دانلود فایل

بزرگترین مرجع دانلود فایل

دانلود فایل

بزرگترین مرجع دانلود فایل

پروپوزال زمانبندی منابع در رایانش ابری با استفاده از الگوریتم ازدحام ذرات چند هدفه

پروپوزال زمانبندی منابع در رایانش ابری با استفاده از الگوریتم ازدحام ذرات چند هدفه

پروپوزال زمانبندی منابع در رایانش ابری با استفاده از الگوریتم ازدحام ذرات چند هدفه

در این بخش پروپوزال کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر و IT با عنوان زمانبندی منابع در رایانش ابری با استفاده از الگوریتم ازدحام ذرات چند هدفه با فرمت PDF (آماده پرینت) در 21 صفحه در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است،در صورت تمایل می توانید این محصول را از فروشگاه خریداری و دانلود نمایید.

 

عنوان تحقیق به فارسی: زمانبندی منابع در رایانش ابری با استفاده از الگوریتم ازدحام ذرات چند هدفه

عنوان به زبان انگلیسی: Resource Scheduling Using Multi-Objective Particle Swarm Optimization in Cloud Computing

 

سیر تکاملی محاسبات به گونه ای است که میتوان آن را پس از آب، برق، گاز و تلفن به عنوان صنعت همگانی پنجم فرض نمود. در چنین حالتی، کاربران سعی دارند بر اساس نیازهایشان و بدون توجه به اینکه یک سرویس در کجا قرار دارد و یا چگونه تحویل داده میشود، به آن دسترسی یابند. رایانش ابری، شیوهای محاسباتی بر مبنای شبکه های بزرگ کامپیوتری مانند اینترنت است که الگویی تازه برای عرضه، مصرف و تحویل سرویسهای فناوری اطلاعات )شامل سخت افزار، نرم افزار، اطلاعات و سایر منابع اشتراکی رایانشی( با بکارگیری اینترنت ارائه میکند. در چنین شرایطی، کاربران در تلاش اند بر اساس نیازهایشان و بدون در نظر گرفتن مکان سرویس و نحوه ی تحویل داده، به آن دسترسی یابند. این بدین معنی است که دسترسی به منابع فناوری اطلاعات در زمان تقاضا و 1 و مقیاس براساس میزان تقاضای کاربر به گونه ای انعطافپذیر 2 پذیر از راه اینترنت به کاربر تحویل داده میشود. 3 رایانش ابری را عدهای تغییر الگووارهای میدانند که به دنبال تغییری است که در اوایل دهه 1891 از مدل رایانه 4 بزرگ 5 به مدل کارخواه-کارساز صورت گرفت. رایانش ابری از دید فراهم کنندگان منابع زیرساخت، میتواند با کمک ماشینهای مجازی شده، به عنوان یک روش جدید برای ایجاد پویایی نسل جدید مراکز داده، مورد استفاده قرار گیرد تا بتوانند یک زیرساخت قابل انعطاف برای ارائه انواع مختلف خدمات محاسباتی و ذخیره سازی در اختیار داشته باشند. 





پرسشنامه عادت‌های مطالعه PSSHI

پرسشنامه عادت‌های مطالعه PSSHI

این پرسشنامه دارای 50 سوال با هفت مولفه که برای هر مولفه 7 سوال و یک مولفه نیز 8 سوال وجود دارد. شامل: 1. تمرکز (7سوال)، 2. یادآوری (7سوال)، 3. سازماندهی زمان (زمانبندی) (7سوال)، 4. مطالعه یک فصل (7سوال)، 5. گوش دادن و یادداشت‌برداری (7سوال)، 6. برگزاری امتحانات (7سوال) و 7. انگیزه (8سوال) می‌باشد.

تعداد سوالات: 50

تعداد صفحات: 3

شامل: پرسشنامه + نمره گذاری + مولفه + روایی و پایایی

نوع فایل: WORD





مبانی نظری و پیشینه پژوهشی حمایت سازمانی

مبانی نظری و پیشینه پژوهشی حمایت سازمانی

مبانی نظری و پیشینه پژوهشی حمایت سازمانی به صورت word ارائه شده و 18 صفحه با فونت بی نازنین 12 دارد. شامل منابع فارسی و لاتین جدید است و برای پایان نامه کارشناسی ارشد و رساله دکتری مناسب است.

نمونه ای مطالب:

2-4 . پیشینه نظری حمایت سازمانی ادراک شده.

2-4-1 خاستگاه و تعریف حمایت سازمانی ادراک شده

2-4-2 پیش بینی کننده های حمایت سازمانی ادراک شده

2-4-3 دلایل اهمیت و توجه به حمایت سازمانی ادراک شده

2-4-4 پیشینه تجربی





پرسشنامه سنجش اعتماد اجتماعی صفاری نیا و شریف

پرسشنامه سنجش اعتماد اجتماعی صفاری نیا و شریف

پرسشنامه اعتماد اجتماعی توسط صفاری نیا و شریف و با همکاری متخصصان مربوطه در سال ۱۳۸۹ تهیه و تنظیم شده است. این پرسشنامه شامل ۲۵ سوال می باشد که برای هر مولفه ۵ سوال در نظر گرفته شده است.

تعداد سوالات: 25

تعداد صفحات: 5

شامل: پرسشنامه + نمره گذاری + مولفه + روایی و پایایی

نوع فایل: word





سبک شناسی داستان «بیوتن» رضا امیرخانی

سبک شناسی داستان «بیوتن» رضا امیرخانی

سبک شناسی داستان «بیوتن» رضا امیرخانی

 

چکیده

داستان بیوتن از جمله آثار ادبیات دینی و دفاع مقدس است که از زمان نگارش کتاب تا کنون مورد توجه کارشناسان ادبی قرار گرفته و مقالات بی شمار در باب آن نگاشته شده، نیز جلسات نقد متعدد برگزار گردیده است که در هر کدام یکی از ویژگی های آن مورد بررسی قرار گرفته است. در این رساله با توجه به ویژگی های منحصر به فرد کتاب، خاصه نثر ویژه و تأویل پذیری آن مجالی فراهم شد که سبک کتاب از نظر زبانی، ادبی و فکری مورد بررسی قرار گیرد. سعی نگارنده بر این بوده است تا به تمام عناصر و ویژگی های خاص داستان که باعث گردیده این کتاب دارای سبک و امیرخانی را صاحب سبک شخصی بدانیم، بپردازد تا گامی در جهت شناخت بیشتر داستان بیوتن که در ادبیات معاصر جزو استثنا هاست برداشته شود.

 کلید واژه: سبک شناسی، ادبیات دینی، بیوتن، رضا امیرخانی

فهرست مطالب

عنوان صفحه

مقدمه.. 1

خلاصه داستان.. 4

بررسی شخصیت ها.. 8

ویژگیهای زبانی.. 19

نامگذاری فصلها.. 20

کاربرد یک واژه با املاهای متفاوت.. 21

رسم الخط خاص و منحصر به فرد داستان.. 22

اتصال وانفصال.. 23

اعراب گذاری کلمات.. 24

آوردن «ها»ی غیرملفوظ در کلمه‌هایی که یاء میانجی یا مشتقات آن را میگیرد 25

گویشها و لهجه‌های مختلف و متناسب شخصیتها.. 26

جدانویسی کلمات.. 29

چند گویشی و التقاط زبانی.. 31

شیوه‌ی پاورقی نویسی.. 33

جنبه‌های ادبی.. 34

استشهاد به آیات، روایات و اشعار شاعران متناسب با موقعیت متن 36

ضرب المثل، (اصطلاحات رایج در میان مردم).. 46

استفاده از لغات کم‌کاربرد، قدیمی یا عامیانه.. 48

نقش اعداد و نحوه‌ی استفاده از آن ها.. 49

ترکیبات تازه (خود ساخته).. 53

تکرار هنری.. 55

تکرار واک، هجا، واژه، عبارت، جمله یا مصراع، موسیقی کلام... 57

تناسب.. 67

انواع جناس(تام-مختلف الاول ... ).. 68

سجع.. 68

کنایه.. 69

تشخیص.. 69

تشبیه.. 69

دو

استعاره.. 70

تتابع اضافات.. 70

اشتقاق.. 71

مجاز.. 71

تضاد.. 72

حس آمیزی.. 73

طرد و عکس.. 73

ایهام.. 74

جمله‌ی معترضه.. 74

شکل نمایش نامهای متن، برای توصیف بهتر و تصویر سازی.. 75

بازی با کلمات (استخدام).. 76

مختصات فکری.. 79

ویژگیهای داستانی.. 86

ذکر دقیق جزئیات، به قصد توصیف و تصویرسازی.. 87

جملات کوتاه و پیدرپی.. 88

جابه‌جایی ارکان جمله به قصد تأکید.. 91

چند سجده واجبه و علامت$.. 93

تنوع نقل در روایات( زاویه دید ).. 94

ازهم‌گسیختگی متن و حوادث داستان.. 95

مواردی که شخصیتها، صدای نویسنده را میشنوند و در مورد همان مطلب اظهارنظر می‌کنند.. 96

نتیجه‌گیری.. 101

کتابنامه ( فهرست منابع و مواخذ).. 103

 مقدمه

رضا امیرخانی در سال 1352 در تهران متولد شد. وی در دبیرستان علامه حلی تهران تحصیل کرده و دانش آموخته ی مهندسی مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف است. مدتی سردبیری سایت لوح، ارگان نویسندگان ادبیات پایداری را بر عهده داشت و در پاییز 1384 از این مقام استعفا داد. او از سال 84 تا 86 رئیس هیئت مدیره­ی انجمن قلم ایران بود.

آثار وی:

ارمیا: نام اولین کتاب امیر خانی در­سال 74 است، که جایزه بیست سال ادبیات داستانی ایران را از آن خود کرد.

منِ او: سومین اثر اوست که در­سال 78 منتشرشد، و برخی آن را بهترین کتاب این نویسنده می­دانند.

از به: چهارمین اثر این نویسنده در­سال 80 چاپ شد و در آن به بیان گوشه­ای از سختی­های زندگی در دوران جنگ و بعد از آن پرداخته است.

سفرنامه سیستان: پنجمین کار رضا امیر­خانی است که به حواشی مسافرت رهبرانقلاب به استان سیستان و بلوچستان می­پردازد. این کتاب در سال 82 منتشر شد.

نشت نشا: کتاب بعدی وی، مقاله ی بلندی است که در سال 84 چاپ شد و به ریشه­یابی مهاجرت نخبگان پرداخت.

بیوتن: این رمان در فروردین ماه 87 به چاپ رسید.

سر­لوحه­ها: گزیده­ای از یادداشت­های پراکنده­ی سال­های 81-84 در سایت لوح، نوشته شده و در اسفند 87 به چاپ رسیده است.

نفحات نفت: جستاری در فرهنگ مدیریت نفتی و دولتی در جمهوری اسلامی ایران نوشته شده و از سوی نشر افق در سال 89 منتشر شده است.

سفرنامه ی افغانستان جانستان کابلستان، که حاصل سفر به کشور افغانستان می باشد، در سال 90 از سوی نشر افق منتشر شده است.

قیدار: آخرین رمان امیر­خانی است که توسط نشر افق چاپ و در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد.

بعد از انقلاب، خاصه پس از جنگ تحمیلی، نویسندگان کشورمان درحوزه­های مختلف و متفاوت ادبی به فعالیت­ پرداختند. یکی از جمله­ی این حوزه­ها، جنگ و دفاع مقدس بود که از آن با نام ادبیات مقدس یاد می شود.

شاید به طور قطع نتوان گفت که تمام آثار و نوشته­های امیر­خانی مربوط به ادبیات دفاع مقدس است، یا اینکه آثار او را می­توان در یک زیر مجموعه قرار داد یا نه. البته در مورد ارمیا قاطعانه و در مورد من او – تا حدودی – می­توان گفت که در حوزه­ی ادبیات دفاع مقدس قابل بررسی هستند. اما در مورد بیوتن موضوع متفاوت است. بررسی و تحلیل این رمان نشان می­دهد که بیوتن اگر­چه مستقیما به حوزه­ی ادبیات دفاع مقدس مربوط نمی­شود، اما به دلیل انتخاب شخصیت اول داستان که از بازماندگان جنگ است و اشارات بسیاری که به جنگ و خاطرات آن می­شود، می­توان با اغماض آن را جزو ادبیات دفاع مقدس هم دانست. هرچند از نظرنگارنده در این کتاب به موارد بسیاری بر می­خوریم که بهتر است بگوییم بیوتن، جزو آثار انتقادی ادبیات دفاع مقدس است.

به طور مثال شخصیت گاورمنت در رمان بیوتن که رفتار و گفتار او مورد نقد ارمیا، سهراب و حاج مهدی قرار می­گیرد، نمونه هایی از این دست؛ اما به دلیلی که ذکر خواهد شد، بهتر است بگوییم که بیوتن در حوزه­ی ادبیات دینی قرار دارد، نه ادبیات جنگ. البته ادبیات جنگ با ادبیات دینی تناسب دارد، اما لزوما ادبیات دینی نیست.

ادبیات دینی، ادبیاتی است که در ذیل کتاب مقدس( مثل قرآن، روایات و...) معنا شود و نیز ارجاع مندی داشته باشد؛ یعنی با خواندن اثر ، به نوعی در امتداد آن متن مقدس قرار می­گیریم و کتاب ما را به آن متن ارجاع داده ، خودش را با آن متن مقدس حجّیت می دهد.

در بیوتن این اتفاق افتاده و رمان مبتنی بر داستان زندگی ارمیا پیامبر در تورات است، و شخصیت ارمیای نبی ارتباط بنیادینی با این اثر دارد.

در بررسی رمان بیوتن، به دو ویژگی و نکته­ی مهم بر­می­خوریم که ذکر آن­ها در اینجا لازم می‌نماید:

1)نثر کتاب

نثر این کتاب به خصوص در فصل های زبان و ژنتیک چیزی بین شعر و نثر است و با زبان، بازی می شود، به طوری که نه تنها از متن بیرون نمی­زند، بلکه این نثر شاعرانه، روایت را پیش می­برد و به ساخت مندی رمان کمک می­کند؛ به طور مثال عبارت" آلبالا­لیل والا" که بعدا به" البلاء للولاء" تغییر شکل می دهد و این عبارت تا آخر کتاب رها نمی­شود. حتی سهراب هم در اواخر داستان با آلبالا­لیل والا از ارمیا خداحافظی می­کند ومی­رود.

2)تأویل پذیری:

یکی دیگر از ویژگی­های رمان که باعث تمایز آن بادیگر رمان­های معاصر می­شود ، قدرت وقابلیت تأویل پذیری آن است. رمان به شدت لایه­های معنایی دارد و با پیش های ذهنی مختلفی می­شود وارد داستان شد. در ادبیات و رمان معاصرما انگشت شمارند آثاری که تأویل پذیر باشند. مثلا کلیدر با ایدئولوژی مارکسیستی نوشته شده است و جور دیگری نمی­شود آن را خواند .

اما بیوتن متنی کاملا تأویل پذیر است . یعنی با هر دیدی می­توان آن را خواند ، با دید عرفانی، فلسفی و یا حتی سیاسی .

در این پایان نامه سعی شده به تمام عناصر و ویژگی­های خاص کتاب که باعث گردیده این کتاب را دارای سبک و رضا امیر­خانی را صاحب سبک شخصی بدانیم، توجه شده و آن­ها را به دقت مورد بررسی قرارداده ایم. مسلما خالی از اشکال نخواهد بود. امید که تلاش نگارنده، مفید واقع شده و توانسته باشم به شناخت این رمان که در ادبیات ما جزو استثناهاست، کمک کرده باشم.

 "خلاصه داستان"َ

داستان بیوتن، سرگذشت ارمیا معمر، مجروح جنگی است که بعد ازگذشت سال­ها از این واقعه هنوز نتوانسته از آن حال و هوا خارج شود و ذهنش همواره درگیر است. به همین دلیل او هرهفته به بهشت زهرا می­رود، تا با دوستان و خلوت ودرد دل کند؛ اما آخر هفته­های شلوغ آنجا وحضور سنگین افرادی که به آنجا می آیند(از مادر­هایی که بوی فرزندان­شان را در او جستجو می­کنند، پیرنام زدهایی که هنوز منتظرند وبه وعده گاه می­آیند،گرفته تا فرزندان شهدایی که از نبود پدران­شان دل گیرند و رنگ وبوی آن­ها را نمی­دهند ونیز معلم­هایی که گروه گروه بچه­ها را به آنجا می­آورند و جنگ و مردان ش را با معیار­های خود وتعریفی که از آن دارند به فرزندان آینده می شناسانند) باعث می­شود ارمیا تصمیم بگیرد، سه­شنبه­ها تا در آرامش وخلوت بتواند با پیر ومراد خود-سهراب- سخن بگوید. در یکی از همین سه­شنبه­ها، باآرمیتا آشنا می شود. "آرمیتا" دختری ایرانی الاصل اماساکن آمریکاست که از سوی مؤسسه­ی تحقیقات مذهبی که در آن کار می­کند و با هزینه­ی آن­ها راهی تهران شده تا مطالعاتی انجام داده ، بازگردد.

از آنجا که هنگام حضور آرمیتا در بهشت زهرا تهران تنها ارمیا را می­بیند، سر صحبت را با او باز میکند و همین گفتگوی کوتاه مقدمه و زمینه­ساز قرار ملاقات­ها، تماس­ها و ایمیل زدن­های بعدی شده و در نهایت منجر به تصمیم ارمیا برای مهاجرت به آمریکا و ازدواج با آرمیتا می شود. داستان با ورود ارمیا به فرودگاه جی.اف.کی نیویورک آغاز می شود. آرمیتا و" خشی"(دوست و رئیس آرمیتا در مؤسسه) برای استقبال از او به فرودگاه می­روند.

مشکلات ارمیا از همان بدو ورودش آغاز می­شود. از گیت ورودی گرفته تا یافتن شغل، مسکن و مهم­تر از آن مسائل و تفاوت­هایی که میان خود و دیگران و نیز جامعه­ی جدید می­بیند. تفاوت های فکری و فرهنگی، نگاه به دین وشریعت و...

ارمیا ترکشی از دوران جنگ در کمر خود دارد که هنگام عبور از گیت فرودگاه برای او دردسر ساز می­شود و دستگاه آشکار ساز به صدا در می­آید. پلیس به ارمیا مشکوک می­شود. موهای بلند و مجعد وریش های بلند او شک پلیس را بیشتر می­کند. آرمیتا نزد رئیس پلیس می­رود و به هرزحمتی که هست با کمک ارمیا آن­ها را قانع می­کند که صدا دستگاه به خاطر همین ترکش کمر ارمیا است نه چیز دیگر.

پس از رهایی از این ماجرا، آن­ها سوار بر ماشین خشی به سمت استون، محل سکونت آرمیتا وخشی حرکت می­کنند. آن­هادر طول مسیر، سعی می­کنند تا آن جا که ممکن است، خیابان­های مهم نیویورک را به ارمیا نشان بدهند تا هرچه سریع­تر با محیط و شرایط آشنا شود.

در سر راه، به سراغ دو نفر دیگر از همسایه­های آرمیتا یعنی" میان دار" و" جانی"می­روند. میان­دار دکه ی کوچکی دارد و فست­فود می­فروشد. میان دار هم مثل خشی ایرانی است و هنوز در حال و هوای ایران قبل از انقلاب به سر می­برد. جانی سیاهپوست دورگه­ی آمریکایی است. ارمیا با این دونفر هم آشنا می­شود؛ اما یکی از مشکلاتش در همین ملاقات نمود پیدا می­کند وآن هم تهیه­ی غذای حلال است. پس از این ملاقات کوتاه، آن ها به مسیرشان به سمت خانه ادامه می دهند. به­محض ورود به استون و دیدن محل زندگی آرمیتا و دوستان و همسایگان ایرانی اش مشکل بعدی، یعنی مسکن نیز بروز می­نماید. آرمیتا در یک کاندومینیوم (مجموعه ای از آپارتمان های کوچک) زندگی می­کند که برای زندگی مجردی کافی است. ارمیا در همان کاندو اقامت می­کند و پس از چندی در مؤسسه­ی اتومبیل کرایه (لینکلن لموزین) به عنوان راننده استخدام می­شود. کاری که به نظر خوب می­آید و عرب­های ساکن نیویورک به خاطر ظاهر ارمیا ترجیح می­دهند که راننده­ی لموزین کرایه­ای آن­ها، او باشد. دومشکل مسکن و شغل ارمیا تا حدی مرتفع می­شود، او برای تهیه­ی حلال فود هم به سراغ رضا رستوران دار لبنانی می­رود که از گوشت حلال برای مسلمانان غذا تهیه می­کند. یک شب، مسئول مؤسسه به ارمیا می­گوید که یک سیاه پوست ماشین کرایه کرده و خواسته است حتماً او راننده باشد. ارمیا وقتی به محل مورد نظر می­رود، متوجه می­شود که آن فرد سیاه پوست جانی هم سایه آن ها و شاگرد میان دار است. جانی و میان دار قرار است به محل کار نامزد جانی که مسلمان است و برای ازدواج­ش با او شرط سختی(ختنه کردن) را گذاشته است، بروند. محل کار او دیسکو ریسکو است. ارمیا برای برطرف کردن حس کنجکاوی­اش با آن­ها همراه می­شود تا ببیند این دختر مسلمان کیست که چنین شرطی گذاشته، ولی در عین حال در چنین جایی کار می­کند.به محض ورود متوجه می­شود که این دختر، همان سوزی، دوست و همسایه­ی آرمیتاست که در این دیسکو به عنوان رقاص کار می­کند. پس از ماجراهای فراوانی که در این شب رخ می­دهد، ارمیا تصمیم می­گیرد دیگر راننده­ی لموزین نباشد و به دنبال کار بگردد. ارمیا در سراسر داستان سعی می­کند تا خود را با محیط و شرایط زندگی جدید سازگار کند؛ اما هرچه می­کوشد، کمتر موفق می­شود تا جایی که در طی مدت اقامت کوتاهش چندین اخطار روی کارت اجتماعی­اش داشته باشد( ماجرای پارکومتر­ها)

طی ماجرایی اوتصمیم می گیرد، ماشینی تهیه کند و موزع گوشت حلال شود تابدین وسیله هم مشکل بی کاری خود و هم تهیه­ی گوشت حلال را برای خود و دیگران حل کند.

روز عیدفطر، طی قرار قبلی، مراسم عقد ارمیا وآرمیتا ست. ارمیا،طی چند ماهی که از اقامتش در آمریکا می­گذرد، به اختلافات و تفاوت­های زیاد خود با آرمیتا پی می­برد اما به غیر از یک بار موفق نمی­شود با او حرف بزند و مسائلش را مطرح کند. آرمیتا هم یقیناً این مسئله را متوجه شده اما گویی هر دو ترجیح می­دهند باز هم تن به این ازدواج از پیش تعیین شده شان بدهند. در جریان مراسم عقد آن ها، حوادثی رخ می­دهد که تا حدودی روند داستان و سرنوشت ارمیا وچند نفر دیگر را تغییر می­دهد. میان دار، در حالی که مست از شراب خوری بسیار است، سوزی را -بی دلیل- به باد حرف­های تند و توهین آمیز می­گیرد و تهمت می­زند. سوزی دل­شکسته مهمانی را ترک می­کند و جانی هم که شرط او را انجام داده تا بتواند به عشقش برسد به همراه او می­رود. سوزی همان شب، محل زندگی­اش را ترک می­کند و کسی نمی­داند که کجا رفته است؛ اما قبل از رفتن نامه­ای را به دست ارمیا می­رساند و بخشی از مکنونات قلبی و مسائلی را که مدتها ذهنش را مشغول کرده است را باز­گو می­کند. جانی، پس از این غیبت ناگهانی سوزی دیوانه می­شود و ارمیا و آرمیتا طی قراری ناگفته شروع زندگی مشترکشان را به پیدا شدن او موکول می­کنند.

ارمیا هم چنان به دنبال اوست و باخبری که مبنی بر دیده شدن سوزی در جنگل و کوهستان اسموکی به گوش­ش می رسد راهی این جنگل می­شود تا بلکه اورا بیابد و جانی وخودش را به آرامش برساند. اما، پس از دو روز جستجو باخبر می­شود که سوزی خود را در همان جنگل دار زده است. ارمیا، به دلایلی به قتل سوزی متهم می­شود و از سوی دادگاه به همین اتهام و نیز به اتهامات دیگری از جمله اخلال در نظم عمومی و ساختار شکنی به زندان می­افتد تا محاکمه شود. در دادگاه، چهره­ی واقعی اطرافیان ارمیا مشخص می­شود. خشی که در سراسر داستان به دنبال این بود تا ارمیا را به زمین بزند، حالا در لباس یکی از اعضای هیئت منصفه،اولین نفری است که می­خواهد ارمیا محکوم شود. بیل، همکار خشی و آرمیتا که عاقد ارمیا وآرمیتا هم بود، دادستان است و او هم قصد محکوم کردن ارمیا را دارد. آن هم فقط با دلایلی ابلهانه و خنده­دار. اما از آن طرف ، کسانی هم هستند که در پی اثبات بی­گناهی ارمیا هستند. آرمیتا، حاج مهدی فرمان ده ارمیا در دوران جنگ که حالا در آمریکا راننده تاکسی است، جانی، راننده تراک و ... اما ارمیا بر عکس دیگران از این اتفاق اصلا ناراحت نیست و می­گوید که این همه­ی خواسته­ی من از خدا بود تا مثل مولایم بمیرم طوری که وحشی های حرامی دوره ام کرده باشند و تک وتنها باشم ... آرمیتا و حاج مهدی به سفارت ایران می­روند، تا بلکه ازین طریق بتوانند از او رفع اتهام کنند؛ اما در راه برگشت پیامی برای آرمیتا می­آید و در می­یابد که ارمیا شهید بوده است.

بررسی شخصیت ها

می­توان شخصیت­های این داستان را در سه گروه دسته بندی کرد

1)ایرانیانی که به آمریکا مهاجرت کرده، دارای شغل هستند و به نوعی تبعه ی این کشور محسوب می­شوند.

2)اعرابی که به آمریکا رفته­اند و صاحب شغل و موقعیت اجتماعی هستند

3)آمریکایی­هایی که در کنار این دوگروه زندگی می کنند

ارمیا

ارمیا معمر، با کمی اغماض جزو گروه اول محسوب می­شود. او مهندس سازه است و در ایران به ساخت و ترمیم مناره مشغول بود، اما پس از آشنایی با آرمیتا به آمریکا سفر می­کند و در آنجا مجبور می شود تا زمان به دست آوردن شغلی متناسب با رشته­ی تحصیلی خود، به کارهای دیگری از جمله کار در مؤسسه لینکلن لموزین به­عنوان راننده و بعد به عنوان موزع گوشت حلال بپردازد. اگر طبق گفته­ی نویسنده داستان، ارمیا معمر، همان ارمیای داستان اول او باشد، پس تا حدودی شخصیت ، خانواده و گذشته­ی او که در این کتاب زیاد به آن پرداخت نشده است، معلوم می­شود. او از خانواده­ای متمول، معتقد ومذهبی است که سال­های زیادی را در جبهه گذرانده است. تنها رهاوردش ترکشی است که در کمر دارد وبا این که سال­های زیادی از جنگ و خاطرات­ش می­گذرد او- مانند بسیاری از هم رزمانش که به توفیق شهادت نائل نیامده­اند- آن روز­ها را فراموش کند.ارمیا در عین اینکه به زندگی نباتی و کاری خود مشغول است اما از درون منزوی است و در حالی که از همه­ی خوشی­های زندگی بریده است، هر سه­شنبه به دیدار دوستان و به جایی می رود که گمان می کند جایگاه خود او نیز هست. او حتی قبری از آن خود دارد و منتظر است که به­زودی در آن بیارامد( بدون توجه به این نکته که در واقع و در اصل، ارمیا هم شهید ... ). در یکی از همین سه­شنبه­ها او به شکلی کاملا تصادفی و اتفاقی با آرمیتا آشنا می­شود و طی صحبت کوتاهی که بین شان رد و بدل می­شود و البته تماس­ها و ملاقات­های بعدی که خیلی به اختصار به آن­ها اشاره می­شود، گمان می­کند نیمه­ی گمشده­ی خود را یافته و تصمیم می­گیرد به آمریکا مهاجرت کند تا با دختر مورد علاقه­اش ازدواج کند. از لحظه­ی ورود ارمیا به آمریکا تا آخر داستان، اورا دچار آشفتگی، سردرگمی و تقابل دو نیمه­ی سنتی و مدرن ( که این مورد بسیار پر رنگ است و خیلی خوب بدان پرداخته شده) می­بینیم. او سعی می کند خود را با دنیای جدید منطبق کند اما نمی­تواند. روحیه و شخصیت او به گونه­ای نیست که در زندگی جدید حل شود و مانند دیگر شخصیت­ها با آن خو بگیرد و حتی مجبور شود برای دفاع از شیوه­ی نوین زندگی خود به تحقیر و تخریب باور­ها و ارزش­هایش بپردازد. ارمیا، بخصوص در درگیری­های لفظی فراوانی که در طول داستان با خشی دارد تا حدودی محکوم می­شود و درمقابل همه­ی توهین­ها و دلائل منطقی او سکوت می­کند و خیلی از جاها این احساس به خواننده دست می­دهد که کم آورده است. اما شیوه او در دفاع از باور­هایش بیشتر سکوت و ادامه­ی راهی است که به آن معتقد است؛ حتی اگر منجر به تمسخر او از سوی آرمیتا یا در نهایت منجر به سوء پیشینه­ی او می­شود. ارمیا در مواردی (از جمله سکه انداختن در پارکومتر­ها) سعی می­کند روح انسانیت و نوع دوستی را در آدم ها زنده کنداما از طرف دیگران به اخلال در نظم عمومی محکوم می­شودارمیا با وجود تمام تردید ها، طی قرار قبلی، در روز عید فطر با آرمیتا عقد می­کند. در همین مراسم سوزی به خاطر حرف هایی که شاید بارها پیش از این هم شنیده بود ناراحت شده و جمع را ترک می­کند. شاید نامه­ای خطاب به ارمیا، عارف­گونه سر به کوه و جنگل می­گذارد. ارمیا، بادلیل و بی­دلیل در پی یافتن او روان می­شود یک شب در منطقه­ی ممنوعه­ای که ملک شخصی محسوب می­شود به راز و نیاز خاص با خدای خود مشغول می­شود و با گوزنی که در جنگل می­بیند به­راحتی ارتباط برقرار می­کند. همه­ی این اتفاقات به وسیله­ی دوربین­های مدار بسته ضبط و از طریق یک برنامه­تلویزیونی پخش می­شود. سوزی در همان جنگل خودکشی می­کند و ارمیا به خاطر سوء­سابقه و جستجوی بی دلیلش ( به زعم دیگران) زیرا دیگران وحتی آرمیتا هم دلیلی برای این کار نمی­یافتند و گمان می­کردند او در پی سوزی است تا با از بین بردن وی لکه ی ننگی از دامن اسلام پاک کند متهم به قتل سوزی می­شود. در دادگاهی که علیه ارمیا بر پا می­شود، بسیاری از نزدیکان او چهره­ی واقعی و دشمنی نهان خود را آشکار می­کنند. در­حالی که آرمیتا و حاج مهدی در تلاش برای اثبات بی­گناهی وی هستند، خود ارمیا کاملاً بی­تفاوت است و کاملا راضی به نظر می­رسد.

 تحلیل شخصیت ارمیا

ارمیا به گفته­ی خود امیرخانی و به نظر نگارنده شخصیتی خاکستری است. او نه سفید است و نه سیاه. مانند هر انسان دیگری دارای نقاط ضعف و قوت و مثبت و منفی است و از دید داستانی دارای زوایای تاریک و روشن . چرا که دلیل بسیاری از کارها و اعمال او معلوم نیست. اینکه او مثل هر فرد دیگری عاشق بشود، خیلی طبیعی است؛ اما معلوم نمی شود ارمیا عاشق چه چیز آرمیتا شده که با وجود عقاید مذهبی و حتی سنتی سفت و سختش حاضر شده به آمریکا سفر کند.شاید در طبیعی­ترین شکل و حداقل دلیل برای ازدواج با شخصی، اعتماد به طرف مقابل باشد، اما از همان لحظه­ی اول هم به نظر می­رسد که او به هیچ چیز آرمیتا اعتماد ندارد واز هیچ چیز مطمئن نیست. حتی شک می­کند که نکند اآرمیتا با خشی ازدواج کرده باشد.( در فصل1) رفتن ارمیا به مکان­هایی که با توجه به شخصیت او کمی عجیب می­نماید( مثل دیسکو ریسکو) با نظر امیرخانی قابل توجیه است[ارمیا دارای شخصیتی منعطف است تا جایی که بتوان او را با خود به جایی کشاند. اگر او شخصیتی محکم و کاملا شکل گرفته داشت، نمی­شد او را به مکانی مثل دیسکو ریسکو برد حتی با توجیهی محکم مثل دیدن نامزد جانی که با گذاشتن شرطی به این سختی، خواسته مسلمان بودنش را اثبات کند.] پس برای نشان دادن همه ی زوایا و گستره ی اجتماعی محیط جغرافیایی داستان، به شخصیت نیاز است که نویسنده هر جا اراده می­کند او را همراه خود ببرد. حتی شده با یک توجیه نه­چندان منطقی یا عقلانی.

نام شناسی ارمیا معمر

معمر با توجه به شغل و تحصیلات ارمیا قابل تأمل است.امیرخانی همیشه در پی یافتن رابطه­هاست حتی در اسامی شخصیت­ها. ارمیا در طول داستان چند­گونه معنی می­شود

1)از نگاه تورات عهد عتیق، ارمیا یعنی ارمیای نبی، فرزند حلقیا و معاصر یهویاقیم ابن یوشیا و برادرش صدقیا ابن یوشیا از پادشاهان یهودا؛

2)ازدید جیسن، فعل امر مثنی از ریشه­ی«رمی» است یعنی شما دونفر تیر انداختید؛

3)خداوند در سوره­ی انفال آیه 17می­ فرماید: وَ مَا رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ وَلَکِنَّ اللهَ رَمَی وچون (ریگ به سوی آنان) افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند؛

4)از دید نویسنده، ارمیا نام اولین رمانش بوده است. قصه­ای درباره­ی شخصیت به نام ارمیا

آرمیتا پناهی/ گروه اول

دختری ایرانی­الاصل و ساکن آمریکا که دریک مؤسسه­ی تحقیقات مذهبی کار می­کند. او طی سفر تحقیقاتی به ایران می­آید و در بهشت زهرا با ارمیا آشنا می­شود. این گفتگوی کوتاه به ادامه­ی رابطه و تصمیم ارمیا و آرمیتا برای ازدواج منجر می­شود.در طول داستان با اینکه همه جا حضور دارد، اما چهره پررنگی ازاو نمی بینیم. ویژگی بارز و برجسته­ای که خواننده را به این باور برساند که ارمیا حق داشته عاشق او شده و این همه راه به آمریکا آمده تا با او ازدواج کند، در آرمیتا نمی­بینیم چهره­ای که از او نشان داده می­شود، ساده، تحت تأثیر رفتار دیگران( به­خصوص در مقابل خشی که رئیس او هم محسوب می­شود) تا­حدودی ریاکار( روسری سرکردن درفرودگاه-ص12، نخوردن ساندویچ که از گوشت غیر حلال درست شده در حضور ارمیا-ص45، نمازخواندن ص94، وشاید حتی روزه گرفتن) همه­ی این نتایج وقتی حاصل می­شود که او در پایان داستان در دادگاه ، دروغ­هایی را که تا به حال به­خاطر ارمیا گفته است. را به­خاطر می­آورد وبا خود مرور می­کند. آرمیتا، شخصیتی است که برای رسیدن به اهداف وخواسته­هایش می­تواند به راحتی نقش بازی کند وخود واقعی­اش نباشد. یکی دیگر از ویژگی­های شخصیتی آرمیتا این است که تکلیفش با احساسش و نوع رابطه­ای که می­خواهد با ارمیا داشته باشد، روشن نیست؛ مثلا روز اول ورود ارمیا به نیویورک ودر فری تور( گردش رایگان) خشی، آرمیتا به چند صورت ارمیا را خطاب قرار می­دهد. شما چرا این­قدر ساکتی؟ص23- چی شده ارمی، چرا این­قدر ساکتی؟ص27. یا در سفرلاس­وگاس وقتی ارمیا از آرمیتا می­پرسد: تو چرا آمدی به این سفر؟ آرمیتا جواب می­دهد: برای اینکه تو تنها نباشی ارمی من...ص92. وهمان طور که هیچ وقتدر نمی­یابیم که ارمیا به چه چیز آرمیتا دل بسته است، سبب دلباختگی آرمیتا هم مشخص نمی­شود، مگر این که هردو به ظاهر هم توجه کرده باشند؛ چون به نظر نمی­رسد هیچ وجه اشتراکی از نظر فکری و شخصیتی با هم داشته باشند؛ اما در همین مرحله هم نویسنده باز به کمک ما می­آید و دلیل این علاقه­مندی و ازدواج را توضیح می­دهد« اما نویسنده می­گوید معماری همه­ی ازدواج­ها همین­گونه است. هر زنی رازی است. ازدواج، کشف راز نیست، معماری این راز است. برای بچه­مسلمان­هایی مثل ارمیا این معماری پیچیده­تر است. یعنی راز پیچیده­تر است. به دلیل چشم و گوش بسته­شان. اصلا سر همین است که شیخ صنعان عاشق دختر ترسا می­شود. و گرنه کار عشق که دخلی به دین ندارد! سهل و ساده می­رفت و عاشق یک دختر متدین متشرع می­شد-مثلا صبیه­ی استادش شیخ کنعان!- با مهریه­ی چهارده سکه­­ی بهار آزادی و یک حواله­ی حج عمره... چه فرقی می­کرد؟ اما شیخ صنعان نرفت سراغ صبیه­ی شیخ کنعان. او با عشق­ش به دختر ترسا، راز را پیچیده­تر می­کند و این یعنی معماری پیچیده­تر. این جوری یک راز تبدیل به دو راز می­شود. هم زن و هم ترسا. این یعنی یک معماری دو­بعدی که قطعا زیباتر است از معماری یک­بعدی. اگر نمی­دانستید بدانید که شیرین هم اهل ارمن بوده است. یعنی فرهاد، عاشق دو راز شده بود. عاشق که نه، گرفتار. ارمیا و آرمیتا هم هم­چه قصه­ای دارند؛شبیه قصه­ی نظامی، البته به شرط آن که خسرو (یا خشی یا هرمیان دار دیگری) یک­هو نزند تو گوش شیرین و ببردش ! آرمیتا فقط یک زن نیست، یک زن غریبه است. یعنی دو راز، زن وغریبه­گی. ص75 آرمیتا در دوستی با تنها دختر دیگر داستان، سوزی، نیز رفتار ضد و نقیضی دارد. در ماجرا حضور ارمیا در دیسکو­ریسکو، وقتی بعد­ها از آرمیتا می­پرسد که آیا آن شب نماز خوانده است یا نه؟! آرمیتا می­گوید که از ترس سرما­خوردن سوزی با بدن عرق کرده، نماز نخوانده است! «می­خواستم نمازم را توی مسجد بخوانم، ایستادم و حتی پیاده شدم و دو کوارتر توی پارک متر انداختم اما بعد ترسیدم سوزی تنها بماند و با تن عرق دار بیرون بیاید و سرما بخورد... »ص136. در اینجا خواننده احساس می­کند که دوستی و رفاقت عمیقی بین این دو برقرار است اما وقتی در روز عقدکنان، سوزی با دلی شکسته مراسم را ترک می­کند، آرمیتا هیچ عکس­العملی نشان نمی­دهد. انگار او غریبه­ای بوده که حضور و عدم حضورش هیچ اهمیتی نداشته است. بعد از آن هم نه­تنها هیچ نگرانی بابت گم شدن سوزی از خود نشان نمی­دهد بلکه از پیگیری­های ارمیا هم خیلی خوشش نمی­آید.