![]() سیاستگذاری و مدیریت پوشش در جمهوری اسلامی ایران از سال 1368 تا ...1388چکیده: پوشش یکی از شئون انسانی و زیرمجموعههای فرهنگ است که به خصوصیات متفاوت فردی و اجتماعی انسان مربوط میشود. لباس به عنوان یک پدیده فرهنگی قدمتی به اندازه زندگی بشر داشته و در سراسر زندگی انسان و تا هنگام مرگ همراه اوست. پوشاک به مثابه همراه همیشگی انسان دارای تأثیرات و کارکردهای فراوانی است که این کارکردها به نوبه خود سبب ظهور و بروز پدیدههایی در سطح اجتماع است. بر این اساس پوشش یکی از نمادهای فرهنگی و از ارزشهای خاص هر جامعه و فرهنگ و به خصوص فرهنگ اسلامی-ایرانی ما به شمار میرود که در طی چند دهه عمر جمهوری اسلامی ایران همواره با مسائل فرهنگی و اجتماعی دیگری گره خورده و مورد سؤال واقع شده است.علاوه بر آن یکی از مبادی ورود و مداخله دولتها از گذشته در زمینه نحوه پوشش افراد جامعه بوده است و نقش برنامهها و سیاستهای حاکمیت در این زمینه غیرقابل انکار است. در سدهی اخیر موضوع پوشش همواره مورد توجه جوامع اسلامی، اندیشمندان و رهبران فرهنگی و دولتها بوده است. از آغاز نظام جمهوری اسلامی ایران، پوشش همواره یکی از مسائل مهم فرهنگی و اجتماعی جامعه بوده و مورد توجه صاحبنظران، کارشناسان و مسئولان دستگاههای فرهنگی جامعه قرار گرفته است. در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی طرحها و برنامههای مختلفی از سوی نهادها و سازمانهای مختلف در جهت فرهنگسازی در این زمینه، تدوین و تصویب شده است. بر این اساس، بررسی سیر تحول مداخلات حاکمیت در این زمینه نقش بسزایی در تصمیمگیریها و اقدامات فرا روی سیاستگذاران در این حوزه خواهد داشت.بر این اساس تحقیق پیش رو سعی کرده است تا سیاستگذاری فرهنگی پوشش در جمهوری اسلامی ایران را مورد بررسی قرار دهد. برای رسیدن به این مقصود با بررسی رابطه پوشش و فرهنگ، مبانی مداخله حکومت در حوزه فرهنگ مورد بحث قرار گرفته و در ادامه مبانی دخالت حکومت در پوشش و نیز نحوه و چگونگی مداخله حکومت در زمینه پوشش بررسی شده است. در انتها نیز سیر تحول سیاستها و مداخلات نظام جمهوری اسلامی ایران در طول سه دهه و نتیجه گیری از مباحث مطرح شده است. کلمات کلیدی: پوشش، حجاب، سیاستگذاری فرهنگی، سیاستگذاری در جمهوری اسلامی ایران فهرست مطالب 4-1-2- تقسیمبندیانواعتعاریفازفرهنگ. 15 4-4-1-2- تعاریف روانشناختی. 16 5-1-2- عناصر و مؤلفههای درونی نظام فرهنگ. 18 3-2-2- عوامل مؤثر بر الگوی پوشش در جامعه. 27 2-4-2-2- پوشش و هویت و منزلت اجتماعی. 30 5-2-2- پوشش در فرهنگ اسلامی. 33 1-3- دولت و فرهنگ(سیاستگذاری در حوزه فرهنگ). 40 1-1-3- سیاستگذاری عمومی و توسعه فرهنگی. 40 3-1-3- رویکردهاینظریدربارهسیاستپذیریفرهنگ. 49 1-3-1-3- دیدگاه فرهنگ آزاد. 49 2-3-1-3- دیدگاه کنترل فرهنگی. 50 4-1-3- ضرورتبرنامهریزیفرهنگی. 56 5-1-3- دلایلدخالتوسیاستگذاریدرفرهنگ. 58 1-5-1-3- وظیفهدولتاسلامیدرمبارزهباهرجومرجوفسادفرهنگیوزمینهسازیدرجهتکمالجامعه:. 60 2-5-1-3- ضرورت وجود مرکز واحد در مقابله با تهاجم فرهنگی: 60 3-5-1-3- ضرورت ملتسازی یا ایجاد هویت ملی:. 61 4-5-1-3- ضرورت نظمدهی به تغییرات فرهنگی:. 62 5-5-1-3- تضمین آزادی بیان، مشارکت و تمرکززدایی فرهنگی: 63 6-5-1-3- ضرورت آموزش فرهنگ:. 63 7-5-1-3- تأثیر سیاستگذاری فرهنگی بر سایر زمینهها:. 63 8-5-1-3- افزایش رفاه و گسترش فعالیتهای فرهنگی و تفریحی 64 6-1-3- سیاستگذاریوبرنامهریزیفرهنگیدرایران. 64 2-3- دولتوپوشش(سیاستگذاریدرحوزهپوشش). 67 1-1-2-3- حق و ویژگیهای آن. 68 2-1-2-3- حکم و ویژگیهای آن. 69 3-1-2-3- حق یا حکم بودن حجاب. 69 2-2-3- حجابازمنظرحقوقوحوزهعمومیوخصوصی. 70 2-2-2-3- نسبت حکومت با حوزه خصوصی و شخصی. 73 3-2-2-3- حجاب: خصوصی یا عمومی. 74 4-2-2-3- تزاحم حقوق در مسئله حجاب. 75 3-2-3- حجابازمنظراحکاماسلامی. 77 1-3-2-3- توجیه فردی بودن حجاب. 78 2-3-2-3- توجیه اجتماعی بودن حجاب. 79 3-3-2-3- نسبت حکومت با احکام. 82 4-2-3- تعاملرویکردکیفریباسیاستهایغیرکیفریدرحوزهپوشش 84 فصلچهارم: سیاستگذاریپوششدر. 88 2-4- پوششدرقوانینوسیاستهایپیشازانقلاب. 89 3-4- سیاستگذاریپوششپسازپیروزیانقلاباسلامی. 96 1-3-4- دههاول (سالهای 57 تا 68). 96 1-1-3-4- بخشنامهها و اطلاعیههای سازمانهای قضایی و اجرایی 101 1-2-1-3-4- قانون بازسازی نیروی انسانی وزارتخانهها و مؤسسات دولتی و وابسته به دولت. 106 2-2-1-3-4- لایحه امر به معروف و نهی از منکر. 106 3-2-1-3-4- قوانین رسیدگی به تخلفات اداری(مصوب 1362، 1365، 1371، 1372). 107 4-2-1-3-4- ماده 102 قانون مجازات اسلامی. 107 5-2-1-3-4- قانون مقررات انتظامی هیأت علمی دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی و تحقیقاتی کشور. 108 3-1-3-4- مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی. 109 1-3-1-3-4- آییننامه انضباطی دانشجویان دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی. 109 2-3-1-3-4- آئیننامه حفظ حدود و آداب اسلامی در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی110 2-3-4- دهه دوم (سالهای 1368 تا 1378). 110 1-2-3-4- چند بخشنامههای از قوه قضائیه. 111 2-2-2-3-4- مصوبات کمیسیون سیاستگذاری در امور اجرایی مبارزه فرهنگی با مظاهر فساد. 113 1-3-2-3-4- قوانین رسیدگی به تخلفات اداری. 117 2-3-2-3-4- کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی. 117 4-2-3-4- شورای عالی انقلاب فرهنگی. 118 1-4-2-3-4- آییننامه انضباطی دانشجویان جمهوری اسلامی 118 2-4-2-3-4- اصول، مبانی و روشهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف 119 3-3-4- دهه سوم (سالهای 78 تا 88). 121 1-1-3-3-4- آییننامه اجرایی مدارس. 121 1-2-3-3-4- قانون ساماندهی مد و لباس. 121 3-3-3-4- شورای عالی انقلاب فرهنگی. 122 1-3-3-3-4- سیاستهای مقابله با تهاجم فرهنگی. 122 2-3-3-3-4- سیاستهای فرهنگی تبلیغی روز زن. 123 3-3-3-3-4- سیاستهای فعالیتهای بینالمللی زنان. 124 4-3-3-3-4- منشور حقوق و مسئولیتهای زنان در جمهوری اسلامی ایران 124 5-3-3-3-4- شاخصهای ارزیابی آموزش عالی. 125 6-3-3-3-4- راهبردها و راهکارهای گسترش فرهنگ عفاف 125 7-3-3-3-4- سیاستهای ارتقاء مشارکت زنان در آموزش عالی 126 8-3-3-3-4- راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب 126 4-3-4- سیاستگذاری پوشش در صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 127 1-4-3-4- راهبردها و اهداف کلان. 127 2-4-3-4- سیاستها و راهکارها. 133 1-3-4-3-4- صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. 136 2-3-4-3-4- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 140 4-4-3-4- اقدامات و عملکردها. 142 1-1-4-4-3-4- اقدامات سال 1385. 142 2-1-4-4-3-4- اقدامات سال 1386. 146 2-4-4-3-4- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 152 1-2-4-4-3-4- اقدامات سال 1385. 152 2-2-4-4-3-4- اقداماتسال 1386. 163 فصل اول: کلیات1-1- مسئله تحقیقلباس و پوشش یکی از شئون انسانی و زیرمجموعههای فرهنگ است که به خصوصیات متفاوت فردی و اجتماعی انسان مربوط میشود. لباس پرچم وجود آدمی است که از اعتقادات و فرهنگ و آداب و رسوم وی سخن میگوید. پیدایش لباس منشأهای گوناگونی دارد، منشأ روانی، امنیتی، اجتماعی، اخلاقی و دینی. مفسرین در تفسیر آیه 26 سوره اعراف (7) لباس را از جمله نعمات الهی به بشر دانستهاند. (حسینی شاه عبدالعظیمی، 1363: ج 4، 29 و قرائتی، 1383: ج 4، 44 و مکارم شیرازی، 1374: ج 6، 133) لباس به عنوان یک پدیده فرهنگی قدمتی به اندازه زندگی بشر داشته و در سراسر زندگی انسان و تا هنگام مرگ همراه اوست. پوشاک به مثابه همراه همیشگی انسان دارای اهمیت فراوانی است که تأثیرات و کارکردهای مختلفی چون فرهنگی، مذهبی-آیینی، سیاسی، اقتصادی، نشانهشناسی و ارتباطی، زیباییشناسی، مردمشناسی، روانی، اقلیمی و.... دارد و میتوان آن را از دیدگاههای مختلفی از قبیل روانشناسی، اخلاق، اقتصاد، جامعهشناسی، مذهب، قانون، تاریخ و جغرافیا بررسی کرد. کارکردهای گوناگون لباس سبب ظهور مسائل مختلف در حوزه اجتماع مانند مسائل اخلاقی-اجتماعی(عفاف و حجاب، فساد اخلاقی و ناهنجاری های اجتماعی و طرح مسئله امنیت اخلاقی-اجتماعی)، فرهنگی(مد و مدگرایی، تهاجم فرهنگی و غربگرایی و غربزدگی در پوشش، هویت ملی و طرح مسئله لباس ملی) و اقتصادی(سلطه اقتصادی و تبدیل شدن کشورها و جوامع به بازار مصرف تولیدات کشورهای بیگانه و آسیب به تولیدات داخلی) شده است. بر این اساس پوشش یکی از نمادهای فرهنگی و از ارزشهای خاص هر جامعه و فرهنگ و به خصوص فرهنگ اسلامی-ایرانی ما به شمار میرود که در طی چند دهه عمر انقلاب همواره با مسائل فرهنگی و اجتماعی دیگری گره خورده و مورد سؤال واقع شده است. از سوی دیگر توجه به نقش حکومت در زمینه فرهنگ سازی در این زمینه انکارناپذیر بوده و در نگاهی عمیقتر، ضروری و اساسی است. در سدهی اخیر موضوع پوشش همواره مورد توجه جوامع اسلامی، اندیشمندان و رهبران فرهنگی و دولتها بوده است. در جمهوری اسلامی ایران نیز حجاب و عفاف در طول چند دههی اخیر همواره یکی از معضلهای مهم فرهنگی و اجتماعی جامعه بوده و مورد توجه صاحبنظران، کارشناسان و مسئولان دستگاههای فرهنگی جامعه قرار گرفته است. در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی طرحها و برنامههای مختلفی از سوی نهادها و سازمانهای مختلف در جهت گسترش و نهادینه سازی فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه، تدوین و تصویب شده است. حال با توجه به اهمیت و ضرورت پوشش به عنوان یکی از مهمترین مسائل فرهنگی جوامع و به خصوص جامعه ایران از یک سو و نقش بیبدیل و غیرقابل انکار حکومتها در این زمینه، بجاست که سیاستهای دولت در این زمینه را مورد سؤال قرار دهیم و بپرسیم حکومت در قبال این مسئله مهم فرهنگی چه اقداماتی انجام داده و سیر تحول سیاستگذاری و مداخله دولت در حوزه پوشش افراد جامعه پس از انقلاب اسلامی ایران تا کنون به چه صورت بوده است. 1-2- ضرورت واهمیت تحقیقپدیده لباس و پوشش از مقولههای پر فراز و نشیب در دورههای معاصر بوده است که به رغم گذشت حدود سه دهه از عمر انقلاب اسلامی ایران و تأکید بر این هنجار از ابتدای انقلاب اسلامی هنوز شاهد ثبات کامل در این زمینه نیستیم. این تحقیق به منظور فراهم ساختن پاسخی نظری به این سؤال است که در این مدت چه اقدامات و تدابیری در جهت رسیدن به نقطهای که مسئله حجاب و لباس افراد در جامعه مطابق با موازین فرهنگی- دینی یک جامعه اسلامی باشد صورت پذیرفته است. پاسخ به این سؤال و اطلاع از اقدامات گذشته میتواند در جهت تصمیمگیریها و اقدامات فرا روی سیاستگذاران در این حوزه مؤثر باشد. 1-3- سابقه تحقیقحوزه تحقیقات حول مسئله پوشش گسترده و متنوع است. تعداد قابل توجهی از منابع اطلاعاتی در حوزه پوشش مربوط به بررسی فقهی پوشش یا مقایسه پوشش اسلامی با پوشش در دیگر ادیان است. تعدادی نیز به بررسیهای جامعهشناختی، تاریخی، زمینههای اثرپذیری و مانند آن پرداختهاند. یکی از مسائل و حوزههای مطالعاتی و تحقیقاتی مرتبط با بحث رابطه حکومت و پوشش است. در این حوزه نیز منابع اطلاعاتی از منظرهای گوناگون به مسئله پوشش نگریستهاند. برخی از منابع در این حوزه از منظر حقوقی و کیفری به بررسی رابطه حکومت و پوشش پرداختهاند که از جمله آنها میتوان به پایاننامهای با عنوان «مداخله کیفری جمهوری اسلامی در زمینه پوشش نامناسب» اشاره کرد. مقالات متعددی نیز از منظر حقوقی و کیفری این بحث را دنبال کردهاند که از جمله آنها «بررسی قوانین کیفری ایران در زمینه پوشش مردم»، «نقد سیاست جنایی جمهوری اسلامی ایران در برخورد با بدحجابی»، «نگرش جرمشناختی به پدیده بیحجابی» و .... را میتوان نام برد. از سوی دیگر برخی مقالات در این حوزه به رشته تحریر درآمدهاند. این مقالات نیز به مسائلی مانند مبانی مسئولیت و اختیارات و یا وظایف حکومت اسلامی در زمینه پوشش از منظر فقهی پرداختهاند. منابع دیگری نیز از منظر فرهنگی- اجتماعی به رابطه حکومت و پوشش پرداختهاند. در این دسته از منابع نیز مطالعاتی در زمینه جامعهشناسی پوشش، رابطه پوشش با هویت و تکامل اجتماعی، آسیبشناسی نهادها، سیاستها و نظام اجرایی، تحلیل زمینهها و عوامل فرهنگی- اجتماعی مؤثر، راهکارهای و مؤلفهها مداخله در زمینه پوشش و مانند آن مورد بحث قرار گرفته است.آقای شفیعی سروستانی در کتابی با عنوان «حجاب: مسئولیتها و اختیارات دولت اسلامی» به رویکرد یاد شده تعداد قابل توجهی از مقالات این حوزه را که عناوین برخی از آنها در سطور پیشین ذکر شد، جمعآوری کردهاند. تحقیق پیش رو سعی کرده است تا سیاستگذاری فرهنگی پوشش در جمهوری اسلامی ایران را مورد بررسی قرار دهد. از این منظر با بررسی رابطه پوشش و فرهنگ، مبانی مداخله حکومت در حوزه فرهنگ را مورد بحث قرار داده و بر این اساس مبانی دخالت حکومت در پوشش و نیز مهمترین بحث در این زمینه یعنی نحوه و چگونگی مداخله حکومت در زمینه پوشش را بررسی کرده است تا در خاتمه و بر اساس مباحث پیشین سیر تحول سیاستها و مداخلات نظام جمهوری اسلامی ایران را در طول سه دهه انقلاب اسلامی از نظر بگذراند. 1-4- سؤالاتتحقیقبر اساس آنچه گفته شد سؤال اصلی این تحقیق اینگونه خواهد بود که: -سیاستگذاریها و اقدامات فرهنگی حاکمیت در زمینهی فرهنگ پوشش در طول سالهای 1368 تا 1388 چه سیر تحولی را طی نموده است؟ این تحقیق سعی خواهد کرد به عنوان مقدمه پاسخ به سؤال اصلی به چند سؤال فرعی نیز پاسخ دهد: - کدام سازمانها عهدهدار سیاستگذاری و اجرا در زمینه فرهنگ پوشش هستند؟ - وظایف و کارکردهای این سازمانها چیست؟ - تا کنون چه سیاستها و عملکردهایی در این حوزه اتخاذ و اجرا شده است؟ 1-5- روش تحقیقاین تحقیق سعی میکند تا با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و از طریق مطالعات کتابخانهای به سؤالات مورد نظر پاسخ گوید. در این راستا از منابع و متون با ادبیات فقهی، فرهنگی و سیاستگذاری استفاده شده و اسناد سیاستی و قانونی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. 1-6- اهداف تحقیق- تبیین مبانی مداخله حاکمیت در حوزه فرهنگ - تبیین مبانی مداخله حاکمیت در حوزه پوشش - تبیین نحوه مداخله حکومت در حوزه پوشش افراد جامعه - بررسی سیر تحول مداخلات حاکمیت در زمینه پوشش و حجاب 1-7- سازمان تحقیقاین تحقیق سعی کرده است بر اساس سؤالات طرح شده مباحث مورد نظر را در پنج فصل ارائه دهد: فصل اول: کلیات تحقیق فصل دوم: در این فصل در پی تبیین و پاسخگویی به رابطه میان فرهنگ و پوشش هستیم و در ادامه و بخش دوم این فصل به تعریف و تبیین پوشش از منظر فرهنگ اسلامی خواهیم پرداخت. فصل سوم: فصل سوم این تحقیق نیز در دو بخش پیگیری خواهد شد. در بخش اول درباره مبانی دخالت حکومت در فرهنگ به بحث و بررسی خواهیم پرداخت. بخش دوم این فصل نیز مبانی دخالت حکومت در زمینه لباس و نیز نحوه و چگونگی این مداخله را مورد مطالعه قرار میدهد. فصل چهارم: در این فصل به بررسی سیر تحول مداخلات حکومت در زمینه حجاب و پوشش افراد جامعه میپردازیم. به نظر میرسد مروری بر بستر تاریخی مداخله حکومت در زمینه پوشش به روشنتر شدن فضای بحث کمک بیشتری نماید. بر این اساس مداخله رژیم پهلوی را در دو مقطع از نظر گذرانده و سپس سه دهه پس از انقلاب را مطالعه میکنیم. فصل پنجم نیز در برگیرنده نتایج برگرفته شده از این تحقیق است. 1-8- مشکلات وموانع تحقیق- مبهم بودن حیطه تحقیق به جهت ابهام در ارتباط میان مباحث سیاستگذاری عمومی- دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران- و سیاستگذاری و خطمشیگذاری در رشته معارف اسلامی و مدیریت و رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) و تلاش در جهت مشخص کردن حیطه تحقیق (مطالعه و پرسش و مشاوره با اساتید حوزه سیاستگذاری عمومی- دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران- و نیز اساتید مدیریت) - تشتت و پراکندگی سازمانی در مسئله پوشش - عدم همکاری دفتر فرهنگی اجتماعی وزارت کشور به عنوان سازمان نظارتی بر مسئله پوشش و حجاب در جامعه - حساسیت برخی از تحقیقات انجام شده در این حوزه و عدم امکان دسترسی به آنها - رویکرد فقهی و حقوقی در منابع موجود و نیز بررسی عملکرد رژیم پهلوی در مطالعات صورت گرفته در حوزه پوشش - کمبود منابع با رویکرد تحقیق پیش رو - سهل و ممتنع بودن موضوع تحقیق: ممکن است مطالعه و تحقیق در حوزه پوشش افراد جامعه در نگاه اول سهل و آسان به نظر برسد اما در واقع حیطه پوشش و مطالعه و پژوهش در آن بسیار مشکل است. این مسئله از آنجا ناشی میشود که این موضوع از عوامل متعددی متأثر است و علاوه بر آن پیشرفتهای کنونی جامعه بشری بر تعدد عوامل مؤثر بر آن دامن زده است. از سوی دیگر تنوع قومی و خرده فرهنگهای جامعه ایرانی و نیز پیچیدگیهای فرهنگی آن بررسی این موضوع را پیچیدهتر و مشکلتر میکند. |
![]() طرح لایه باز تراکت فست فودطرح کاملا لایه باز تراکت مغازه های فست فودی مد رنگ:CMYK رزولوشن:300dpi حجم فایل فشرده:21 mb ابعاد:21×29.7 نوع کاغذ:A4 پشتیبانی:09198279648
|
![]() سیاستهای آمریکا درعراق پس از صدام و پیامدهای آن بر موازنه قوا درخاورمیانه...چکیده با حمله آمریکا به عراق در سال 2003 میلادی و اشغال آن و تلاش این کشور برای اجرای طرح خاورمیانه بزرگ و ایجاد دولتی سرمشق در خاورمیانه شاهد شکلگیری یک دوره کشمکش و رقابت بین بازیگران قدرتمند منطقهای از جمله جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، عرستان سعودی و رژیم صهیونیستسی برای گسترش و نفوذ خود در این کشور و به تبع آن در منطقه خاورمیانه هستیم. سقوط صدام در سال 2003 برخلاف برنامههای آمریکا و کشورهای عربی که تلاش داشتند نظام سیاسی پس از صدام را مطابق میل خود شکل دهند و این کشور را در محور عربی – غربی در خاورمیانه تعریف کنند، موجب تغییر موازنه قوا به سود جمهوری اسلامی ایران شد. تغییر رژیم عراق و روی کار آمدن دولتهای همگام و هماهنگ با جمهوری اسلامی ایران در طی این دوره نشان از محکمترشدن حلقه ائتلاف محور مقاومت در مقابل محور غربی – عربی و چرخش موازنه قدرت به سود محور مقاومت بوده است. در این راستا تحقیق حاضر به بررسی سیاستهای آمریکا در عراق به عنوان نماد مداخلهگر خاورمیانه و پیامدهای آن بر موازنه قوا پرداخته و سعی کردهایم نشان دهیم برخلاف برنامههای آمریکا در عراق برای ایجاد دولتی هماهنگ با خود در منطقه این برنامه با شکست مواجه شد. لذا محور غربی – عربی در پی این شکست سعی کرده با جریان سازی و روشهای مختلف محور مقاومت را تضعیف کرده و موازنه قدرت را ایجاد کند. . لذا در این زمان است که تلاش برای پاره کردن زنجیر مقاومت و به هم زدن موازنه قدرت از طریق بحرانسازی در سوریه و سپس عراق در دستور کار قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای قرار گرفته است. واژگان کلیدی: خاورمیانه، سیاست خارجی آمریکا، موازنه قوا،موازنه منطقهای، محور مقاومت فهرست مطالب
فصل اول: طرح تحقیق و کلیات 1- بیان مسئله: همانگونه که پیشبینی میشد حوادث 11 سپتامبر فرصت طلائی را در اختیار امریکا قرار داد که از این وضعیت حداکثر بهرهبرداری را ببرد و به عبارت دیگر از این آب گل آلود، ماهی بگیرد. گرچه دولت امریکا پس از فروپاشی شوروی در اوایل دهه 1990دیگر رقیبی جدی برای خود در نظام بینالملل نمییافت، اما به نظر میرسید در تبیین نظام جدید بینالمللی نیز محدودیتهایی را احساس میکند. هرچند امریکا در دهه 1990 قدرت برتر جهانی بود، اما واقعیت این است که هیچگاه نتوانست در این دوره نظام تک قطبی مورد نظر خود را تثبیت کند. به عبارت دیگر، این دوره را باید دوره گذار در نظام بینالملل نامید.( سجادپور، 1380: 972) حوادث 11 سپتامبر را باید نقطه عطفی در شکل دادن به نظام بینالمللی در اوایل هزاره سوم دانست. ضربهای که در این روز به امریکا وارد شد میتوانست دو وجه داشته باشد. وجه اول اوج ضربهپذیری قدرت اول جهانی بود که میتوانست نظام بینالملل را به سمت یک نظام چند قطبی پیش ببرد. اما وجه دوم که در عمل اتفاق افتاد پاسخ سریع امریکا به این حوادثو تلاش آن برای اثبات استمرار نظام تک قطبی بود. تهاجم به افغانستان به عنوان ضعیفترین واحد سیاسی از طرف امریکا به عنوان قدرتمندترین کشور جهان، نشان داد که سیاست امریکا برای تثبیت نظام تک قطبی، بر، برخورد و سرکوب واحدهای ضعیف و نه قدرتمند، مبتنی است. مطرح کردن کشورهای دیگری همچون ایران، عراق و کره شمالی به عنوان محورهای اهریمنی نیز در قدم بعدی در همین چارچوب قابل ارزیابی است. به عبارت دیگر کشورهای درجه دو و سه که خواستار اتخاذ سیاستی مستقل در این نظام میباشند، اهداف امریکا را برای تثبیت نظام تک قطبی تشکیل خواهند داد. اما در این میان به نظر میرسد رژیم عراق به لحاظ عوامل متعدد بیش از هر کشور دیگری در معرض تهدیدات امریکا قرار داشت.( آسایشطلب طوسی، 1381: 792 ) امریکا در حمله به عراق اهداف اعلامی و اعمالی واقعی داشت. امریکا در اهداف اعلامی خود پس از 11 سپتامبر تعدادی از کشورها را کشورهای محور شرارت اعلام کرد که عراق از جمله آنها بود. در خصوص عراق بحث وجود سلاحهای کشتار جمعی و حمایت صدام از ترورریستها مطرح شد. اما واقعیت آن است که اهداف واقعی امریکا از حمله به عراق پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 در چارچوب اهداف و طرحهای جهانی این کشور قرار میگیرد. امریکا پس از این تاریخ تلاش گستردهای برای معرفی خود به عنوان تنها ابرقدرتی که نظم جهان تک قطبی را ایجاد میکند، آغاز کرد. بر همین اساس با توجه به اهمیت راهبُردی و منابع انرژی خاورمیانه، امریکا قصد داشت تا این منطقه را به حوزه نفوذ انحصاری خود تبدیل کند. نقطه اجرایی کردن این طرح هم عراق بود. ایجاد نظام سیاسی جدید در قالب طرح خاورمیانه بزرگ که در پی اجرای آن کل ژئوپلتیک خاورمیانه دستخوش تغییرات شود، یکی از اصلیترین اهداف امریکا از حمله به عراق بود. در حال حاضر به نظر می رسد که امریکا با وجود آن که هزینه های زیادی را در عراق از نظر مالی و انسانی داده است، اما آنطور که باید و شاید دستاورد جدی در عراق نداشته تا این کشور را به یک متحد استراتژیک جدی خود در منطقه تبدیل کند. در سال 2011 نیز با توجه بهمشکلاتی که امریکایی ها در عراق داشتند، واشنگتن تلاش کرد تا با خروج نیروهای نظامی خود از این کشور هزینه های خود را کاهش دهد. با این وجود باز هم به نظر می رسد که امریکایی ها همچنان در این کشور به تلاش های خود ادامه می دهند. این روند بدان معنا نیست که آنها از تلاش خود در عراق دست برداشته اند. در حقیقت امریکایی ها قصد دارند تا در قالب روندهای سیاسی موجود اهداف خود را همچنان پیگیری کنند. اشغال عراق از سوی امریکا در سال 2003، سرنگونی صدام حسین و تغییر رژیم دراین کشور را می توان مهم ترین رویدادی تلقی کرد که به شکل گیری دوره جدیدی میان بازیگران منطقه ای، توازن قدرت در خاورمیانه و در مجموع تصویر نوینی از منطقه شده است. کشور عراق از نظر جغرافیایی با بازیگران مهم منطقهای از جمله ایران، ترکیه و عربستان سعودی همسایه است و تحولات آن بر این کشورها نیز تاثیرگذار است. قرار گرفتن عراق در مرکز خاورمیانه، باعث شده است تا تحلیل گران بسیاری آن کشور را « قلب خاورمیانه » بنامند. افزون بر این موقعیت ژئوپلتیک، عراق با دارا بودن حدود 115 میلیارد بشکه از ذخایر نفتی جهان، بعد از عربستان سعودی و ایران در جایگاه سوم قرار دارد و این امر باعث افزایش نقش و اهمیت آن در عرصه انرژی جهان، سازمان اوپک و همچنین بازیگری این کشور در سطح منطقه می شود. مجموعه عوامل و مولفه های فوق که به اهمیت تحولات عراق و پیامد های آن برای کشورهای منطقه منجر می شود، رویکردهایی متفاوت از سوی هریک از بازیگران منطقه ای را در این خصوص باعث شده است.(اسدی، 1387: 9-7) با حمله آمریکا به عراق درسال 2003، اشغال این کشور و اختصاص حجم وسیعی از منابع مالی وانسانی و امکانات سیاست خارجی آمریکا به این موضوع، پیشبرد شرایط عراق براساس راهبردها و ملاحظات منافع ایالات متحده به اولویت اصلی دستگاه سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد. مقامات آمریکا در ابتدا راهبرد ایجاد دولت الگو در عراق را مطرح ساختند، اما با عدم پیشرفت و تحقق اهداف این راهبرد، در سال 2005، راهبرد پیروزی در عراق مطرح شد. با افزایش مشکلات آمریکا در عراق، این راهبرد نیز به اهداف خود نرسید وسپس به تدریج از اواخر سال 2006 و اوایل سال 2007 ، راهبرد عدم شکست و خروج آبرومندانه و کم هزینه، مورد توجه مقامات کاخ سفید قرارگرفت.(احدی، 1387: 92-91) با گذشت زمان خسارتهای مادی و معنوی بر نیروهای آمریکایی افزایش یافت. مخالفت با استمرار حضور پر هزینه نیروهای نظامی آمریکا در عراق با مخالفت بیشتر سیاستمداران و نخبگان مواجه شد. و افکار عمومی مردم آمریکا و بسیاری از کشورهای منطقه و جهان با توجه به اشتباهات اساسی سیاستها و راهبردهای دولت بوش در عراق و استمرار ناامنی و بیثباتی در این کشور خواهان اصلاح سیاستها و خروج نیروهای نظامی از این کشورشدند. این سر در گمی از یک سو به دلیل عدم وجود شناخت و آگاهی عمیق از مردم عراق، اقوام، قدرت مرجعیت شیعه و نداشتن پیشبینی اشغال عراق بود و از سوی دیگر نداشتن یک استراتژی مشخص و پایدار برای دوران اشغال بود.. علیرغم تلاش آمریکاییها پس از سقوط صدام شرایطی در عراق حاکم شد که با پیش بینیهای آمریکاییها سازگار نبود و دولتی روی کار آمد که به ایران گرایش داشت و موازنه منطقهای را تغییر داد. دراین تحقیق تلاش خواهد شد تا سیاستهایی که دولت آمریکا در عراق پس از صدام به اجرا گذاشت، رابررسی کرده و پیامدهای این مجموعه سیاستها بر موازنه قوا درخاورمیانه را مورد پژوهش قرار دهیم. 2-اهمیت وضرورت تحقیق: اهمیت و ضرورت تحقیق از آنجا ناشی می شود که ایالات متحده امریکا به عنوان هژمون بین المللی بعد از سال 1991 سعی داشته با اجرای سیاست های متنوع در مناطق مختلف، بالاخص خاورمیانه به نیروی نظم دهنده تبدیل شود و حمله به عراق در سال 2003 فرصت مناسبی برای امریکا به وجود آورد تا در راستای این هدف خود سیاست هایش را به انجام برساند. در واقع عراق به عنوان یک کشور در موقعیت ژئوپلتیک خاص در خاورمیانه می توانست مکان مورد نیاز برای اعمال سیاست های آمریکا و علی الخصوص جمهوری خواهان و ادامه سیاستهای نظم نوین دهه 1990 آنها باشد. اهمیت این تحقیق با توجه به عواملی همچون سیاست های خصمانه امریکا در طی سه دهه گذشته و قرار دادن جمهوری اسلامی ایران در محور شرارت، در دکترین جرج بوش و حضور مستقیم دشمن شماره یک جمهوری اسلامی ایران در مرزهای فوری و امنیتی درک میشود. درپی اشغال عراق در سال2003 و از بین رفتن نظام دیکتاتوری صدام که در طول سه دهه حاکمیت رژیم بعث که مسبب سه جنگ ویران کننده و عامل اصلی حضور امریکا در خلیج فارس بعد از سال1991 و در پی آزاد سازی نیروهای داخلی که در طول این مدت سرکوب بوده و حضور نیروهای حامی منافع جمهوری اسلامی ایران در راس حکومت جدید عراق فرصت مناسبی برای ایران فراهم کرد تا از این فرصت به نحو احسن استفاده کند. در واقع حضور امریکا گرچه در ابتدا تهدید امنیت ملی ایران به شمار می رفت ولی طی شرایط خاص اشغال، ایران توانست این تهدید را به فرصت تبدیل کند. به صورتی که به زعم سیاست مداران و تحلیل گران گرچه امریکا به لحاظ نظامی در عراق موفق شد ولی این ایران بود که از جنبه سیاسی نهایت استفاده را برد و امریکا در پی این فشارها حاضر به تعامل با ایران شد. در پی سرنگونی رژیم صدام و روی کار آمدن شیعیان و تغییر هویت عراق از یک عراق سنی و متخاصم به عراق شیعی نقش آفرینی ایران و محور مقاومت در منطقه بیش از پیش شد.لذا ضروری است که تحقیق حاضر صورت گیرد تا جنبه های این تغییر وتحولات نمایان شود. منطق اهمیت عراق جدید در حوزه سیاست خارجی ، شکلگیری یک سری متغیرهای جدید همچون تقویت عنصر شیعی در ساخت قدرت و حکومت عراق ، روند حرکت عراق از یک دشمن استراتژیک به یک همکار منطقهای و به تبع آن، تعادل در سیاست ایران با منطقه و جهان عرب، و همچنین جایگاه عراق در روابط بینالملل و تنظیم سیاست خارجی ایران با قدرتهای بزرگ همچون امریکا و آثار آن بر امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران از جمله متغیرهایی میباشد که به اهمیت موضوع انتخابشده میافزاید. 3- سوال اصلی: سیاستهای امریکا در عراق پس از صدام و پیامدهای آن بر موازنه قوا در خاورمیانه چه بوده است؟ 4- فرضیه: سیاستهای امریکا در دوره پس از اشغال عراق در سال 2003 منجر به روی کار آمدن شیعیان در این کشور و موجب تغییر موازنه قدرت در خاورمیانهتا پیش از سال 2011 به سود محور مقاومت شده است. 5- متغیرهای تحقیق: متغیر مستقل: سیاستهای آمریکا درعراق پس از صدام متغیر وابسته: موازنه قوا در خاورمیانه 6- مفاهیم اصلی تحقیق : خاورمیانه، سیاست خارجی، موازنه قوا،موازنه منطقهای، امنیت منطقهای، محور مقاومت. 7- تعریف مفاهیم : 1-7 - خاورمیانه اصطلاح خاورمیانه را نخستین بار یک مورخ وابسته به نیروی دریایی آمریکا به نام آلفرد ماهان ( 1902 ) به کار برد. منظور وی از خاورمیانه منطقهای بود که خلیجفارس در مرکز آن واقع میشد و برای اشاره به آن اصطلاحات خاور نزدیک و خاور دور کافی به نظر نمیرسید. این اصطلاح هم چون اصطلاحات خاور دور و نزدیک، در جهان مبتنی بر مرکزیت اروپا ساخته شد. اما امروزه با وجود از بین رفتن مرکزیت اروپا این اصطلاح چنان متداول گشته است که حتی ساکنان خود منطقه، هرچند باکمی اختلاف در تعبیر حوزه دلالت معنایی، نیز آن را به کار میبرند.(بیومونت و دیگران، 1369: 2) با این وجود هیچگونه اجماع و تعریف واحدی در مورد مرزهای جغرافیایی و سیاسی خاورمیانه وجود ندارد. جغرافیدانان، مورخان، روزنامهنگاران و دیوانسالاران همگی از این اصطلاح استفاده میکنند، اما همگی هنوز تعاریف متفاوتی از آنچه که منظورشان است در ذهن دارند.( کمپ و هارکاوی، 1385: 35 ) برای مثال باری بوران کشورهای ترکیه، قبرس و سودان را که بخشی از خاورمیانه هستند را جزء این منطقه محسوب نمیکند. درحالیکه کشورهای الجزایر، تونس و مغرب را که بخشی از زیرسیستم کشورهای شمال آفریقا محسوب میشوند را جزئی از خاورمیانه محسوب مینماید.( جعفری ولدانی، 1388: 16-15 ) در این پایاننامه تعریف موسع از خاورمیانه مد نظر قرار گرفته است. بر این اساس خاورمیانه منطقهای است که شامل کشورهای ایران، ترکیه، عراق، سوریه، لبنان، اراضی خودگردان فلسطین، رژیم اشغالگر اسرائیل، اردن، مصر، عربستان، یمن، سودان، کویت، امارات متحده عربی، قطر، تونس، افغانستان و عمان میگردد. 2-7 - سیاست خارجی سیاست خارجی کشورها مجموعه موضعگیریها، اقدامات و تصمیماتی است که دولتهای ملی نسبت به یکدیگر و یا نسبت به سازمانهای بینالمللی اتخاذ میکنند و هدف اصلی آنها، تأمین منافع دولت ملی به عنوان واحدی یکپارچه است. سیاست خارجی متضمن کنش هردوست، یعنی ممکن است دولت خاصی مبتکر عمل باشد و یا در پاسخ به اعمال دیگران واکنش نشان دهند.( بشیریه، 1382: 215) سیاست خارجی عبارت است از یک استراتژی یا یک رشته اعمال از پیش طرحریزی شده توسط تصمیمگیرندگان حکومتی که مقصود آن دستیابی به اهدافی معین، در چهارچوب منافع ملی و در محیط بینالمللی است. به طور خلاصه میتوان گفت که سیاست خارجی شامل تعیین و اجرای یک سلسله اهداف و منافع ملی است که در صحنهی بینالمللی از سوی دولتها انجام میپذیرد. سیاست خارجی میتواند ابتکار عمل یک دولت و یا واکنش آن در قبال کنش دیگر دولتها باشد.( مقتدر، 1358: 132-131) و در تعریفی دیگر میتوان اینطور تعریف کرد که: جهتی را که یک دولت بر میگزیند و در آن از خود تحرک نشان میدهد و نیز شیوهی نگرش دولت را نسبت به جامعهی بینالمللی، سیاست خارجی میگویند.( خوشوقت، 1375: 145) در فرهنگ روابط بینالملل در تعریف سیاست خارجی چنین آمده است که: راهبرد یا شیوه برنامهریزیشدهی عمل که توسط مراجع تصمیمگیرندهی یک کشور در رابطه با سایر کشورها با نهادهای بینالمللی، به منظور نیل به اهداف معین که ذیل معیارهای منافع ملی تعریفشدهاند، طرح میشود. سیاست خارجی خاصی که توسط یک کشور اتخاذ میشود، ممکن است حاصل ابتکار خود آن کشور و یا واکنشی به ابتکارات صورت گرفته از سوی سایر کشورها باشد. سیاست خارجی روند پویایی است که طی آن، به منظور تعیین خط مشی و در راستای مساعی دیپلماتیک ناظر بر راهبردهای سیاسی، مضامین نسبتاً ثابت منافع ملی با شرایط قویاً متلاطم و متغیر محیط بینالمللی هماهنگ میشوند. ( پلنو، 1387: 34 ) 3-7 - موازنه قوا موازنه قدرت به عنوان یک موضوع تاریخی توسط پژوهشگران، نویسندگان و نظریهپردازان مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعه این نوع نوشتهها پراکندگی و عدم هماهنگی در معنی این واژه در ذهن جوینده به وجود میآورد. تلاش برای فهم نظریه موازنه قوا به بیش از پانصد سال بازمیگردد.موازنه قدرت به عنوان یک وضعیت ناشی از رضایت نسبی کشورها از تقسیم قدرت در میان آنان میباشد. موازنه قدرت به عنوان یک تمایل عمومی و قانون رفتار دولتها در پی پدید آمدن یک عامل بر هم زننده موازنه باعث ترس و وحشت اعضای سیستم خواهد گردید و آنان را به عکسالعمل متقابل وا خواهد داشت. موازنه قدرت به عنوان راهنمای دولتمردان، آنان را به عاقلانه عمل کردن وا میدارد و به علاوه به آنان میآموزد که همیشه برای ایجاد ائتلاف و اتحاد در آمادگی کامل به سر برده، تا بدین نحو بتوانند با برهم زننده موازنه مقابله نمایند. موازنه قدرت به عنوان اسلوبی برای حفظ خصوصیات سیستم بینالمللی زمانی کاربرد دارد که تمام اعضای جامعه بینالمللی بخواهند از این طریق هویت، استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کنند.( علیبابایی، 1370: 17). موازنه قدرت، قانون رفتار دولتهاست، بدین معنا که آنان در صورت رویارویی با قدرتی مجاور و بر هم زننده تعادل، به تأسیس یک ائتلاف متوازن کننده مبادرت ورزیده واز ظهور قدرتی مسلط و برتر جلوگیری میکنند.( دوئرتی و گراف، 1372: 67 ) توازن قوا دارای معانی مختلفی است و تحلیلگران نتوانستهاند بر معنای واحدی اتفاق کنند. برخی آنرا وضعیت یا شرایطی دانستهاند که رضایت خاطر نسبتاً گستردهای از توزیع قدرت وجود دارد. به عبارت دیگر، قدرتهای مهم و عمده از نحوهی توزیع قدرت راضی هستند. مفهوم موازنهی قوا، بنا به مقتضیات گوناگون اوضاع بینالمللی، معانی مختلفی چون توزیع قدرت، تعادل قوا بین دو یا چند قدرت متخاصم، و تفوق نیرو پیدا کرده است. مثلاً ارنست هاس برای مفهوم موازنهی قدرت 8 معنا و مارتین وایت 9 معنا، و بالأخره کنت والتز 10 معنا در نظر گرفتهاند. اما در کلیهی این مفاهیم گوناگون، نوعی اتفاق نظر نسبت به موجودیت مفهوم قدرت وجود دارد. منظور آن است که در بطن نظریه موازنهی قوا این فرض نهفته است که همهی روابط بینالمللی ناشی از منافع ملی است که از طریق قدرت کسب میشود.( سیف زاده،1367: 49) اما تعاریف ارنست هاس، عبارتاند از: 1ـ هرگونه توزیع قدرت، 2ـ نوعی فرایند تعادل یا متوازنسازی، 3ـ استیلاء یا طلب استیلاء، 4ـ ثبات و صلح در حالت اتفاق قدرتها، 5ـ بیثباتی و جنگ، 6ـ سیاست مبتنی بر قدرت به معنی اعم، 7ـ نوعی قانون جهانشمولی تاریخی، 8ـ نوعی نظام و راهنما برای سیاستگذاران. به گفتهی اینیسال. کلود جونیور «مشکل توازن قدرت، نداشتن معنا نیست بلکه داشتن معانی بیش از حد است.( دوئرتی و گراف، 1372: 66) نگرش مورگنتا نگرشی سرزمین محور و استراتژی مدار است که در کنار سایر واقع گرایان، از کلاسیکها گرفته تا متأخران، اساس کارشان مفهومسازی قدرت است.(لیتل، 1389: 16) از نظر مورگنتا، اساس مفهوم موازنه بر دو پیشفرض اساسی بنا نهاده شده است: اولاً عناصری که باید متوازن گردند برای جامعه ضروری هستند یا حق وجود دارند، و ثانیاً، بدون حالت تعادل میان آنها، یکی از عناصر بر دیگران تفوق مییابد، به منافع و حقوق آنها تجاوز میکند و ممکن است نهایتاً دیگران را نابود و مضمحل کند و جایگزین آنها شود. اما از آنجا که هدف، علاوه بر حفظ همه عناصر سیستم، ثبات آن است، هدف تعادل باید جلوگیری از تفوق یکی از عناصر بر دیگری باشد. حفظ تعادل به این ترتیب صورت میگیرد که عناصر مختلف مجاز باشند گرایشهای متضاد خود را تا نقطهای ادامه دهند که گرایش هیچ یک از آنها چنان قوی نباشند که بر گرایش سایر عناصر تفوق یابد، اما گرایش هر یک به آن اندازهای قوی باشد که مانع از تفوق سایرین بر خود شود. ( مورگنتا، 1389: 289 ) از نگاه مورگنتا، موازنه قدرت به مثابه پیامد طبیعی و اجتنابناپذیر مبارزه قدرت، عمری به درازای تاریخ دارد، اما اندیشه نظری منظم، که در قرن شانزدهم آغاز شد، و در سدههای نوزدهم و بیستم به اوج خود رسید، عموماً موازنه قدرت را ابزاری حراستیمیدانند که اتحادی از دولتها، که نگران استقلال خود هستند، در مقابل طرحهای دولتی دیگر برای سلطه جهانی، که در آن زمان پادشاهی جهانی نامیده میشدند، از آن استفاده میکنند)مورگنتا، 1389: 315 ) برداشت مورگنتا از مفهوم توازن، بر گرفته از علوم طبیعی است. او هدف توازن را ممانعت از تفوق یکی از عناصر بر دیگری و نتیجه آن را پویایی و ماندگاری جمعی میداند. 4-7 - موازنه منطقهای در دوران پس از جنگ سرد موازنه قدرت در سطح منطقهای و جهانی مورد توجه قرار گرفته است. وظیفه موازنه قوای منطقهای حفظ استقلال کشورها و جلوگیری از بلعیدن آنها توسط دولت قوی تر میباشد. به هر حال امروزه نیز مانند گذشته موازنه قوا در سطح عمومی و یا منطقهای موجب ایجاد نظم میگردد. این سیستم نیز مانند عوامل دیگری هم چون حقوق بینالملل، مذاکره دیپلماتیک و جنگ در پی ایجاد جامعهای است که در آن هیچ یک از کشورها به آن اندازه قوی نشود که داعیه تشکیل امپراطوری و سلطه بر دیگران را داشته باشد.(علی بابائی، 1370: 45-144 ) در حوزه مطالعات منطقهای، موازنه قوا از ویژگی خاصی برخوردار است. این ویژگیها به ساخت فیزیکی منطقه به ویژه بخشبندی داخلی آن، حضور بخش مداخله گر و پیوند آن با سیستم جهانی و سیستم های کنترل آن نظم مرتبط میباشد. از سوی دیگر سطح و میزان انسجام داخلی منطقه نیز بخش دیگری از ویژگیهای سیستم موازنه قوای منطقهای و الگوهای رفتاری مرتبط با آن را تشکیل میدهد. از این منظر سیستم موازنه قوای منطقهای از بعد مدل فیزیکی دارای ویژگیهای است که با مدل کلاسیک آن متفاوت میباشد.از این به بعد سیستم و موازنه قوای منطقهای محل تلاقی دو نوع نظم سیستمی است. نخست هر منطقه جولانگاه دو نوع سیستم کنترلی است. از یک سو سیستم کنترل نظم جهانی و از سوی دیگر سیستم کنترل منطقهای با یکدیگر برخورد مینمایند. در این میان قدرت مداخله گر منطقهای به عنوان قدرت بزرگ جهانی حلقه چنین پیوندی است. از سوی دیگر تفاوت قدرت در سطح درون منطقه با سطح بینالمللی الگوهای رفتاری خاصی را از ناحیه واحدها سبب میگردد.( قاسمی، 1390: 493 ) 5-7 - امنیت منطقهای امنیت به عنوان یک مقوله مهم و حیاتی در حیات و سرنوشت کشورها از دیرباز مورد توجه قرارگرفته و بر نقش آن در حیات فردی و جمعی انسانها در قبال کشورها، مناطق وجهان تاکید شده است و همواره با تحول مفهومی همراه بوده است. در مفهوم امنیت آن چه که در ابتدا به ذهن میآید نبود تهدید نظامی یا به عبارت بهتر، عدم احساس تهدید نظامی است. اگر مفهوم «امنیت منطقه ای» را از نظر ترکیب واژگانی در نظر بگیریم، دارای دو واژه «امنیت» و «منطقه ای» است .( مورگان، 1380: 40 ) هر دو واژه پیچیده است و تعریف قابلقبول مشترکی برای آنها وجود ندارد، و شاید بهترین راه برای نزدیک شدن به این موضوعات قیاس و مقایسه باشد. پس با توجه به مشکلات نظری فراوانی که درباره این دو واژه وجود دارد و با توجه به بررسی نظریههای موجود، تعریفی منطقی میتوان ارائه کرد که عبارت است از اینکه «امنیت منطقه ای» مجموعه تمام تصورات و تعبیرات از امنیت ملّی است که اعضای یک نظام منطقهای در زمانی خاص آن را به کار میبرند. بنابراین، امنیت یا ناامنی منطقهای میتواند از مجموعه سطوح کشمکش در یک منطقه، اعتبارات نظامی و نهادها و اتحادیههای جمعی به دست آید.( افتخاری،1381: 266 ) مفهوم «مجموعه امنیتی منطقهای»برای نخستین بار توسط باری بوزان درکتاب مردم، دولتها و هراس مطرح گردید. بوزان برای تعریف و مشخص نمودن مجموعه امنیتی منطقهای ویژگیهایی را برای آن متصور است. در این رابطه وی اشاره دارد که «از لحاظ امنیتی منطقه به معنای شبه سیستم مشخص و مشهوری از روابط امنیتی بین مجموعهای از دولتهاست که از لحاظ جغرافیایی نزدیک یکدیگر باشند»( بوزان، 1387: 213 )در این تعریف، دو نکته مهم و برجسته وجود دارد. نخست وجود شبکهای از روابط امنیتی میان واحدهای سیاسی و دیگری وجود نزدیکی جغرافیایی میان اعضای مجموعه. نکته مهمتر همانگونه که اشاره گردید وجود الگویی از روابط امنیتی میان اعضاء میباشد که در واقع زیربنای اصلی شکلگیری یک مجموعه امنیتی منطقهای را تشکیل میدهد و از طرف دیگر باعث تمایز این مجموعهها از سایر اشکال گروهها و احتمالاً مجموعههای اقتصادی، فرهنگی و ... میشود. دیگر ویژگی تشکیلدهنده یک مجموعه امنیتی منطقهای از نظر بوزان، وجود "الگوی دوستی و دشمنی میان دولتها" میباشد. منظور وی از دوستی بیان این مطلب است که در روابط میان دولتها طیف وسیعی از دوستی واقعی تا انتظار حمایت و حفاظت را شامل میگردد و منظور او از دشمنی اشاره به روابطی میان واحدهاست که در آن سوءظن و ترس حاکم باشد.( بوزان، 1387: 215 ) بنابراین وجود الگوی دوستی و دشمنی شرطی اساسی برای تشکیل یک مجموعه امنیتی منطقهای در دیدگاه بوزان میباشد. به خصوص وجود سوءظن و ترس در روابط و تعاملات امنیتی میان اعضای مجموعه مهم خواهد بود. زیرا با توجه به تعریفی که در ادامه از مجموعه امنیتی خواهد آمد وجود در واقع وجود ترس و هراس است که باعث میشود تا اقدامات هر یک از اعضای مجموعه موقعیت سایرین را به خطر اندازد.شرط دیگر در شکلگیری یک مجموعه امنیتی منطقهای از نظر بوزان، وجود "وابستگی متقابل شدید" میان گروهی از کشورهاست که اعضای این مجموعه را تشکیل میدهند. وی بیان میدارد که مجموعه امنیتی در جایی وجود دارد که شبکهای از روابط امنیتی شدید میان برخی از کشورها امنیت آنها را به هم پیوند زده و امنیت آنها را از سایرین جدا نموده باشد. بطوریکه شدت وابستگی متقابل امنیتی در میان اعضای مجموعه در مقایسه با واحدهای خارج از مجموعه بیشتر باشد.( بوزان، 1387: 219) منظور از وابستگی متقابل امنیتی نیز تاٴثیر و تاٴثر اعضای تشکیلدهنده مجموعه میباشد به طوریکه هر گونه تغییر و تحول در موقعیت یک بازیگر در مجموعه باعث ایجاد تغییر و تحول در موقعیت سایر اعضای مجموعه گردد.(عبدالله خانی، 1383: 279) بدین ترتیب میتوان یک خصیصه مهم برای شناسایی مجموعههای منطقهای را مورد شناسایی قرار داد که مانع از تعریف و تشخیص گسترده مجموعههای منطقهای میگردد. بدین گونه و با توجه به اولین معیار یعنی قرابت جغرافیایی، وجود الگوی دوستی و دشمنی و به خصوص این مورد اخیر یعنی وابستگی متقابل امنیتی وجود شبکهای از روابط امنیتی میان اعضا سبب میشود تا در بسیاری از نواحی عدم شکلگیری مجموعههای امنیتی منطقهای را شاهد باشیم. به عنوان مثال میان کشورهای واقع در آفریقای مرکزی با وجود قرابت جغرافیایی، به دلیل نبود الگوهای مستحکم دوستی و دشمنی و نیز فقدان وابستگی متقابل شدید میان کشورهای این ناحیه نمیتوان شکلگیری یک مجموعه امنیتی منطقهای را انتظار داشت. 6-7- محور مقاومت محور مقاومت اصطلاحی سیاسی است که نخستین بار توسط روزنامه لیبیایی (به عربی: الزحف الأخضر) در مقابل اصطلاح محور شرارت که توسط جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۲ مطرح شد، عنوان شد و در آن عنوان شده بود که کشورهایی که رئیسجمهور آمریکا از آنها با عنوان «محور شرارت» نام میبرد، در اصل کشورهای «محور مقاومت» در مقابل ایالاتمتحده آمریکا و تلاش آن برای سلطهگری بر سایر کشورها محسوب میشود. امروزه عنوان محور مقاومت به کشورها و تشکلهایی اطلاق میشود که هدفشان مقابله با نفوذ صهیونیست و امپریالیسم در منطقه خاورمیانه میباشد. این کشورها و گروهها عبارتاند از: جمهوری اسلامی ایران، سوریه، حزبالله لبنان، حماس (fa.wikipedia.org/wiki ) از دیدگاه نگارنده محور مقاومت شامل محوری است که در مقابل توسعهطلبی رژیم اسرائیل و آمریکا در منطقه خاورمیانه مقاومت میکند و شامل کشورهای جمهوری اسلامی ایران، عراق، سوریه، لبنان و جنبش حماس است. 8- پیشینه تحقیق: از جمله کتابها و مقالاتی که در ارتباط با موضوع این پایاننامه منتشر شده، میتوان به کتاب " ایران و امریکا : تعامل در عرصه عراق" گردآوریشده توسط افسانه احدی از انتشارات پژوهشکده تحقیقات استراتژیک اشاره کرد که در سال 1387منتشر شد و در مقاله سوم آن با عنوان « نقد نظریه نقش منطقه ای ایران » عمدتاً به نقش ایران در عراق پرداخته شده و به ویژه این مسئله مورد نظر قرار گرفته است که سیاستهای خاورمیانهای امریکا و شرایط منطقه متأثر از این سیاستها، تا چه حد چنین نقشی را تقویت یا تضعیف میکند. در مقاله چهارم با عنوان « رویکرد امریکا در عراق وشرایط ایران» عمدتاً به بررسی دلایل شکست سیاستها و استراتژی امریکا در عراق پرداخته و از طرف دیگر سیاستهای جدید امریکا را مورد تحلیل قرار داده است. در این رابطه پیامد سیاستهای جدید امریکا در عراق و منطقه مورد تحلیل قرار گرفته، به ویژه برخی سیاستهای مبنی بر مسلح ساختن گروههای سنی، به عنوان عاملی برای رفع بحرانهای آینده در عراق و حتی کل منطقه دانسته شده است. از دیگر کتابهایی که به این مسئله پرداخته است،کتاب «ایران، عراق جدید و نظام سیاسی _ امنیتی خلیج فارس » نوشته دکتر کیهان برزگر میباشد که با همکاری مرکز تحقیقات استراتژیک در سال 1387 چاپ شده است. این پژوهش کوششی مقدماتی برای تبیین تغییرات بعد از سقوط صدام در عراق و محیط منطقهای آن بوده و بر این باور است که تحولات عراق در درجه اول منجر به تغییرات جدید ژئوپلتیکی در منطقه شده که نتیجه آن جابجایی در میزان نقشها و اهمیت بازیگران منطقهای و فرا منطقهای بوده و در درجه دوم، بحران عراق چشم اندازهای قدرت و سیاست در سطح منطقه خاورمیانه و خلیجفارس را تغییر داده و تضادها و واقعیتهای ساخت پیچیده قدرت و سیاست را در سطح خاورمیانه آشکار کرده است. کتاب عراق پس از صدام و بازیگران منطقهای گردآوریشده توسط علیاکبر اسدی از انتشارات پژوهشکده تحقیقات استراتژیک در سال 1387 میباشد نیز از دیگر پژوهشهای است که به مسائل عراق جدید پرداخته و سیاست کشورهای تأثیرگذار در منطقه همچون ایران، عربستان، ترکیه و اسرائیل را به ترتیب بررسی کرده، که این خود نمایانگر تلقی این کشورها از شکلگیری دوره جدیدی از تعاملات میان بازیگران منطقهای، توازن قدرت در خاورمیانه و در مجموع تصویر نوینی از منطقه پس از سقوط صدام را ارائه مینماید. کتاب قدرت نرم سیاست خارجی امریکا، نوشته ترزا رینولد و ترجمهشده توسط مجید رسولی از انتشارات دانشگاه امام صادق در سال 1389 نیز کتابی است که به بررسی قدرت نرم در دو دوره جنگ امریکا علیه عراق در سالهای 1991 و 2003 از لحاظ استفاده از قدرت نرم پرداخته و خاطرنشان میکند که چربش قدرت سخت امریکا در جنگ 2003 باعث شد که سیاستهای امریکا موفقیت چندانی نسبت به جنگ 1991 کسب نکند. کتاب چشمانداز عراق آینده؛ بررسی روندهای داخلی و خارجی به اهتمام غلامرضا خواجه سروی از انتشارات مطالعات راهبردی در سال 1390به بررسی چشمانداز و افق عراق آینده در دو عرصه داخلی و خارجی پرداخته و با اشاره به جایگاه عراق در حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تغییر رژیم بعثی و دگرگونی در ساخت قدرت عراق، این حادثه را نقطه عطفی در تاریخ روابط دو جانبه به شمار میآورد و خاطرنشان میسازد که این واقعه به ایفای نقش مسلط منطقهای ایران در خلیجفارس کمک کرده و درعینحال چالشها و تهدیداتی را متوجه ایران ساخته است که نگرانی اعراب از افزایش قدرت تهران، بالا گرفتن تنش در روابط ایران و آمریکا و ابهام در وضعیت عراق از جمله آنها میداند. کتاب خاورمیانه ویژه تحولات عراق از انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران در سال 1387 با ارزیابی تحولات عمومی و راهبردی عراق به عنوان یکی از تأثیرگذارترین همسایگان بر محیط امنیت ملی ایران، ضمن مشاهده هدفمند تحولات و رویدادهای این کشور به گردآوری اطلاعات پرداخته و در دو حوزه کلی، رویدادهای عمومی شامل سیاست خارجی و داخلی و تحولات راهبردی عراق را مورد توجه قرار داده است. ازجمله مقالاتی که در این رابطه قابلذکر میباشد ، مقالهای تحت عنوان« استراتژی کلان: پیامد جنگ عراق وخاورمیانهی جدید و قدیم» نوشته آنتونی اچ کوردزمن، ترجمهشده توسط محمدجواد موسوی از انتشارات مطالعات دفاعی و امنیتی در سال 1382 است که در به بررسی پیامدهای این جنگ بر دول منطقهی خاورمیانه و خلیجفارس پرداخته است. در این راستا، تهدیدها و فرصتهایی که در این جنگ در برابر دول منطقه قرار میگیرد به طور جداگانه بررسی و در ادامه موانع و مشکلاتی که ایالاتمتحده برای ملتسازی در عراق و تداوم حضور نظامی خود در منطقه با آنها روبه رو است را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. مقالهای دیگر با عنوان « تجزیه و تحلیل سیاست خارجی آمریکا در عراق پس از 11 سپتامبر 2001» نوشته محمد زروندی و فاضل فیضی از انتشارات فصلنامه علوم سیاسی در سال 1390 به بررسی استراتژی های آمریکا در خاورمیانه به صورت گذرا پرداخته و در نهایت به استراتژی های امریکا در طول اشغال عراق پرداخته و به طور کلی تغییرات گستردهای که در سیاست خارجی امریکا پس از 11 سپتامبر رخ داده است میپردازد و عواملی باعث این تغییرات شده است را نام میبرد. از جمله مقالات دیگر که درخور توجه میباشد و به زبان عربی نوشته شده است مقاله « ایران و خاورمیانه جدید» نوشتهشده توسط حماده امل در سال 2003 در مجله سیاست بینالملل میباشد که نویسنده در این مقاله با اشاره به این که خاورمیانه با توجه به نزاع دائمی میان کشورهای منطقه نه تنها هیچگاه آرامش و ثبات نداشته این عدم ثبات و استقرار را همیشه در بطن و متن خود خواهد داشت. نویسنده این سؤال را مطرح میکند که چه کشورهای در خلال اجرای برنامههای امریکا در عراق مشکلاتی برای امریکا ایجاد خواهند کرد؟ و در پاسخ به کشورهای ایران و ترکیه را به عنوان کشورهای مخالف امریکا در عراق و کشورهای عربی را به عنوان همپیمان امریکا نام میبرد. و همچنین این سؤال را که آیا امکان توافق و همکاری بین ایران و امریکا در قضیه عراق وجود خواهد داشت که پاسخ آن را به آینده موکول میکند. مقاله دیگر که با عنوان « چشم انداز اسرائیل: جنگ عراق و بعد از آن» نوشته عماد جاد به زبان عربی، انتشارات مجله سیاست بینالملل، سال 2003 به چاپ رسیده است. نویسنده در این مقاله اشاره میکند که رژیم صهیونیستی نفع برنده اصلی از تغییر رژیم بعث میباشد که این امر به واسطه هماهنگی سیاستهای این کشور با ایالاتمتحده امریکا در منطقه خاورمیانه صورت گرفته است. ولی چشمانداز این تغییر را به این دلیل که شاید منافع دولت آینده عراق و رژیم صهیونیستی در تعارض قرار گیرد برای این رژیم مبهم ارزیابی میکند. مقاله با عنوان « عملیات عراق و تاثیر آن بر ایران » نوشته امیر سعید ایروانی در سال 1388 از انتشارات فصلنامه روابط خارجی به بررسی عملیات عراق در عراق و نتایج آن میپردازد. سؤال محوری این مقاله این است که چرا آمریکا وارد جنگ عراق شد؟ آیا گریزی از جنگ نبود؟ آیا آمادگی برای دوران پس از جنگ ایجاد شده بود؟ آیا شناخت کافی نسبت به شرایط بعد از جنگ وجود داشت؟ فرضیه اصلی این پژوهش این میباشد که عدم شناخت کافی نسبت به واقعیتهای صحنه عراق و در نتیجه استراتژیهای نامناسب ناکامی عملیات آمریکا در عراق در ابعاد مختلف را در پی داشته است. در این راستا ابتدا به سیاستهای آمریکا در عراق تا پیش از حمله به این کشور اشاره شده است. سپس به وضعیت داخلی عراق و در بخش دیگری به نگرانیهای ایران از حمله آمریکا به عراق پرداخته است. ویژگیهایی که تحقیق حاضر را از پژوهشهای قبلی متمایز میسازد وجود دیدی کلی و همه جانبه نسبت به مسائل و تحولات و پیامدهای تحولات پس از تغییر رژیم صدام و همچنین استفاده و پیاده کردن چارچوب نظری موازنه قدرت و دیدی چارچوب مند به این مسئله بوده است. که در تحیقات دیگر یا این دید وجود نداشته و یا به صورت ناقص به آن پرداخته است. و دامنه زمانی آن نسبت به دیگر تحقیقات مدت بیشتری را در برگرفته است. 9- اهداف تحقیق: این تحقیق در صدد میباشد که اولاً سیاست دولتهای آمریکا را به عنوان کشوری که مداخله و تأثیر مستقیم در سرنگونی رژیم دیکتاتوری صدام حسین را بر عهده داشته و همچنین در ایجاد تأثیرات بعد از اشغال عراق، از جمله تغییرات در ساختار حکومتی و نقش اجرایی آن در برقراری ارتباط بین گروههای مختلف و معارض عراقی، حامی و الگو دهنده به ساختار دموکراتیک، حافظ امنیت عراق به مدت 8 سال و کلیه سیاستها و استراتژی های امریکا را مورد بررسی قرار دهد. ثانیاً نقش و تأثیرگذاری کشورهای قدرتمند خاورمیانه همچون جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، عربستان، اسرائیل در پی این رخداد تحول ساز در منطقه ژئو استراتژیک خاورمیانه و بررسی اینکه در پس این رخداد کفه ترازوی قدرت در منطقه به نفع چه کشورهای سنگینی کرده مورد واکاوی قرار میدهد. به عبارت بهتر تأثیر سقوط صدام بر موازنه قوا در خاورمیانه از اهداف اصلی این تحقیق است. به طور کلی میتوان گفت اهداف تحقیق توصیف شرایط تأثیرگذار بر تصمیمات سیاستمداران امریکا در طول اشغال عراق و عواملی که باعث تغییر در استراتژی دولتمردان امریکا ، که به نوبه خود باعث سردرگمی آنها در عراق شد و پیامد این سیاستهای نسبتاً متضاد بر تغییر موازنه قوا در خاورمیانه، که قبل از آن عمدتاً در جهت حامیان منافع امریکا وبر ضد کشورهای مخالف و بر هم زننده تعادل قوا بوده میباشد. 10- روش تحقیق و ابزار گردآوری اطلاعات: روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش توصیفی _تحلیلی است. روش توصیفی مجموعهای از ارزشهاست که هدف آن توصیف کردن شرایط یا پدیدههای مورد بررسی میباشند، همچنین در این تحقیق سعی شده است به روش تحلیلی نیز پرداخته شود. ابزار گردآوری اطلاعات نیز کتابها، مقالات، اسناد و یادداشتهایی است که در این مورد نوشته شده است. همچنین در این پژوهش از سایتهای معتبر اینترنتی نیز برای جمعآوری اطلاعات استفاده شده است. |
پرسشنامه فرسودگی شغلی مسلش (نسخه پرستاران)پرسشنامه فرسودگی شغلی در سال 1985 توسط مسلش ساخته شده است. این ابزار، پرسشنامه ای است که برآورد جدیدی از پدیده ی تنیدگی یا فرسودگی، مبتنی است. این پرسشنامه دارای 22 سوال می باشد که به سنجش فرسودگی هیجانی، پدیده های شخصیت زدایی و فقدان تحقق شخصی را در چارچوب فعالیت حرفه ای اندازه گیری می کند و به خصوص برای سنجش پیگیری از پدیده ی فرسودگی در گروه های حرفه ای، مانند پرستاران، معلمان و غیره به کار بسته می شود.
تعداد سوالات: 22 تعداد صفحات: 3 شامل: پرسشنامه + نمره گذاری و تفسیر + مولفه + روایی و پایایی نوع فایل: WORD |
![]() سیاست عربستان سعودی در قبال بیداری اسلامی...چکیده تحولات بیداری اسلامی که در سال 2011 منطقهی خاورمیانه را درنوردید، سبب ایجاد تغییرات ساختاری و بنیادین در بسیاری از کشورهای این منطقه گردید.ازجمله کشورهایی که باوجود داشتن پتانسیل فراوان تحولات، تغییراتی در ساختار آن صورت نپذیرفت عربستان سعودی بود.این کشور با توجه به رسالتی که برای خود بهعنوان رهبری جهان سنی در مقابل ایران شیعی تعریف کرده در دو جبههی داخلی و منطقهای در قبال این تحولات واکنش نشان داده است. در بعد داخلی با استفاده از سیاست سرکوب و توزیع بستههای مالی و در بعد منطقهای نیز اقدام به مداخلهی مستقیم در تحولات بحرین و همچنین مداخلهی غیرمستقیم در جنگ داخلی سوریه نمود تا از این طریق بتواند تحولات را از منطقهی شبهجزیره عربستان دور سازد تا ضمن جلوگیری از افزیش عمق استراتژیک ایران، از سقوط هم پیمان خود در شبه جزیره ی عربستان جلوگیری کند.عربستان سعودی که خود را در مقابل قدرت منطقهای ایران میبیند، تحولات سوریه و بحرین را از دریچهی رقابت منطقهای با ایران تعریف میکند و سیاستهای تهاجمی این کشور در عرصهی تحولات منطقهای نیز از این مسئله ناشی شده است . واژگان کلیدی: بیداری اسلامی، عربستان سعودی، ج.ا. ایران، بحرین، سوریه،رئالیسم تهاجم سیاست عربستان در قبال بیداری اسلامی فهرست مطالب فصل اول – کلیات و طرح تحقیق 1-9-روش پژوهش و ابزار گردآوری اطلاعات.. 18 فصل دوم-چارچوب نظری و مفاهیم 2-4-1-اصول رئالیسم تهاجمی.. 30 2-4-2- الگوهای رفتاری دولتها.. 32 2-4-3- ماهیت قدرت از منظر رئالیسم تهاجمی.. 34 2-4-4- چهار هدف اساسی قدرتهای بزرگ.. 35 2-4-5- نقش عامل داخلی در نظریه رئالیسم تهاجمی.. 40 2-4-6- راهبردهای هژمون منطقهای در قبال هژمون های بالقوه مناطق دیگر 40 2-5-انطباق مفهومی رئالیسم تهاجمی و سیاست عربستان.. 43 فصل سوم- بیداری اسلامی و تحولات داخلی عربستان سعودی 3-1- وضعیتداخلیعربستان وزمینههای شکلگیری اعتراضات.. 50 3-2- معضلات داخلی عربستان سعودی.. 51 3-2-2- جانشینیوجنگقدرتمیانشاهزادگان.. 52 3-3- بیداری اسلامی و تحولات داخلی عربستان.. 59 3-4-جریانات و گروههای تأثیرگذار در تحولات عربستان.. 61 3-4-3-جامعهی زنان عربستان.. 65 3-4-4- جوانان و لیبرالها.. 66 3-5- راهبُردعربستانسعودی دربرابرخیزشهایجهانعرب.. 68 3-5-1- رقابت منطقهای با ایران.. 77 3-5-2- فرقهگرایی بهعنوان پاسخ عربستان به بیداری اسلامی.. 78 3-5-3-حمایت آل سعود از دیکتاتورهای ساقطشده عربی.. 80 3-5-4- واکنش آل سعود نسبت به اعتراضات فضای مجازی.. 81 فصل چهارم-عربستان سعودی و تحولات بحرین 4-2- عواملموثر برشکلگیری بحرانبحرین.. 87 4-3- واکنش دولت آل خلیفه به تحولات انقلابی این کشور.. 91 4-4- ارزیابی سیاست خارجی عربستان سعودی در قبال تحولات بحرین 96 4-4-1- مبانی و اصولسیاستخارجیعربستان.. 96 4-4-2- الگوی سیاست خارجی عربستان.. 97 4-5- دلایل اهمیت بحرین برای عربستان.. 103 4-5-1- جلوگیری از گسترش تحولات بحرین به عربستان.. 104 4-5-3- اهمیت اقتصادی بحرین برای خاندان آل سعود.. 108 فصل پنجم- واکنش عربستان در قبال جنگ داخلی سوریه 5-2- تحولات سوریه؛ بیداری اسلامی یا جنگ نیابتی.. 113 5-3- جایگاهسوریهدربیدارىاسلامى.. 116 5-4- جریانهای تأثیرگذار در تحولات سوریه.. 119 5-4-1- شورایانتقالیسوریه.. 121 5-4-2- ورود القاعده به تحولات سوریه.. 123 5-5- سیاست عربستان در قبال تحولات سوریه.. 124 5-5-1- چگونگی ورود عربستان به تحولات سوریه.. 125 5-5-2-دلایل اتخاذ سیاست تهاجمی عربستان در قبال سوریه.. 127 5-5-2-1- موازنه منطقهای با ایران.. 128 5-5-2-2- تقویت محور مقاومت توسط سوریه.. 129 5-5-2-3- بسط مرجعیت عربستان و گفتمان سلفی گری.. 130 5-6- مواضع ایرانو عربستان در تحولات سوریه.. 131 5-7- اقداماتعربستانسعودیدرتشدیدبحرانسوریه.. 133 فصل 1 کلیات و طرح تحقیق 1-1-طرح مسالهتحولاتی که در منطقهی خاورمیانه در سال ۲۰۱۱ رخ داد ، تغییراتی را در ساختارهای سیاسی و اجتماعی برخی از کشورهای منطقه به وجود آورد. اگرچه این تغییر و تحولات نتوانست بهطور اساسی در برخی از کشورها تغییرات عمیق و ساختاری ایجاد کند اما توانست بر برخی از حکومتهای مطلقهی منطقه شوکی را ایجاد کند که بهواسطهی آن موج تغییرات میتوانست در صورت عدم بازبینی ساختاری در سیاستهای اعمالی بر شهروندانشان بهسرعت آغازگر تجمعات اعتراضی در این کشورها گردد. ازجمله کشورهایی که باوجود داشتن پتانسیل فراوان تحولات ، تغییرات اساسی در ساختار آن صورت نپذیرفت عربستان سعودی بود.این کشور بهواسطهی سیستم سیاسی استبدادی و خاص خود هرگونه نرمش در مقابل معترضین را بهعنوان گامی در جهت افزایش قدرت آنها میداند که درنهایت این عامل میتواند خاندان آل سعود را که بر قدرت عربستان چنبره زدهاند به زیر کشند. این کشور در دو سطح داخلی و بینالمللی در مقابل تحولات بیداری اسلامی واکنش نشان داد و توانست تا حدودی کشورش را از موج تحولات در امان نگه دارد.در بعد داخلی از یکسو با سرکوب معترضین و استفاده از سیاست همیشگی مشت آهنین در قبال معترضین و بهخصوص شیعیان این کشور و همچنین با توزیع گستردهی بستههای مالی توانست تا حدودی برخی طیفهای معترض را راضی نگه دارد و از سوی دیگر با اقدامات مداخلهجویانه بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در کشورهایی چون بحرین ، یمن ،تونس و مصر و سوریه تحولات را به نفع منافع خود تغییر جهت دهد تا این تغییرات نتواند این کشورها را ازآنچه که عربستان آن را همپیمانان منطقهای خود میداند دور سازد و همچنین تحولات در کشورهایی چون سوریه که از نگاه عربستان بهعنوان دوست دشمن شناخته میشود، در جهتی حرکت کند که ضمن تغییر جهتگیری سیاسی به تضعیف ایران کمک کند. از طرف دیگر مسئلهی مهمی که در شکلگیری این جهتگیری عربستان سعودی مهم به نظر میرسد ، نگرانیهای امنیتی گستردهای است که این کشور در دو سطح داخلی و منطقهای دارد تا بتواند بدون هیچ مسئلهای بهعنوان قدرت اول منطقهای به ایفای نقش بپردازد. لذا در یک نگاه گستردهتر میتوان به این نکته رسید که واکنشهایی که توسط عربستان سعودی در قبال تحولات منطقهای اتخاذ میشود سیاستی هدفمند، برای جلوگیری از حضور ایران در کشورهایی است که عربستان آنها را زمینبازی خود میداند تا در رقابت منطقهای خود کفهی موازنه به سمت این رقیب سنتی سنگینی نکند. 1-2-اهداف پژوهشدر این پژوهش به دنبال بررسی سیاست عربستان سعودی در برابر تحولات بیداری اسلامی در خاورمیانه در دو سطح داخلی و منطقهای هستیم تا دریابیم که این کشور چه واکنشهایی در برابر این تحولات نشان داد تا بتواند از گرداب تحولات دور بماند و کماکان شانس این را داشته باشد که با همان سیستم سنتی خود به ایفای نقش بپردازد. اما آنچه این بررسی را برای ما مهم مینماید، نگاه خاص عربستان به تحولات منطقهای است. عربستان سعودی که خود را مدعی رهبری جهان اسلام میداند و خود را بهعنوان قیم مردم اهل سنت منطقه در کشورهای مختلف معرفی میکند به تحولات و تغییراتی که در خاورمیانه اتفاق میافتد از دریچهی رقابت منطقهای با ایران تماشا میکند . لذا با توجه به این نگاه رقابتی و سیاستهای خصمانهای که از جانب این کشور علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعمال میشود، شناخت و بررسی واکنشهای عربستان سعودی در خصوص تحولات منطقهای برای ایران در جهت کنترل و برقراری موازنهی سیاسی با این کشور حیاتی به نظر میرسد. 1-3-سؤال اصلیدولت عربستان سعودی چگونه به تحولات بیداری اسلامی در سال 2011 در خاورمیانه واکنش نشان داده است؟ 1-4-فرضیه اصلیعربستان سعودی با استفاده از سه سیاست مهار ، جلوگیری از گسترش انقلاب در کشورهای همپیمان(ضدانقلاب) و انتشار تحولات به خارج از مرزهای خود(سوریه) برای انحراف افکار عمومی داخلی و منطقهای در مقابل این تحولات واکنش نشان داده است. 1-5-متغیرهای اصلیمتغیر مستقل:تحولات بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه متغیر وابسته: سیاست عربستان سعودی 2-1-5-شاخص سازی متغیرها متغیر مستقل: - تظاهرات مردمی - تغییر رژیم - مداخله خارجی متغیر وابسته: - مشت آهنین - توزیع بسته های اقتصادی - مداخله نظامی و سیاسی 1-6-نقطه تمرکز پژوهشاین پژوهش ازلحاظ مکانی به واکنش عربستان سعودی در حوزهی داخلی و حضور مستقیم در تحولات کشور بحرین و جنگ نیابتی در تحولات کشور سوریه و ازلحاظ زمانی به تحولات بیداری اسلامی از سال 2011 تا 2014 را شامل میشود. 1-7-اهمیت پژوهشعربستان سعودی به لحاظ موقعیت خاص خود همواره در تحولات منطقهای و بینالمللی به ایفای نقش پرداخته است. این کشور تلاش نموده است تا در تمامی تحولات منطقه بهویژه پس از سقوط صدام،و همچنین تحولات بیداری اسلامی بهنوعی بهعنوان بازیگری فعال به ایفای نقش بپردازد. سیاست عربستان سعودی و درک عوامل تأثیرگذار بر سیاست خارجی آن، برای جمهوری اسلامی ایران اهمیت فراوانی دارد. اگر به بررسی رفتارهای عربستان در سه حوزه بینالمللی، منطقهای و در جهان اسلام بپردازیم درمییابیم که یکی از اهداف اصلی عربستان همواره رقابت با ایران بوده و این کشور در تلاش بوده است تا از قدرت و نفوذ ایران بکاهد.لذا با توجه به آنکه عربستان سعودی بهعنوان رقیب استراتژیک ایران محسوب میشود و همواره از هر نوع تلاشی برای کاهش نفوذ و اقتدار ایران در منطقه بهره برده است بررسی رفتار و واکنش عربستان در قبال تحولات بیداری اسلامی برای ایران حائز اهمیت فراوان است زیرا عربستان ضمن تلاش برای حفظ حکومت سنی مذهب آل خلیفه در بحرین به دنبال سقوط دولت سوریه بود که این کشور بهعنوان همپیمان اصلی ایران محسوب میشود.کشوری که حفظ موقعیت سیاسی کنونی در آن برای افزایش نفوذ ایران در خاورمیانه حیاتی به نظر میرسد .عربستان در تحولات سوریه برای آنکه بتواند تحولات را به سمت مسیر موردنظر خود سوق دهد عملاً وارد یک جنگ نیابتی در سوریه با ایران شده است. از همین رو شناخت عوامل تأثیرگذار بر سیاست خارجی عربستان و شناخت ابزارهای مور استفاده این کشور برای نیل به اهداف در سیاست خارجی، به درکی واقعیتر از سیاستهای این کشور در عرصه خارجی منجر خواهد شد. 1-8-تعریف عملیاتی مفاهیمبیداری اسلامی بیداری اسلامی زنده شدن دوباره در پرتو اسلام اصیل در تجدید حیات اسلام، معنا میدهد که در پناه آن استقلال ، عدالت ، و همه آموزهها و ارزشهای متعالی الهی ، بار دیگر زنده میشود و یا حیات مییابد . بیداری یا احیاگری اسلامی نوعی اصلاح گری دینی است ، البته نه آن اصلاح دینی اتفاق افتاده در غرب . در اصلاح دینی به معنای غربی ، دین به قلمرو شخصی رانده میشود و در این صورت دین از عرصه حیات اجتماعی بیرون میرود ، اما بیداری و احیاگری اسلامی ، زنده داشتن انسان و حیات اجتماعی بر مبنای دین و به شیوهی دینی است و به همین دلیل باید غبار از سیمای دین زدوده شود و صورت و سیرت دین هویدا گردد که درنتیجه این اقدام ، دین به عرصه حیــات آدمی بازمیگردد. سیاست خارجی سیاست خارجی (Foreign Policy)عبارت است از یک استراتژی یا یکرشته اعمال از پیش طرحریزیشده توسط تصمیمگیرندگان حکومتی که مقصود آن دستیابی به اهدافی معین، در چهارچوب منافع ملی و در محیط بینالمللی است. بهطور خلاصه میتوان گفت که سیاست خارجی شامل تعیین و اجرای یک سلسله اهداف و منافع ملی است که درصحنهی بینالمللی از سوی دولتها انجام میپذیرد. سیاست خارجی میتواند ابتکار عمل یک دولت و یا واکنش آن در قبال کنش دیگر دولتها باشدو در تعریفی دیگر میتوان اینطور تعریف کرد که: جهتی را که یک دولت برمیگزیند و در آن از خود تحرک نشان میدهد و نیز شیوهی نگرش دولت را نسبت به جامعهی بینالمللی، سیاست خارجی میگویند. 1-9-روش پژوهش و ابزار گردآوری اطلاعاتروش مورداستفاده در این پژوهش روش توصیفی – تحلیلی است.در این روش با استفاده از اطلاعات جمعآوریشده از طریق کتب، مقالات، اسناد، اینترنت و سایر منابع، به واکنش دولت عربستان در دو حوزهی داخلی و منطقهای در قبال بیداری اسلامی ، پرداخته میشود. 1-10-بررسی ادبیات موجودمهمترین نکتهای که در ابتدای این مبحث باید بدان اشاره کرد این است که با توجه به جدید بودن موضوع متأسفانه پژوهشهای زیادی در قالب کتاب در این حوزه صورت نگرفته است. در ذیل به چندین کتابی که در این حوزه موردبررسی قرارگرفته پرداخته میشود: یکی از کتابهایی که در مورد موضوع پژوهش پیش رو نوشتهشده است، کتابی است که از سوی انتشارات ابرار معاصر که توسط مجموعهای از پژوهشگران انتشاریافته تحت عنوان «کتاب خاورمیانه(9)»، است که مربوط به مسائل داخلی عربستان سعودی است که یک برآورد اساسی از تحولات و زمینههای بروز تغییرات و همچنین واکنش این کشور در خصوص تحولات داخلی بوده است. از دیگر کتب موجود میتوان به «کتاب شیعیان عربستان» نوشتهی فؤاد ابراهیم اشاره نمود.این کتاب توسط سلیمه دارمی و فیروزه میررضویترجمه شده و توسط انتشارات ابرار معاصر تهران به چاپ رسیده است. در این کتاب نویسنده یک نظر اجمالی در خصوص تحول اپوزیسیون شیعه در استان شرقی عربستان، طی مقطع زمانی پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ تا روی کار آمدن ملک عبدالله در اوت ۲۰۰۵ ارائه میکند. از دیگر کتب منتشره در این حوزه میتوان از کتاب «خاورمیانه 8» که مجموع مقالاتی است از نویسندگان مختلف این حوزه که مربوط به انتشارات ابرار معاصر است که درباره «اسلامگرایی» و «بیداری اسلامی» در خاورمیانه است. مقالات این کتاب در پی این هدف هستند تا با بررسی و پژوهش، ریشههای نگرشهای اسلامی در خاورمیانه و تفحص در ساختارها و کارکردهای اسلامگرایی و بیداری اسلامی درگذشته و حال این کشورها را موردبررسی قرار میدهد. در خصوص موضوع موردپژوهش چند پایاننامه کارشناسی ارشد در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ، با عناوینی همچون « بیداری اسلامی و تأثیر آن بر روابط ایران وعربستان » از سید ایوب موسوی منور و همچنین پایاننامهی دیگری تحت عنوان «بررسیوتحلیلوضعیتحقوقیشیعیانعربستانسعودی» از یاسر مکرمی قرطاول ، و همچنین پایاننامهی دیگری در دانشکدهی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی تحت عنوان« سیاست خارجی عربستان از سال 2001 تا 2012» از محمد اولیایی نام برد که در آنها به بررسی تحولات داخلی عربستان و همچنین شرایط داخلی در خصوص وقوع تحولات در این کشور و واکنشهای این کشور در تحولات انقلابی خاورمیانه پرداختهشده است. از مقالات مرتبط با موضوع پژوهش مقالهای تحت عنوان «استراتژیعربستانسعودی دربرابرخیزشهایجهانعرب» که توسط حسن احمدیان در فصلنامهی رهنامهی سیاستگذاری در سال 1390 به چاپ رسیده است. در این مقاله نویسنده به واکاوی مبانیِ تحرکات ریاض بر اساس اهداف و اولویتهای سیاست خارجی عربستان و امنیت، در نگرش استراتژیک عربستان به کشورهای بلافصلش در شبهجزیره میپردازد. یکی دیگر از مقالات مرتبط با موضوع موردپژوهش مقالهای است «تحت عنوان تحولات جهان عرب و تغییر سیاست منطقهای عربستان» که توسط قاسم ترابی در پژوهشکدهی مطالعات استراتژیک خاورمیانه در سال 1390نگارش یافته است. نویسنده در این مقاله با اشاره به روندهای موجود بهخصوص سیاست متناقض و مداخله گرایانه عربستان سعودی در قبال تحولات جهان عرب بهویژه در قبال بحرین و سوریه به دنبال بررسی آن است که نشان دهد در شرایط کنونی رهبران سعودی، تداوم چنین سیاستی را در راستای منافع استراتژیک خودارزیابی نمیکنند. از دیگر مقالات منتشره در این حوزه میتوان به مقالهی « تحولات انقلابی بحرین و تعارضات مذهبی و ژئوپلیتیکی ایران و عربستان سعودی» که توسط علی آدمی و همکاران در فصلنامه تحقیقات سیاسی و بینالمللی شماره 10 در سال 1391 منتشرشده یادکرد که در آن به اهمیت راهبردی و ژئوپلیتیکی بحرین و همچنین تحولات بیداری اسلامی در آن کشور و درنهایت واکنشهای عربستان در قبال تحولات داخلی آن کشور میپردازد. از دیگر مقالات مرتبط با موضوع موردپژوهش میتوان به مقالهی «جایگاه حق رأی مردم در اندیشهی وهابی با تأکید بر واکنش عربستان سعودی به بیداری اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا» اشاره کرد که توسط احمد دوست محمدی در فصلنامه پژوهشهای سیاسی در سال 1391 نگارش شده و در آن به این مسئله میپردازد که در جریان بیداری اسلامی دولت عربستان در جبههی مقابله با انقلاب در خاورمیانه قرار گرفت.عربستان که بهعنوان سنگر اصلی محافظهکاری شناخته میشود که در آن دموکراسی مردمی را مشروع نمیداند و لذا در مقابله با این درخواستها مهاجمانه برخورد کرده است.از طرف دیگر به مسئلهی بسترسازی این سرکوب که توسط فتاوای مختلفی که علمای وهابیت در این حوزه صادر کردند میپردازد. از دیگر مقالات منتشره در این حوزه میتوان به مقالهی «بازتابهای بیداری اسلامی و لزوم اصلاح در نظام سیاسی عربستان» که توسط مجید عباسی در کتاب خاورمیانه 8 ویژه اسلامگرایی در خاورمیانه در سال 1390 انتشاریافته که در آن به معضلات فرهنگی اجتماعی و اقتصادی در عربستان سعودی، بازتابهای بیداری اسلامی در نظام سیاسی عربستان و الزامات و موانع انجام اصلاحات سیاسی در این کشور میپردازد. از دیگر مقالات موجود در این حوزه میتوان به « بازیگران معارض در بحران سوریه:اهداف و رویکردها » از سید امیر نیاکویی که در فصلنامه روابط خارجی در سال 1391 نام برد که در آن به بررسی تحولات داخلی سوریه و همچنین بازیگران داخلی و خارجی که به ایفای نقش در تحولات سوریه ایفای نقش نمودهاند میپردازد. در خصوص منابع لاتین نیز میتوان به مقالهی Simon Mabon Kingdom in Crisis? The ArabSpring and Instability in SaudiArabia نام برد که در مجلهی contemporary sevurity policy در سال 2012 منتشرشده که در آن به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه باوجودآنکه اکثر کشورهای خاورمیانه را انقلابهای عربی درنوردید اما عربستان سعودی توانست در برابر آن مقاومت کند. مقالهی لاتین دیگری که در این زمینه نگاشته شده است میتوان از مقالهی Saud Mousaed Al Tamamy Saudi Arabia and the ArabSpring: Opportunities and Challenges ofSecurity نام برد که در مجلهی Journal of studies در سال 2012 منتشر شد که در آن به بررسی فرصتها و چالشهای امنیتی انقلابهای عربی از نگاه عربستان میپردازد و از طرف دیگر به مبحث رقابت منطقهای و عقیدتی با ایران پرداخته است. مقالهی لاتین دیگری که در این زمینه نگاشته شده میتوان از مقالهی Madawi Al-Rasheed -Sectarianism as Counter-Revolution: Saudi Responses to the Arab Spring نام برد که درمجلهی Studies in ethnicity and nationalism در سال 2011 منتشر شد که در آن نویسنده معتقد است عربستان از فرقهگرایی بهعنوان استراتژی ضدانقلابی علیه تحولات منطقهای خاورمیانه استفاده کرده است .و از طرف دیگر به این نکته اشاره میکند که اقدام عربستان در لشکرکشی به بحرین ضمن سرکوب مخالفتها در این کشور سیگنالهای قوی به معترضین اهل سنت و اقلیت شیعه در کشور خود فرستاد که روابط مذهبی و خویشاوندی و اجتماعی گستردهای با مردم بحرین داشته و دارند. 1-11-سازماندهی پژوهشاین پژوهش از پنج فصل تشکیلشده است: فصل اول: کلیات و طرح تحقیق فصل دوم: چارچوب نظری و مفهومی فصل سوم : سیاست عربستان در برابر تحولات داخلی فصل چهارم: سیاست عربستان در خصوص تحولات کشورهای همپیمان(بحرین) فصل پنجم: سیاست عربستان در خصوص تحولات کشورهای مخالف و رقیب(سوریه) در پایان نیز نتیجهگیری پایاننامه ارائه میشود.
|