه و انگلیس38

شرح و نقد یادداشت توضیحی39

استدلال های دولت عراق در مورد اعتبار معاهده ارز روم دوم و پاسخ به آنها43

نخستین کمیسیون تحدید حدود 1850 میلادی46

مذاکرات مربوط به تحدید حدود خرمشهر47

یادداشت ماموران روسیه و انگلستان48

نقشه‌برداری از مرزها49

دومین و سومین کمیسیون مرزی50

پروتکل تهران 1329 هـ (1911 م) و بررسی آن51

کمیسیون تحدید حدود 1330 هـ (1912)52

پروتکل اسلامبول 1331 هـ (1913 م)54

کمیسیون تحدید حدود 1332 هـ (1914)58

انعقاد عهدنامه سرحدی 1316 (1397)62

انعقاد عهدنامه حسن همجواری و مرزی 197571

پروتکل راجع به تعیین حدود مرز رودخانه‌ای73

موافقت‌نامه بین ایران و عراق راجع به مقررات کشتیرانی در اروند رود75

فصل سوم:79

شرایط سیاسی‌ـ نظامی حاکم بر دو کشور ایران و عراق قبل و بعد از قرارداد 197579

هزینه‌های نظامی81

خریدهای نظامی82

وضعیت نظامی عراق از 1970 تا سال 197885

بارزانی‌ها88

تشکیل حزب دموکرات کردستان عراق (1946 م)89

حزب بعث عراق و کردها91

مرحلۀ جدید رابطۀ ایران و ملامصطفی بارزانی93

توافق و همسویی بارزانی با شاه و سازمان سیا95

آغاز جنگ 5-197497

توافق الجزیره (6 مارس 1975)99

پروتکل مربوط به امنیت در مرز100

تضعیف ارتش ایران103

وضعیت نظامی عراق بعد از انقلاب اسلامی ایران تا شروع جنگ105

جریان‌های چپ و عملکرد آنها109

چپ‌های اسلامی110

گروه فرقان و اقدامات آن111

تحرکات و ناآرامی‌های قومی در ایران از انقلاب تا آغاز جنگ112

فصل چهارم:114

جنگ تحمیلی 8 ساله، مهمترین پیامد قرارداد الجزایر114

تجاوز عراق به ایران127

استفاده عراقی از سلاح‌های شیمیایی129

حمله به مناطق مسکونی و نظامی129

نتیجه گیری:13

چکیده

در پژوهش حاضر به علل و زمینه‌های مؤثر در شکل‌گیری قرارداد 1975 الجزایر بین ایران و عراق پرداخته شده است این پژوهش ضمن بررسی تاریخی و حقوقی مناسبات مرزی ایران با همسایه غربی خود از اوایل دوره قاجار و قرارداد ارزنه- روم دوم تا 1975 و عقد قرارداد الجزایر، نشان داده است که در دهه 70 میلادی، وضعیت سیاسی- نظامی حاکم بر دو کشور ایران و عراق مهمترین عامل عقد قرارداد 1975 و نیز مهمترین اثر أن یعنی جنگ 8 ساله بوده است و همچنین مشخص شده که صدام حسین در رأس حزب بعث چون گرفتار مبارزات کردهای عراق به رهبری بازرانی بود نتوانست در دو جبهه به نبرد دست بزند. یعنی در جبهۀ داخلی علیه کردها و در جبهۀ خارجی علیه ایران. مخصوصاً اینکه توان نظامی ایران بسیار بیشتر از عراق بود و نیز اینکه در جریان مبارزات بارزانی‌ها، ایران از این موقعیت به نحو احسن استفاده کرد و با کمک به آنها دولت عراق را در معرض سقوط، و کشور عراق را در معرض تجزیه قرار داد.بعد از امضاء قرارداد و سرکوبی کردها عراق در واقع در کمین ایران بود و منتظر فرصتی برای بازگرداندن مناسبات قبل از 1975 و از آن بیشتر تصرف قسمت‌هایی از خاک ایران، این فرصت با وقوع انقلاب برای صدام به دست آمد. بعد از انقلاب اسلامی، فضای سیاسی ایران شاهد وقوع بحران‌ها در مرکز و در میان قومیت‌ها بود به نحوی که تا نزدیک به اواسط دهۀ 80 میلادی ادامه یافت. در واقع همان دو عامل ضعف عراق که منجر به پذیرش قرارداد 1975 از سوی حزب بعث شد در برهۀ بعد از انقلاب اسلامی باعث وقوع جنگ شدند یعنی ضعف نظامی و به هم خوردن ثبات سیاسی در ایران

بیان مسأله

اختلافات مرزی و ارضی ایران با همسایه غربی خود همواره یکی از پرمناقشه‌ترین مسائل تاریخ معاصر بوده است. در همین راستا تاکنون جنگ‌های بسیاری به ایران تحمیل شده و چند عهدنامه منعقد شده است. از جنگ چالدران در 1514 میلادی تا سپتامبر 1980 مجموعاً 25 جنگ بزرگ بین ایران و همسایه غربی، رخ داده است و نیز از عهدنامه «آماسیه» در 1555 تا قرارداد 1975 حدود 20 عهدنامه به امضاء رسیده است. مهمترین این عهدنامه‌ها عبارتنداز: «آماسیه» «زهاب»، «کردان»، «ارزروم اول»، «ارزروم دوم»، «پروتکل 1911»، «پروتکل اسلامبول 1913»، «کمیسیون تحدید حدود 1914»، «قرارداد 1937» و بالاخره «قرارداد الجزایر 1975».

در هیچ یک از این قراردادها (جز قرارداد اخیر) توافقی جامع که هم حدود مرزی در آب و هم خشکی را مشخص کرده حاصل نشد تا اینکه، این مهم یعنی اختلافات مرزی و ارضی در آخرین قرارداد یعنی 1975 حل گردید که هر چند حل این موضوع موقتی بود ولی خود قرارداد یک قرارداد روشن و جامع بوده است. اما عقد قرارداد 1975 از این لحاظ حائز اهمیت است که در زمان رادیکال‌ترین و تجدید نظر طلب‌ترین حاکمیت در کل تاریخ نوین عراق و نیز جهان عرب منعقد شده است.

از زمان ملک فیصل تا آمدن حزب بعث هیچ کدام از حکومت‌های عراقی حاضر به حل اختلافات بدین شکل یعنی تقسیم اروند رود براساس خط تالوگ نشده بودند و حتی ادعاهای ارضی غیرقابل تحملی را نسبت به ایران عنوان می‌کردند (البته به طور غیررسمی) و به جریان تجزیه‌طلبی در خوزستان دامن زده و به گروه‌های جدایی طلب کمک می‌کردند. از طرفی دیگر ایران نیز قدرتمندترین کشور از لحاظ نظامی در بین کشورهای حوزه خلیج‌فارس محسوب می‌شد. ایران نیز قراردادهای تحدید حدود سال‌های 1913 و 1914 را نپذیرفته بود که در قالب قرارداد 1975 الجزایر آنها را پذیرا شد (در مورد مرزهای زمینی) حال سوال اصلی پژوهش ما این است که:

چه عامل یا عواملی مهمترین نقش را در توافق طرفین در پایان دادن به اختلافات ارضی و مرزی آنها و نیز مهمترین پیامد آن یعنی جنگ تحمیلی داشته است؟

سابقه پژوهش

در ارتباط با زمینه‌ها و علل شکل‌گیری قرارداد الجزایر و تبعات آن مطالب زیادی به رشته تحریر در آمده است که مجموعاً می‌توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: دسته اول آنهایی‌اند که با استفاده از سطح تحلیل کلان در روابط بین‌الملل توافقات ایران و عراق در قرارداد الجزایر را حاصل تنش‌زدایی در روابط شرق و غرب می‌دانند. یکی از این آثار کتاب «روابط خارجی ایران از 1320 تا 1357» اثر دکتر علیرضا ازغندی می‌باشد. به نظر دکتر ازغندی «دیدار جرالد فورد و برژنف در اول آذر 1353 در ولادی وستک و توافق آنها به خاموش کردن کانون‌ بحران در مناطق مختلف جهان در به توافق رسیدن کشورهای ایران و عراق نقش تعیین کننده داشته است»1

هر چند دکتر ازغندی به عواملی دیگر نیز که در توافق دو کشور تاثیر داشته‌اند اشاره نموده اما برای این مورد یعنی تنش‌زدایی در روابط شرق و غرب نقش تعیین کننده قائل است. اثر دیگر از این دست کتاب «تاریخ روابط خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط رژیم پهلوی»[1] اثر دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی است. وی نیز معتقد است که مهمترین عامل در به توافق رسیدن ایران و عراق در قالب قرارداد فوق همان تنش‌زدایی در روابط شرق و غرب بوده است.

دسته دوم آثاری‌اند که رضایت دو طرف قرارداد در پایان دادن به اختلافات، مهمترین عامل عقد قرارداد می‌دانند در واقع مطابق نظر این دسته خستگی طرفین از وضعیت حقوقی حاکم بر مناسبات مرزی باعث شده دو طرف به این نتیجه دست یابند که باید بالاخره به توافقی برسند. از جمله اسماعیل منصوری لاریجانی در کتابی تحت عنوان «بررسی حقوقی- سیاسی تجاوز رژیم عراق به جمهوری اسلامی ایران»[2]، همین عامل یعنی رضایت طرفین را به عنوان مهمترین متغیر عقد قرارداد می‌دانند. اثر دیگری از این دست کتاب «ابعاد حقوقی دورنمای صلح بین ایران و عراق»[3] اثر سید علی اصغر کاظمی است.

دسته سوم آثاری‌اند که مساعی جمیله سران کشورهای عربی و از جمله مهمترین آنها یعنی الجزایر را دلیل اصلی تحصیل قرارداد مذکور می‌دانند. از جمله آثاری که در این چهارچوب نگاشته شده‌اند می‌توان به کتاب «جنگ عراق و ایران»[4] اثر عبدالعلیم ابوغزاله اشاره کرد.

و بالاخره دسته چهارم آن آثاری‌اند که شکست اعراب از اسرائیل در جنگ 1973 همراه با حمایت جهان غرب از ایران را عامل اصلی توافق دو طرف در چهارچوب قرارداد 1975 محسوب می‌کنند. در این راستا می‌توان به مقاله‌ای تحت عنوان «روابط ایران و عراق در گذر تاریخ»[5] از مهدی قمصریان نام برد.

اهداف طرح

با توجه به اهمیت قرارداد 1975 چه در هنگام عقد آن و چه در آینده روابط ایران و عراق، هدف رفع نواقص در تحقیقات انجام شده و روشن نمودن هر چه بیشتر زمینه شکل‌گیری این قرارداد و نیز تبعات آن می‌باشد.

ضرورت اجرای طرح

عراق همواره پردردسرترین همسایه چه در گذشته و چه حال برای ما بوده است و اتفاقاً موضوع توافقاتی که در قرارداد 1975 صورت گرفت عامل مناقشات و بحران‌های بعدی از جمله جنگ تحمیلی بوده است با توجه به مطرح شدن دوباره ادعاهای عراق و نیز در سال گذشته یعنی 1387 (2008) اعلام لغو یکجانبه آن از سوی عراق (اگرچه به طور مقطعی) تحقیق و پژوهش پیرامون این قرارداد یکی از مهمترین ضرورت‌ها در روابط خارجی ایران است.

متغیرهای دخیل

با توجه به پژوهش‌های انجام شده در مورد قرارداد 1975 الجزایر، پژوهشگران نکاتی متعدد را در ارتباط با علل و عوامل شکل‌گیری قرار داد ذکر کرده و هر یک به علل مورد توجه خود بهای ویژه‌ای داده‌اند اما به نظر می‌رسد که متغیرهایی در شکل‌گیری این قرارداد و نهایتاً پیامدهای آن نقش مهمتری داشته‌اند عبارتنداز:

1- وضعیت مبهم حقوقی در ارتباط با مرزهای آبی و خاکی بین دو کشور

2- شرایط سیاسی- نظامی و ایدئولوژیک حاکم بر دو کشور ایران و عراق

فرضیات

فرضیه اصلی

شرایط نظامی و سیاسی- ایدئولوژیک حاکم بر دو کشور عامل عقد قرارداد و نیز شکل دهنده به تبعات آن بوده است.

تاثیر شرایط سیاسی- نظامی و ایدئولوژیک حاکم بر دو کشور ایران و عراق + عقد قرارداد الجزایر و تبعات آن

در فرضیه اصلی شرایط نظامی- سیاسی و ایدئولوژیک حاکم بر دو کشور قبل از قرارداد- و به هنگام انعقاد آن عامل اصل عقد قرارداد 1975 الجزایر در نظر گرفته شده و همین عوامل نیز در شکل‌دهی به مهمترین تبعه آن یعنی جنگ نقش اصلی را داشته‌اند.

فرضیه فرعی

وضعیت مبهم حقوقی در ارتباط با مرزهای آبی و خاکی و عدم پذیرش قراردادهای گذشته از سوی هر یک از طرفین که ابهام را بیشتر کرده بود عامل شکل‌گیری قرارداد 1975 الجزایر بوده و نیز در شکل‌دهی به تبعات آن (جنگ) نقش داشته است.

بیان روش تحقیق

در این طرح تسلط روش تحلیلی در فرضیه اصلی، از روش توصیفی، تاریخی نیز در فرضیه فرعی استفاده شده است و با وجود اینکه فرضیه اصلی به عنوان مهمترین عامل در نظر گرفته شده سعی نشده که به بحث در مورد عدم تاثیر و رد عوامل دیگر پرداخته شود و به عبارتی کلاً نادیده گرفته شوند. در ضمن این طرح کتابخانه‌ای می‌باشد و علاوه بر کتاب‌ها از مقالات در روزنامه، مجلات و اینترنت نیز استفاده شده است.

پیامدهای اثبات فرضیه اصلی

در فرضیه اصلی ما یعنی شرایط سیاسی- نظامی و ایدئولوژیک حاکم بر دو کشور ایران و عراق، تأکید اصلی ما بر دو عامل می‌باشد که عبارتند از:

1- اوضاع نابسامان داخلی عراق در نیمه اول دهه 70 در سایهء مبارزات کردهای آن کشور

2- وضعیت مطلوب ایران از لحاظ نظامی و برتری کامل ارتش ایران بر ارتش عراق

این دو عامل بعد از وقوع انقلاب اسلامی ایران به صورت عکس در مورد کشور مزبور دوباره متولد شدند یعنی وضعیت مطلوب عراق از لحاظ نظامی و ثبات سیاسی در آن کشور و در ایران عدم ثبات سیاسی و ضعف نظامی. اکنون باید توجه داشت که عراق در حالی مساله قرارداد الجزایر را مطرح می‌کند که در وضعیتی تقریباً مشابه نیمه اول دهه 70 به سر می‌برد یعنی هم از لحاظ نظامی ضعیف است و هم از ناحیه حکومت خودمختار کردستان عراق احساس خطر کرده و همواره نگرانی جدایی طلبی و اعلام استقلال آنان می‌باشد. بنابراین عراق برای کنترل آنها احتمالاً به ایران توسل خواهد جست یا حداقل فعلاً در ارتباط با قرارداد و اعتبار آن با ایران به نرمی رفتار خواهد نمود. توجه به این امر و اثبات فرضیه اصلی ما اتخاذ تاکتیک‌های ایران در حوزه روابط با عراق را از پیش مشخص و آسان خواهد کرد.

نقطه تمرکز پژوهش

این پژوهش از نظر موضوعی عوامل موثر در عقد قرارداد الجزایر و جنگ به عنوان مهمترین نتیجه آن را مورد بررسی قرار می‌دهد و از لحاظ زمانی از سال‌های اواخر دهه 60 میلادی و بخصوص نیمه اول دهه 70 تا 1980 یعنی وقوع جنگ تحمیلی را شامل می‌شود و از لحاظ مکانی محدود به دو کشور ایران و عراق در فاصله زمانی یاد شده است.

سازمان‌دهی پژوهش

این طرح شامل 5 فصل است. فصل اول مبانی نظری تحقیق را شامل می‌شود و خود به 2 بخش تقسیم می‌شود. در بخش اول به تعریف و توضیح ملی گرایی به عنوان یک مفهوم پرداخته‌ایم و در بخش دوم به چگونگی و ظهور ملی گرایی در خاورمیانه پرداخته‌ایم که ملی گرایی ایرانی و ملی گرایی م عربی حزب بعث را شامل می‌شود.

فصل دوم تحقیق مربوط به وضعیت حقوقی حاکم بر روابط دو کشور در مرزهاست که از عهدنامه ارزنه روم دوم تا قرارداد الجزایر 1975 را در بر می‌گیرد این فصل به 4 بخش تقسیم می‌شود در بخش اول عهدنامه ارزنه دوم و ضمیمه‌های آن و شرح و نقد آن بررسی می‌شود. بخش دوم به کمیسیون‌ها و قراردادهای مربوط به تحدید حدود دو کشور ایران و عثمانی که مطابق قرارداد ارزنه روم منعقد شده‌اند پرداخته شده است. در بخش سوم که در واقع عراق به عنوان جانشین عثمانی ظهور می‌کند قرارداد سرحدی 1937 را با ایران امضاء می‌کند و پس از آن مشکلاتی رخ می‌دهد و در 1349 قرارداد یاد شده در نتیجه این مشکلات یک جانبه توسط ایران لغو می‌شود تا اینکه در 1975 قرارداد دوستی و حسن همجواری بین دو طرف امضاء می‌شود. از مشکلات بعد از قرارداد 1937 تا عقد قرارداد 1975 نیز موضوع بخش چهارم محسوب می‌شود.

فصل سوم که در واقع به چگونگی اثبات فرضیه اصلی این پژوهش میپردازد مربوط به اوضاع سیاسی- نظامی دو کشور ایران و عراق در دهه 70 است. در گفتار اول وضعیت نظامی در دو کشور ایران و عراق از اواخر دهه 1960 تا هنگام عقد قرارداد 1975 مورد بررسی قرار گرفته است. در گفتار دوم همین دوره از لحاظ سیاسی در دو کشور معرفی شده است. گفتار سوم این فصل مربوط به وضعیت نظامی ایران و عراق از وقوع انقلاب تا شروع جنگ تحمیلی را در بر می‌گیرد و گفتار چهارم وضعیت سیاسی حاکم بر دو کشور در همین دوره اخیر را شامل می‌شود.

فصل چهارم تحقیق مربوط به مهمترین نتیجه قرارداد یعنی جنگ است که خود شامل 3 گفتار می‌باشد گفتار اول مربوط به انعکاس انقلاب اسلامی در منطقه و تاثیر آن در روابط ایران و عراق است گفتار دوم مربوط به اقدامات عراق علیه ایران در فاصله انقلاب و جنگ است گفتار سوم مربوط به لغو قرارداد الجزایر 1975 و آغاز تجاوز عراق به ایران می‌باشد در این گفتار برای نشان دادن برتری نظامی عراق به حملات شیمیایی این کشور به ایران هم اشاره شده است. وقسمت پایانی هم مربوط به نتیجه گیری وسپس معرفی منابع میباشد.

مبانی نظری تحقیق

فصل اول:


گفتار اول: ملی گرایی

مفهوم ملی گرایی

ملی گرایی اساساً یک مفهوم حقوق بین‌المللی است «1-... برای فردی به کار می‌رود که تابعیت دولت معینی را داشته باشد 2- صفت ملت به معنی دسته‌ای از افراد است که دارای برخی اوصاف مشترکند 3- وابسته و مرتبط به یک دولت: پرچم ملی»[6].

در کتاب دانشنامه سیاسی داریوش آشوری در تعریف اصطلاح «ناسیونالیسم» چنین آمده است: «ناسیونالیسم یا ملت باوری نوعی آگاهی جمعی است یعنی اگاهی به تعلق به ملت. این آگاهی را آگاهی ملی می‌خوانند. آگاهی ملی اغلب پدید آورندة حسن وفاداری و شور و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل دهنده ملت (نژاد، زبان، سنت‌ها، عادت‌ها، ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی فرهنگ) و گاه موجب بزرگداشت مبالغه‌آمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملت‌ها می‌شود. از آنجا که هر ملت دارای سرزمین خاص است، وفاداری به خاک و فداکاری برای پاسداری از آن و بزرگداشت آن از پایه‌های ملت باوری است.»[7]

ناسیونالیسم ایدئولوژی است که «دولت ملی» را عالیترین شکل سازمان سیاسی می‌داند و مبارزه‌های ملت باورانه (ناسیونالیستی) بر ضد چیرگی یا تاخت و تاز بیگانه برای بوجود آوردن یا پاسداری از چنین دولتی است. رشد ملت باوری از ویژگی‌های یک دوره تاریخی خاص است که در آن ملت‌ها به صورت واحدهای سیاسی مستقل درآمدند و اصل «حاکمیت ملی» شناخته شد این دوره برای اروپا از قرن هفدهم تا اواخر قرن نوزدهم انجامید و در آسیا و آفریقا بویژه نیمه دوم قرن بیستم را در بر می‌گیرد. دوران رشد ناسیونالیسم را دوران «بیداری ملی» نیز نامیده‌اند که در آسیا و آفریقا با جنبش ضداستعماری در آمیخته است. ناسیونالیسم به عنوان آگاهی گروهی، حس همبستگی و یگانگی‌ای پدید می‌آورد که از اشتراک در عواملی مانند زبان ارزش‌های اخلاقی، دین، ادبیات، تاریخ، نمادها و تجربه‌های مشترک سرچشمه می‌گیرد.[8]

ناس همچنین احساس مسوولیت در برابر سرنوشت ملی و وفاداری به ملت را در بر می‌گیرد که به دیگر وفاداری‌ها (مانند وفاداری به خانواده) مقدم است و این وفاداری، فداکاری نیز می‌طلبد. بنابراین خیانت به دولت ملی، خیانت به ملت شمرده می‌شود. ناس فرد را در برابر خواست‌های ملی... یا کوشش برای رفاه، سربلندی و پیشرفت مسئول می‌شمارد و هر فرد در عین حال، از راه هویت ملی خود از غرور وعملکِردها و افتخارات ملی و پیشینه تاریخی و فرهنگی ملت خود برخوردار است.[9]

به منظور بررسی ماهیت ملی گرایی باید میان ملت، دولت، دولت – ملت و ملی گرایی تمایز اساسی قابل شد و همه آنها را برای روشن نمودن اصطلاح ملی گرایی تعریف و از هم تفکیک کرد.

تعاریف: با الهام از تعریف «ماکس وبر» می‌توان گفت: «دولت اجتماع انسانی است که به نحو موفقیت‌آمیزی داعیه انحصار استفاده مشروع از نیروی فیزیکی در یک سرزمین مشخص را داشته باشد» هر چند همه دولت‌ها در انجام این امر موفق نبوده‌اند و بعضی از آنها حتی آرزوی تحقق آنرا نداشته‌اند.[10]

ملت: منظور از ملت یک گروه انسانی است که از تشکیل اجتماع خود آگاه است. گذشته‌ای مشترک و طرحی مشترک برای آینده دارد و ادعای حق حاکمیت برخود را دارد. از این‌رو ملت شامل 5 بعد می‌گردد: روان‌شناسانه (آگاهی از تشکیل گروه)، فرهنگی، سرزمینی، سیاسی و تاریخی. منظور از ملی گرایی اما حس تعلق به اجتماعی است که هویت اعضای آن با نمادها و باورها و شیوه‌های زندگی تعیین می‌گردد و برای تصمیم‌گیری در زمینه سرنوشت سیاسی مشترک خود صاحب اراده‌اند.[11]

دولت- ملت پدیده‌ای است مدرن که به وسیله شکل‌گیری نوعی از دولت بوجود می‌آید. این نوع دولت انحصار آنچه که ادعا می‌کند استفاده مشروع از زور است را در درون یک سرزمین با مرزهای شخصی در اختیار دارد و درصدد متحد ساختن مردمی است که تحت حکمرانی‌اش قرار دارد. و در شکل‌دهی این اتحاد از ابزار همگن‌سازی، ایجاد یک فرهنگ مشترک، نمادها، ارزش‌ها، احیای سنت‌ها و اسطوره های اصل و نسب استفاده نموده است و گاهی اوقات این ابزارها را خود ابداع می‌کند. تفاوت‌های اصلی میان ملت و دولت- ملت در صورت عدم انطباق دولت و ملت (که در عمل این انطباق به ندرت صورت می‌گیرد) از این قرارند که در حالی که اعضای ملت از تشکیل اجتماع خود آگاه هستند، دولت- ملت درصدد خلق یک ملت و توسعه حس اشتراک ناشی از آن است. ملت دارای یک فرهنگ مشترک، ارزش‌ها و نمادهای مشترک است ولی دولت ملت درصدد خلق یک فرهنگ مشترک و ایجاد نمادها و ارزش‌های مشترک است.[12]

اعضای یک ملت می‌توانند گذشته مشترک خود را ببینند ولی اگر اعضای دولت- ملت به پشت سر خود بنگرند ممکن‌است آنچه که مشاهده می‌کنند یک تصویر سفید باشد چون دولت- ملت در گذشته وجود‌نداشته و یا ممکن است تصویری ناقص و پراکنده ببینند چون قبلاً آنها به ملت- قوم‌هایی متفاوت تعلق داشته‌اند. مردمی که یک ملت را تشکیل می‌دهند دارای حس خاصی نسبت به سرزمین پدری خود هستند و خود را وابسته به سرزمینی احساس می‌کنند، ولی دولت ملت ممکن است نتیجه یک معاهده یا اراده سیاستمدارانی باشد که تصمیم گرفته‌اند کجا میان کشورها خطوط مرزی ترسیم نمایند.[13] برای نمونه می‌توان به تغییراتی که در دوره‌های مختلف در اروپا و مخصوصاً در مرزهای اروپای شرقی رخ داده توجه نمود: کنگره وین 1815، کنفرانس ورسای1919، تغییرات بعد از 1945. تغییراتی که در مرزهای خاورمیانه بعد از ماهده سایکس- پیکو بوجود آمد نیز جالب‌توجه می‌باشد که به‌دنبال خود خلق کشوری همچون عراق یا سوریه را به‌دنبال داشت (در فصل بعد معاهدات مرزی ایران و عثمان و نهایتاً دولت مدعی جانشین یعنی عراق را مورد‌بررسی قرار‌خواهیم‌داد.)

به هر حال تمامی نظریه‌پردازان هنگام ارایه تعاریفشان از ملی گرایی ، به یک میزان بر اهمیت جنبه سیاسی آن تاکید نمی‌کنند. بنابراین «گلنر» می‌گوید: «ناسیونالیسم اصولاً یک اصل سیاسی است که معقتد است واحد سیاسی و ملی باید بر هم منطبق باشند.»[14]

آنتونی گیدنز به جنبه روانشناسانه ناسیونالیسم اشاره می‌کند: «وابستگی افراد به یکسری نمادها و باورها با تکیه بر اشتراک میان اعضای یک نظام سیاسی»[15]. اما وی با مسکوت ماندن در مقابل ادعای خاص ناسیونالیست‌ها برای ایجاد دولتی برای خودشان ماهیت سیاسی ملی گرایی را خدشه‌دار می‌سازد. «کهن» نیز تعریفی روانشناسانه از ملی گرایی ارایه داده یعنی آنرا به عنوان «ذهنیتی متضمن احساس وفاداری عالی افراد نسبت به وجود دولت- ملت»[16] توصیف می‌نماید. این مضیق‌ترین تعریف است چرا که ملی گرایی را به دولت- ملت پیوند می‌دهد. کهن به طور خودکار ملی گرایی ملتهایی که فاقد دولت هستند را از این تعریف مستثنی می‌کند بنابراین از یکی از قویترین مظاهر ملی گرایی در زمان ما غفلت می‌ورزد.

پیدایش و رشد دولت- ملت و ناسیونالیسم را باید به اروپای قرن 18 نسبت داد و به ایده‌‌هایی که باعث به انجام رسیدن انقلاب آمریکا در سال 1776 و انقلاب فرانسه در سال 1789 گردیدند پیوند داد. تلقی «گیبرنا» از رشد دولت- ملت این است که این پدیده محصول فرایندی چند بعدی است که روابط قدرت در جامعه را تغییر می‌دهد. عناصر اساسی این فرایند عبارتنداز: تحکیم روابط میان واحدهای سرزمینی به وسیله دولت‌های استبدادی بوروکراتیک که برای اولین بار توانستند انحصار ابزار خشونت در درون سرزمین‌های خود را در دست گیرند، تحولات مرزی که حدود مرزهای کشورهای مختلف را به روشنی تعیین نمودند، ظهور بورژوازی به عنوان طبقه‌ای جدید که بویژه از سوی عقاید مبتنی بر روشنگری مورد پذیرش واقع شد و نقش جدید سلاطین و حکامی که مشخصه اختصاصی آنها تغییر اساسی در روابط میان حاکم و محکوم بوده است.[17]

قبل از قرن 18 میلادی حق حاکمیت به وسیله‌ی توسل به اراده الهی، خون سلطنتی یا برتری قدرت مادی مشروعیت می‌یافت و این دلایل مبتنی بر این باورند که مشروعیت از عناصر فوق‌الذکر ناشی می‌شود نه از مردم تحت حاکمیت. بعدها تغییری اساسی در نتیجه اشاعه عقاید جدید فلاسفه رخ داد. این فیلسوفان بر ستایش از آزادی، مساوات و بویژه این اعتقاد که قدرت دولت از رضایت عمومی ناشی می‌شود تاکید می‌ورزیدند.

مفهوم شهروندی رابطه‌ای تنگاتنگ با حاکمیت مردم دارد. در قرن هفدهم جان لاک تاکید بیشتری بر اینکه لازمه مشروعیت حکومت رضایت عمومی است می‌نماید. او در حمله به پادشاهی مطلقه ادعا می‌کند که دولت وجود دارد تا از آزادی و زندگی شهروندانش حمایت کند و باید نیازها و خواسته‌های شهروندان را به روشنی و به عنوان یک حق مطلق در اولویت قرار دهد؛ به هر حال محور اصلی بحث به سرعت به این مساله که چه کسی دقیقاً می‌تواند یک «شهروند» تلقی شود و به عبارتی دیگر چه کسی بایستی مجاز به رای دادن باشد منتقل شد.[18]

حاکمیت مردمی در قرن 18 برای تمام مردم اروپا مطرح گردید و حتی در وهله اول چنین فرضی می‌شد که فرهیخته‌ترین شهروندان باید مردم را هدایت و تدریجاً آنها را وارد زندگی سیاسی نمایند. حق تعیین سرنوشت ملی به یکی از رایج‌ترین تفاسیر حاکمیت مردم تبدیل شد. عنوان تمام دولت‌هایی که در زمان جنبش نیروهای انقلابی وجود داشتند، بر مبنای اصلی که از جانب انقلابی‌ها حمایت می‌گردید، زیر سوال رفت چون آنها حاکمیت خود را از ملت نگرفته بودند بلکه غاصبانی بودند که هیچ قراردادی با آنها الزام‌آور و معتبر نبود. و زیردستان ملزم به بیعت با آنها نبودند اصول جدید شیوه‌ای نوین از سیاست را ارائه نمود که طبق آن بیان اراده، معاهدات و پیمان‌ها را زیر پا گذارد، تبعیت را منحل نمود و هر قانونی را به صرف اعلان مجاز شمرد.[19]

اما به دست آوردن حقوق شهروندی به هیچ وجه فرایندی ساده و راحت نبود چون ما شاهد دفاع از آن در محافل روشنفکری خاص و مقاومت شدید بخش‌های ممتازتر جامعه در مقابل آن هستیم. حقوق شهروندی از ارزش‌های ملهم از انقلاب فرانسه بود که لیبرال‌های اروپایی قرن 19 خواسته‌هایشان را براساس آن شکل دادند هر چند تحقق آن در عالم خارج چندین دهه طول کشید اما به عنوان یک ارزش، همچنان به حیات خود ادامه می‌داد. در اکثر کشورهای اروپایی، اعطای حقوق مدنی به شهروندان مرد که مالک میزان معینی از دارایی بودند محدود می‌شد. به علاوه ثروت که محدودیت عمده‌ای در زمینه حق انتخابات به شمار می‌رفت، مذهب نیز تا حد زیادی می‌توانست حقوق مدنی را از افراد سلب نماید.

حق شرکت در انتخابات برای مردم در سطح دنیا عمدتاً در قرن 20 تحقق یافت اما زنان دیرتر از مردان این حق را به دست آوردند در کشور خود ما تا دهه 60 میلادی زنان حق رای نداشتند. یکی دیگر از عناصر انقلاب فرانسه تاکید آن بر آموزش و پرورش می‌باشد که منجر به ایجاد اولین نظام جامع آموزش و پرورش ملی به منظور پرورش نسل جدید به عنوان شهروندان با فضیلت میهن دوست گردید آن طور که احساس می‌شد فقط آموزش و پرورش مشترک قادر به تحقق بخشیدن به یکپارچگی وطن و اتحاد شهروندان آن می‌گردید. این چهارچوب تحقق ناسیونالیسم مدرن (به عنوان ابزاری مفید جهت متمرکز کردن مجدد وفاداری مردم به کانونی غیر از پادشاه) را امکان‌پذیر می‌نمود. «نظام پادشاهی مبتنی بر حق الهی، یگانه وسیله‌ای ظریف به منظور ایجاد وابستگی عاطفی در اذعان مردم به شمار می‌رفت اما توده شهروندان برخوردار از حق حاکمیت به ندرت می‌توانند این کارکرد را به انجام برسانند. سپس ملت که از طریق نمادها و شعایر مذهبی که به طور نمادین مفهومی نوین از «مردم» را ارایه می‌نمودند شخصیت یافت و به کانون نوع جدیدی از وابستگی تبدیل گردید. ملت به تحقق ملی گرایی و نیز به تقسیم اروپا به دولت- ملت‌های طرفدار تعریف شهروندی به وسیله ملیت و حقوق قانونی، سیاسی و اجتماعی کمک کرد بنابراین انقلاب فرانسه جنبه فرهنگی ملیت را سیاسی نمود و متعاقباً در طول قرن نوزدهم لیبرال‌های مرکز و جنوب اروپا را به منظور تحقق آرمان حاکمیت مردم در سرزمین‌های خودشان تشویق نمود»[20]

تاکنون آنچه که ما در مورد ملی گرایی بررسی کردیم بیشتر، ملی گرایی پدیده‌ای معرفی شد که طی آن عده‌ای افراد که یک ملت را تشکیل می‌دهند با الهام از ناسیونالیسم و برخورداری از حقوق شهروندی بر سرنوشت خود در قالب یک دولت- ملت مسلط شده‌اند و این تعریف بیشتر در متون سیاسی به نام ناسیونالیسم فرانسوی معروف شده زیرا ملهم از ارزش‌های انقلاب فرانسه بوده است، اما شکل دیگر ناسیونالیسم که ناسیونالیسم رمانتیک و معروف به ناسیونالیسم آلمانی است نیز لازم است مورد بررسی قرار گیرد.

اعتقاد راسخ ملی گرایی رمانتیک این است که فرهنگ، شیوه‌ای خاص برای زندگی است و نهادهای اجتماعی حایز اهمیت بیشتر ضرورتاً بوسیله ملت شکل گرفته و بوجود آمده اند آنها تجلی یک نیروی واحدی هستند که معمولاً از آن نیرو به عنوان روح، ذهن یا فطرت مردم و یا به بیان هگل ماهیت ملت یاد می‌شود. یک زبان با انعکاس منحصر به فرد بودن یک ملت به عنوان ابزار یک برداشت خاص از زندگی و جهان تلقی می‌شود و به موازات علقه به زبان، علقه‌ای ویژه به تاریخ نیز ظاهر می‌شود. (گذشته پرافتخار، اسطوره‌های اصل و نسب، عرف‌ها، شیوه‌های زندگی و عقاید مردم خاص) ملی گرایی رمانتیک فرهنگ را نقطه شروع خود قلمداد می‌کند و نه دولت را. ملی گرایی رمانتیک را می‌توان به عنوان واکنشی در مقابل سیطره متفکران اروپا (که مبتنی بر تسلط فرهنگی و روشنگری به شیوه فرانسوی بود) و گرایشات امپریالیستی ژاکوبن‌ها و ناپئلون (که با اشغال و استثمار ملت‌ها و تهدید به یکپارچگی و الحاق کشورهای اروپایی به خاک فرانسه محقق گردید) تلقی نمود. اما ملی گرایی رمانتیک برای تطابق با شرایط ملل فاقد دولت و یا با نفی صریح و کامل دولت‌های موجود به خاطر غیرملی بودنشان آمادگی بیشتری دارد. تاکید بر هویت فرهنگی- زبانی برای مردم فاقد دولت حایز اهمیت و کارکردی متفاوت نسبت به افرادی که در دولت‌های ملی می‌زیستند بود. مثلاً ملی گرایی رمانتیک‌ تاثیر عمیقی بر کاتالونیا داشت. هنگامی که تهاجمات ناپلئون احساسات میهن دوستانه اسپانیایی‌ها و کاتالانی‌ها را برانگیخته بود، مورخان رمانتیک در دهه 1840 شروع به تصویر نمودن شکوه و جلال گذشت کاتالونیا نمودند. بدنبال آن بین سال‌های 1833 و 1866جنگی روشنفکرانه به منظور احیای نیروی زبان و فرهنگ کاتالان معروف به «رنسانسا» صورت گرفت. با این وجود ملی گرایی رمانتیک نه تنها به ایجاد دولت- ملت‌های جدید، مانند آلمان و ایتالیا کمک کرد بلکه در میان ملل اروپای غربی که تحت حاکمیت دولت‌های ملی زندگی می‌کردند مثل فرانسویان نیز حکمفرما شد.[21]

از این رو هنگامی که ملی گرایی ملهم از انقلاب فرانسه بر یک بعد سیاسی متمرکز گردید و بر تساوی همه و حاکمیت مردم به عنوان تنها راه مشروعیت دادن به قدرت حاکم تاکید خود، عقاید رمانتیسیسم ژرمنی با تاکید بر خاک، خون و زبان مشترک به عنوان عناصر سازنده ملت ماهیت و نیروی تازه‌ای به ملی گرایی بخشیدند. بعدها رژیم‌های فاشیستی و نازیستی در اروپا با تکیه بر نمادهای نژاد- محور ناسیونالیستی، الگوی خاص شهروندی و دفاع از برتری بعضی مردم نسبت به دیگران احساسات ناسیونالیستی را استثمار نموده و آنها را به نوع کاملاً متضادی از ناسیونالیسم قلب نمودند به نحوی که انحصارطلبی، بیگانه‌ستیزی توسعه طلبی و ظلم به مشخصه‌های آنها تبدیل شدند.

ملی گرایی به عنوان یک ایدئولوژی

ناسیونالیسم به عنوان یک اصل سیاسی شامل اعتقاد به این امر است که ملت و دولت باید همنوا باشند اگر دموکراسی و حاکمیت مردم را به عنوان ارزشمندترین اشکال حکومت بپذیریم آنگاه حق تعیین سرنوشت ملت‌ها فقط یکی از نتایج این عقاید خواهد بود.

هنگامی که ملت و دولت بر یکدیگر منطبق هستند واژه ناسیونالیست به ندرت برای نامیدن احزاب به کار می‌رود زیرا چنین فرض می‌شود که تمام احزاب (از این لحاظ که ملیتی که آنها نمایندگی آنرا به عهده دارند دولتی از خود دارد) ناسیونالیست هستند. لذا وجود ملی گرایی در اینجا امری بدیهی است و نیازی به استفاده از این کلمه و مشخصات آن در تمام احزاب نیست. تنها در موارد نادر یک حزب خود را به عنوان ناسیونالیست معرفی می‌کند. به عنوان مثال این امر هنگامی محقق می‌گردد که حزبی سعی در تحمیل سیاستی دارد که متضمن توسعه ارضی دولت- ملت است[22] (حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان قبل از جنگ جهانی دوم حزب بعث عراق).

نمونه دیگر هنگامی است که دولت- ملت مورد تهدید واقع شده است و حزب نیازمند تکیه بر ماهیت ملی‌اش می‌باشد شاید به این منظور که بتواند به شیوه رفتاری خاصی از شهروندان متوسل شود (عمدتً در زمان جنگ). مورد دیگر حاکی از شیوه استفاده سیاستمداران از داعیه‌های ناسیونالیستی است به منظور توجیه سیاست‌هایشان. بسیار معمول و متداول است که در دولت- ملت‌ها با پوشش «ضرورت فداکاری برای ملت» به یک سری اقدامات خاصی که مورد پسند مردم نیست مشروعیت داده شود و ادعا می‌شود ملت‌ها لایق تلاش است و غیره.[23]

در ملت‌های فاقد دولت با پدیده‌ای کاملاً متفاوت روبرو هستیم، جایی که دولت مرکزی پیگیر سیاست همگن‌سازی است و وجود سایر ملت‌ها در خاک خود را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهد، احزاب ناسیونالیست که نماینده اقلیت‌های ملی هستند از برخی سیاست‌های دولت حذف می‌ گردند و بنابراین مخفیانه فعالیت می‌کنند. همکاری و همبستگی میان احزاب ناسیونالیست ممکن است به دفاع از یک برنامه واحد حاوی ادعاهای مشترک منجر شود. اولین و اصلی‌ترین هدف این احزاب این است که دولت را وادار کنند وجود و مشروعیت قانونی‌ آنها را به رسمیت بشناسد در این میان دولت صراحتاً وجود دیگر ملت‌ها را در داخل خاک خود برسمیت نمی‌شناسد (مورد ترکیه و کردها).

دولت مرکزی می‌تواند همچنان تقاضای این احزاب برای تشکیل دولت را مورد بی‌توجهی قرار دهد اما دولت مرکزی علی‌الخصوص اگر سعی در دموکراتیک جلوه دادن خود داشته باشد نیازمند این است که تا حدی اقلیت‌های ملی خود را محترم بشمارد. دولت غالباً از اطلاق وضعیت‌ ملت‌ها به آنها امتناع می‌ورزد چرا که این امر تمامیت آنها را به عنوان یک دولت- ملت متزلزل می‌سازد و می‌تواند مشروعیت آن را به مخاطره افکند اطلاق وضعیت ملت به اقلیت‌ها مستلزم ابداع اصطلاحات دیگی مثل مناطق، اقلیت‌های قومی، مردم و استان‌های خودگردان است. در دنیای که روابط حسنه میان فرهنگ‌های مختلف امکان‌پذیر باشد و دولت‌ها هیچ وسوسه‌ای در وجود خود برای تصرف دولت‌های کوچک احساس نکنند، ناسیونالیسم مفهوم چندانی ندارد هنگامی که به جای همزیستی مسالمت‌آمیز نظام چند فرهنگی ملت‌ها پیوسته تهدید به نابودی می‌شوند، هنگامی که کشورهای عقب مانده مجبور به نبرد علیه استعمار خارجی باشند و با ناامیدی در جهت رفع گرسنگی جمعیت‌شان راهی بجز توضیح دادن علت گرسنگی آنها نداشته باشند، ناسیونالیسم ابزاری قدرتمند جهت حفظ فرهنگ فراهم می‌آورد.

[1] - عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تاریخ روابط خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط سلطنت پهلوی، (بی‌جا: بی‌نا، 1368).

[2] - اسماعیل منصوری لاریجانی. بررسی حقوقی – سیاسی تجاوز رژیم عراق به جمهوری اسلامی ایران، (بی‌جا: انتشارات تابان، بی‌تا)

[3] - سید علی‌اصغر کاظمی. ابعاد حقوقی دورنمای صلح بین ایران و عراق، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377).

[4] - عبدالحلیم ابوغزاله. جنگ عراق و ایران،‌ترجمه نادر نوروزشاد، (تهران،‌مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1380).

[5] - مهدی قمصریان.‌«روابط ایران و عراق در گذر تاریخ».

www.hamshahrionline.ir/news

[6] - علی آقابخشی و مینو افشاری. فرهنگ علوم سیاسی، (تهران: نشر چاپار، چاپ سوم، 1383)، ص 438.

[7] - داریوش آشوری. دانشنامه سیاسی، (تهران: انتشارات مروارید، چاپ سیزدهم، 1385) ص 319.

[8] - همان، ص 319

[9] - همان، ص 320

[10] - مونتسرات گیبرنا. مکاتب ناسیونالیسم: ناسیونالیسم و دولت- ملت در قرن بیستم، ترجمه امیرمسعود اجتهادی، (تهران: وزارت امور خارجه، 1378)، ص80

[11] - همان، ص 81

[12] - همان، ص82.

1. Jenkins ,j.”shifting sands”, new statesman and society ,8 february ,1991, p.12.

2.Gellner , E.nation and nationalism (Basil Blackwell:oxford, 1983) p.1.

3.Giddens , A.The Nation-state and violence (polity press:cambride ,1985) p.116.

[16] - گیبرنا پیشین ص 82.

1.Kohn ,H.Nationalism:its meanings and history (Hutchinson university library : Princeton ,New

jersey ,1965)p.9.

1-گیبرنا پیشین ص 89.

2.Kedourie , E.nationalism(Hutchinson university libruary:London,1986) p.16.

1.Heater , D.citizenship :The civil ideal in world history , politics and education (longman : London , 1990) p.70.

1.Nipperdey ,T.”in search of identity “in Eade ,J.C.Romantic Nationalism in the Europe(Humanities research center , Australian National university 1983) P.6.

[22] - همان، ص103.

[23] - گیبرنا پیشین ص 104.